حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اگر دو خط موازی، به هم نرسیده بودند و «با هم» نبودند؛ پس چرا هر جا ـ و به هر نقطهای ـ که میروند، با هم هستند و، با هم میروند؟!...
آری: هر چیزی را، جور دیگری ـ هم ـ میشود دید.
بازتعریف و بازتصویر هرچیز و همه چیز، دنیاها و فرصتهای دیگری را ، رویارویمان بازمیگشاید.
فکر کردن، با خویشتن خلوت کردن، و با خویشتن به گفتگو نشستن است.
و ما، تا آرام نگیریم و، به «آرامش» نرسیم؛ به هیچ وقت و بخت بلند و بالندهای نمیتوانیم رسید. خوشوقتی و خوشبختی، همان تعریف و تصمیمی است که خودتان به منصه ظهور میرسانید. آرامش و اشتیاق، نزدیکترین راه، برای رسیدن است.
شاید، شما هم ـ مثل خیلیهای دیگر ـ همین که این عبارت را میشنوید، از خودتان یا از من، بپرسید: «رسیدن، به چه چیزی و یا به کجا»؟!
من منظورم از «رسیدن»، به چیز یا جای بخصوصی نیست. «رسیدن» را بگذارید، در مقابل «خامی» و «نارسیدن» به کار بگیرم.
هر که از درون، رسیده باشد؛ به هر چیز مورد نیاز بیرونی هم، میتواند رسید.
درست است که «رسیدن»، «حرکت» میخواهد؛ اما، پیش از هر چیز، «جهتگیری» هم میخواهد.
نمیشود دستپاچه بود و، به درستی رسید.
سراسیمگی و گیجی و دستپاچگی، بالاخره، یک کاری دستتان خواهد داد!...
آدم، وقتی که آرام و قرار ندارد ـ
چهگونه میشود که در «بهشت»، «قرار» بگیرد؟!
بهشت، رفتنی نیست؛ شدنی است! و تو نمیشود به بهشت بروی، مگر آن که ـ پیش از آن ـ تو خود، بهشت شده باشی.
بهشت، از جنس آرامش و اعتدال است. بهشت، به وقت آرامش است.
این خاک خوابآلوده را، قدری بتکانید. دنیا را، قدری، نگاه دارید.
«تنداتند رفتن»، نشانه «زودتر رسیدن» نیست.
نزدیکترین راه، برای رسیدن، حرکت درست کردن و به درستی حرکت کردن است.
آرامش، مرکز ثقل زندگی است.
آرامش، معادله موزون هستی است؛ و هر جا که اعتدال و عدالت و آرامش نیست، نقطه نقطه آن، نامعادلههایی در مسیر ناموزونی است:
اعدلوا، هواقرب للتقوی! [قرآن عزیز؛ زبان جهانی انسان]
عادلانه، و در معادله راستین حیات، حرکت کنید؛ که این نزدیکترین راه، برای رسیدن است!
«حذف» کردن این و آن، هنر نیست؛ این «جذب» و جاذبه اشتیاق و آرامی و یکتایی است، که نیروها را جمع میآورد و، قابلیتهای بزرگ و بشکوه آدمی را ـ در اوج اشراف و اقتدار ـ به بالندگیها و شکوفاییهای نو به نو میرساند...
ابوالقاسم حسینجانی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....