به هر حال مصدوم را بستری میکنند. همکارم تعریف میکند بعد از رسیدگی به جراحتها، همسرش از ناحیه پشت سر خونریزی زیادی داشته و اصرار او برای معاینه بیشتر بیپاسخ میماند. چند روز بعد از ترخیص مصدوم و ادامه خونریزی بالاخره مشخص میشود علت خونریزی، شکستگی در همان ناحیه بوده که مورد بیتوجهی پرسنل درمان قرار گرفته است.
روز دوم بستری مصدوم، باز از همراهانش مبلغ 3 میلیون تومان دیگر از سوی بیمارستان طلب میکنند، در حالی که بعد از ترخیص کل هزینهها یک میلیون و 700 هزار تومان بوده است. همکارم همه اینها را برایم تعریف میکند تا مثلا گزارشی شود و بعد از چاپ لابد از سوی وزارت بهداشت پیگیری شود و دستکم برای بقیه تکرار نشود. آب پاکی را روی دستش میریزم وقتی توضیح میدهم در این مورد چقدر گزارش و خبر داشته ایم،وقتی که از قول وزیر بهداشت نقل میکنم وضعیت بیمارستانهای دولتی آبرومند نیست،وقتی که برایش میگویم در گذشته اگر از چنین مواردی مینوشتیم، دست کم جوابیهای میآمد، اما حالا اصلا معلوم نیست اگر وزیر بهداشت مملکتی میداند بیمارستانهایش چه اوضاع نابسامانی دارد، خوب است یا بد؟ اتفاقا همین چند روز پیش خبری اعلام شد مبنی بر اینکه یک درصد ایرانیان هر سال به علت پرداخت هزینههای سنگین درمانی فقیر میشوند،یعنی یک درصد مردم هم رنج بیماری میکشند و هم به بیماری دیگری به نام فقر مبتلا میشوند. بدتر از اینها البته وقتی است که تو به عنوان یک بیمار باید هم حاصل زندگیات را از دست دهی و هم عزت و احترامت به بدترین شکل ممکن خدشهدار شود. برخوردها در برخی مراکز درمانی، این روزها، حتی در مراکز خصوصی هم به گونهای است که حتی نمیتوانی از چند و چون بیماریات سوال کنی، از برخی پزشکانش گرفته تا نگهبان دم در، اغلب کسی حوصله ندارد. کسی جوابت را از سر صبر نمیدهد. بعد از همه این حرفها چیزی ندارم به همکارم بگویم، درددلهای من بیشتر از حرفهای او شده،آخرش فقط دعا میکنیم کسی مریض نشود،تصادف نکند و پایش به هیچ مرکز درمانی باز نشود. همین!
مستوره برادران نصیری
گروه جامعه