هانیبال هم خودش و هم هنرش از جنس دیگری بود. کنارش که مینشستی حرفهایش آنقدر حرف بود که ساعتها از دستت در بروند. راستی گفتم دست. یاد جمله معروف هانیبال افتادم. «تا میتوانی دست بکش و از دست کشیدن دست نکش». این جمله پایانبندی بسیاری از معاشرتهای این مرد کهنسال با جوانانی بود که در نمایشگاههای مختلف گرداگردش حلقه میزدند و او قبل از فخرفروشیهای هنرمندانه برخی نقاشان پیشکسوت از آموزش حرف میزد و تنها میگفت: «دستهایتان را بارها و بارها بکشید. طراحی را ساده نگیرید. نقاشی کردن ساده نیست. برای نقاشی کردن باید نقاش بود تنها عشق به این هنر کافی نیست.»
سبک روایی آثارش که از او یک استثنای هنری در میان همدورهایهایش ساخته بود، باعث شد او سر و گردنی از هنرمندان عصر خود بالاتر باشد و البته پایهگذار سبکی منحصر به فرد در نقاشی معاصر ایران. سالهای پیش دیوارهای لانه جاسوسی آمریکا را با نگاهی تیزبینانه نقاشی کرد.
روایت جزو اصلی بسیاری از آثارش را تشکیل میداد و البته فصلی به فصلی دیگر حرفهای جدیدتری برای مخاطبان به ارمغان میآورد. او میگفت: «نشستن نقاش و دل بستن به آثار گذشتهاش، دردی را دوا نمیکند باید هر روز به روز شویم و حرفهای تازه ابزار تازه برای گفتن میخواهند.»
مهدی نورعلیشاهی / گروه فرهنگ و هنر