حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
در یکی از پروندههایی که برای رسیدگی به من ارجاع شده بود مردی متهم بود که دوست خود را در آمریکا به قتل رسانده است. این پرونده چون منجر به پرداخت دیه شده بود برای تجدید نظرخواهی به دادگاه تجدید نظر ارجاع شده بود.
ماجرا از این قرار بود که مردی در مقابل یک دانشگاه در یکی از ایالتهای آمریکا دختری ایرانی را به قتل رسانده بود.
پرونده را که خواندم متوجه شدم متهم نیز یک ایرانی بوده است. آنها با هم در آمریکا آشنا شده بودند و تصمیم گرفته بودند با هم ازدواج کنند، اما بعد از مدتی دختر جوان به سمت پسر دیگری رفته بود در نهایت او را به خاطر خشم زیادی که داشت به قتل رسانده بود.
زمانی که متهم را برای توضیح بیشتر خواستم برایم گفت که چطور با دختر جوان آشنا شده است. او گفت: در ایالتی که ما زندگی میکردیم ایرانیان کم بودند. یک روز به طور اتفاقی دختر جوان را در مغازه دیدم و متوجه شدم ایرانی است. به خاطر هم زبان بودنمان خیلی به هم نزدیک شدیم احساس میکردم گمشدهای را پیدا کردم به او پیشنهاد کردم که با هم ازدواج کنیم.
او جواب درستی به من نمیداد و به قول ما ایرانیها با دست پس میزد و با پا پیش میکشید. من فکر میکردم عاشقم شده است در دیار قربت آنقدر تنها شده بودم که تصور میکردم اگر دختر مورد علاقهام نباشد دیگر زندگی برایم معنا نخواهد داشت و نمیتوانم زندگی کنم. تا این که یک روز او را با پسری جوان دیدم آنها در کافه نشسته بودند و داشتند با هم قهوه میخوردند. خیلی ناراحت شدم جلو رفتم و به او گفتم این پسر کیست؟ درگیری ما بالا گرفت و من او را زدم. از آن به بعد بود که دیگر نتوانستم دختر مورد علاقهام را ببینم به او نزدیک که میشدم پلیس را خبر میکرد.
دیگر به هیچ چیز بجز او فکر نمیکردم. خسته بودم از دست بیمهریهایش. او را زیر نظر گرفتم و متوجه شدم که در این مدت او با پسری که آن روز در کافه دیدم رابطه صمیمی برقرار کرده است و آنها با هم زندگی میکنند.
احساس میکردم به من توهین شده است و کاری که آن دختر کرده بود برای من خیانت محسوب میشد تصمیم گرفتم انتقام بگیرم. سلاحی خریدم و مقابل دانشگاه رفتم و وقتی آن دختر با نامزد جدیدش آمد او را با شلیک گلوله به قتل رساندم.
همانجا بازداشت شدم و بعد از محاکمه در آمریکا به 15 سال حبس محکوم شدم.
دوران زندان را در آمریکا گذراندم و در این مدت خیلی به کاری که کردم فکر کردم. من واقعا عاشق آن دختر بودم و به شدت از کاری که کردم پشیمان هستم. جوانیام در زندان گذشت. زمانی که من زندانی شدم 30 ساله بودم و حالا46 سال سن دارم و دیگر پیر شدم. با این حال هنوز هم فکر میکنم آن دختر نباید این کار را میکرد.
حرفهای این مرد نشان میداد که او هر چند سالها در آمریکا زندگی کرده است و خانوادهاش او را در فرهنگ آمریکایی بزرگ کردهاند، اما او همچنان به مانند ایرانیان فکر میکرده است و احساس غیرت و مردانگی در او مانند مردان ایرانی وجود داشت. او نمیتوانست به مانند آمریکاییان فکر کند و به همین خاطر دست به قتل زده بود. این مشکل بسیاری از ایرانیانی است که به آمریکا یا کشورهای دیگر میروند و چون نمیتوانند مثل آنها فکر کنند و فرهنگ آنها را بپذیرند، دچار مشکلاتی میشوند که آنها را روبه نابودی میبرد. این ایرانیان یا دچار افسردگی شدید میشوند یا دست به جنایت میزنند.
برای هر انسانی بهترین گزینه این است که در کشور خود با فرهنگ و ارزشهای اخلاقی جامعهاش زندگی کند تا زندگی آرامی داشته باشد.
در این پرونده با توجه به اینکه متهم سالها در آمریکا زندانی بوده و اولیای دم نیز بعد از مدتی رضایت داده بودند همه چیز ختم به خیر شد. من و همکارم نیز حکم پرداخت دیه را تایید کردیم و متهم آزاد شد اما این مرد تا پایان عمر با عذاب کاری که کرده است زندگی خواهد کرد.
راثی نصیری، مستشار دادگاه کیفری استان تهران
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....