سقف شیشه‌ای

کد خبر: ۳۵۶۵۴۸

با خودشان گفتند اتاق‌ها را در قسمت زیر شیروانی می‌گذاریم، چون صدای باران روی سقف آن دلنشین و زیبا می‌شود.

قسمتی از سقف را هم رو به آسمان، شیشه‌ای کردند. این طوری بهتر بود.

گاهی اوقات که دلشان می‌خواست، از سقف شیشه‌ای می‌توانستند ستاره‌ها را هنگام شب نگاه کنند و دیگر به بیرون رفتن نیازی نبود.

از همان‌جا، تابلوی سیاه آسمان ستاره‌های نقره‌ای را نشان می‌داد.

پشت پنجره را با گلدان‌های شمعدانی پر کردند و هر کاری که ممکن بود خانه‌شان را زیباتر کند، انجام دادند. نرده‌های ‌جلوی خانه را هم رنگ زدند و میز و صندلی‌ها را آوردند و روی بلندی جلوی در خانه که به باغچه منتهی می‌شد، گذاشتند.

به باغچه نگاهی انداختند، پر از گل‌های یخ و درخت‌های جور واجور شده بود؛ از همان‌هایی که دوست داشتند.

کار کم‌کم داشت تمام می‌شد. وقتی بخار چای به هوا بلند شده بود، غروب خورشید هم کم‌کم خبر از آمدنش می‌داد.

ناگهان با سوت ناجیان غریق به خودشان آمدند.

آب دریا بالا آمده بود.

تا به خودشان بجنبند، امواج‌ دریا خانه‌شان را با خودش برد.

فقط توانستند سریع فنجان‌های چای را برداشته و به سمت رویاهایشان فرار کنند.

در همان حال نگاهی به همدیگر انداختند و صدای قهقهه‌­شان لابه‌لای موج‌های دریا گم شد.

بهاره سدیری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها