در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما چون شاهنامه آخرش خوش است، سرانجام به گریه فروکش کرد.بسیجیانی که ما از آن دوران به یاد میآوریم، هماره لبخندی صمیمانه بر لب داشتند. همان پاکباختگانی که از مال دنیا فقط یک پلاک داشتند که بر گردن میآویختند و بر دشمن میتاختند. و بعضاً چون حقوقی برای اهل منزلشان در نظر میگرفتند، نمیگرفتند و میگفتند: ما برای حقوق به جبهه نیامدهایم!.... برای این بود که آن موقع میگفتند: «بسیج مدرسه عشق است.»
یادآوری:
یاد باد آن روزگاران یاد باد / روز وصل دوستداران یاد باد
رزمندگان ایرانی همچنان که اهل راز و نیاز و اشک و گریه شبانه در خلوت خود با خدا بودند، در برخورد با همرزمان خود تا میتوانستند زبان به شوخی و لب به خنده میگشودند تا با چهرههای گشاده و باز به نبرد برخیزند و برای همدیگر روحیه بخش باشند، این بود که لبخند در خط مقدم حضور داشت. هنوز از این تابلوهای جبهه عکس بسیار است که: «لبخند بزن ای برادر». تو گفتی که آنها لبخندهایشان را نیز بسیج عمومی کرده بودند تا اشک دشمن را (همراه با پدرش) درآورند.هنوز قیافه آن پیرمرد بسیجی از خاطرهها محو نشده است که به زبان طنز بر پشت لباس خاکی اش نوشته بود:«ورود هرگونه تیر و ترکش ممنوع!». این شادمان بودن و لبخند زدن در سخت ترین شرایط جنگی، از بارزترین ویژگیهای رزمندگان اسلام بود، حتی در شب عملیات که طبیعتاً استرس و اضطراب خاص خودش را دارد. اما برای آنها انگار نداشت. همچنان که در باره یاران اباعبدالله(ع) در شب عاشورا شنیده ایم. شوخیهای بچههای رزمنده باعث تقویت روحیه آنها و شادابی جبههها میشد.
شوخطبعیها:
در کتاب فرهنگنامه جبهه در بخش شوخ طبعیها از قول یکی از رزمندگان نقل شده است که ما گاهی دور هم مینشستیمو با هم ترتیب یک مشاعره را میدادیم و مثلاً میگفتیم «ب» بده یا «ت» بده و....سایر حروف. بچهها که زیاد شعر از حفظ نبودند، وقتی که یک نفر یک بیتی را میخواند، بغل دستی اش با آرنج میزد به پهلویش که این را من میخواستم بخوانم. خلاصه غالباً شعر کم میآوردیم و در این میان، اشعار معروف، بالطبع، بیشتر مشتری داشت و تکرار میشد.دوستی داشتم که خیلی حاضرجواب بود. غیرممکن بود از هر حرفی، یک حرف دیگری در نیاورد و چیزی روی اصل حرف نگذارد. مثلاً یک بار که کسی این مصرع معروف را شروع کرد به خواندن: «دوست دارم شمع باشم....»؛ هنوز مصرع دومش را نخوانده بود که این رفیق ما لبخندی زد و خطاب به او گفت:« تو نمیخواد شمع باشی؛ آدم باش. شمع بودنت پیشکش»!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: