زمین‌خواری صهیونیست‌ها و انگلوساکسون‌ها

انگلیسی‌های بریتانیایی‌الاصل به طور کلی و آمریکایی‌ها به طور خاص به نحوی سخنرانی و رفتار می‌کنند که گویی مالک تمام قاره‌های جهان هستند و ملت‌های دیگر یا سرنوشتشان تنها زمانی اهمیت دارد که در چارچوب منافع یا تامین نیازهای آنان باشد.
کد خبر: ۳۵۲۱۱۱

تولیدات مرکز پژوهش‌های کنگره آمریکا و آثار برخی از مورخان آمریکایی نظیر دیوید کندی درباره جنگ‌های داخلی و خارجی آمریکا همین نکته را به اثبات می‌رساند و نشان می‌دهد که آمریکایی‌ها خود را واقعا مالک جهان می‌دانند و این همان چیزی است که به آن اشاره شد.

آمریکایی‌ها می‌گویند دولت بزرگشان که 230 سال از عمرش می‌گذرد 47 سال آن را در جنگ سپری کرده است یعنی 20 درصد از عمر کشور آمریکا صرف جنگ شده است. همچنین آنها اظهار می‌کنند که در همه جنگ‌هایشان (پس از جنگ با ویتنام) تنها با ارتش وارد این جنگ‌ها شدند نه با تمام امکانات کشور. در واقع این ارتش آمریکا بوده است که وارد جنگ‌ها می‌شده و نه ملت آمریکا زیرا فرماندهان آمریکایی تنها زمانی درگیر جنگ می‌شوند که مطمئن باشند این جنگ به ملت‌شان آسیبی نمی‌رساند! همچنین از اشارات ناقص و مبهمی که درباره جنگ‌های آمریکایی می‌گویند این طور برداشت می‌شود که آمریکا به درجه‌ای از رشد و پیشرفت رسیده است که در جنگ‌ها نیازی به بالابردن مالیات‌های شهروندانش ندارد و از آنها نمی‌خواهد که در تامین مالی این جنگ‌ها سهمی داشته باشند. می‌گویند بالا نبردن سطح مالیات‌ها به خاطر جنگ نخستین بار در تاریخ آمریکا در 2 جنگ افغانستان و عراق رخ داد. به گونه‌ای که ملت آمریکا کاملا از خسارت‌ها و هزینه‌های این دو جنگ مصون بود. هزینه‌های این دوجنگ تاکنون به یک تریلیون دلار یعنی یک چهارم خسارت جنگ جهانی دوم رسیده است اما ملت آمریکا به طور کامل ازخسارت‌های این دوجنگ دور بوده است و بر مالیات‌هایشان افزوده نشده است.

این چیزی است که خود آمریکایی‌ها می‌گویند بدون این‌که اشاره به دستاوردهای این جنگ‌ها کنند، ولی ما باید این نکته را درک کنیم که دستاورد این جنگ‌ها در واقع تامین منابع خارجی همان سرمایه‌هایی بوده است که بخشی از آن صرف همین جنگ‌ها می‌شود. منابعی که به زور یا اقناع تصاحب می‌شود و این ایالات متحده آمریکاست که به دلیل جایگاه درجه اولش درسطح بین‌المللی ازاین منابع سود می‌برد. به خصوص به خاطر جایگاهش پس از جنگ جهانی دوم و پس از جنگ ویتنام که کاملا با جایگاهش در گذشته یا در طول این جنگ‌ها متفاوت بود. یعنی موقعیت آمریکا در دوران حاکمیت دلارهای نفتی که از جنگ اکتبر در سال 1973 شروع شد. می‌دانیم که این جنگ درست درزمان شکست هیمنه دلارهای نفتی شروع شد یعنی دقیقا در زمانی که جنگ ویتنام به پایان رسید.

تغییر جایگاه بین‌المللی آمریکا از دهه 70 قرن پیش چه از نظر نظامی یا منبع سرمایه (عرب‌ها) و... موضوع بحث ما نیست زیرا درواقع تغییر موقعیت آمریکا از جهان‌بینی سلطه‌طلبی و مالکیت بر سایر کشورها ناشی می‌شود به نحوی که آنها خود را مالک سرنوشت دیگر کشورها می‌دانند و بر این عقاید خود پافشاری می‌کنند. دلیل اثبات این ادعا نیز رفتار و سخنرانی‌های روسای جمهور آمریکا و دست‌اندرکاران حکومتشان از جورج بوش تا دوران اوباماست. خطابه‌های آمریکایی‌ها عموما در ظاهر سکولار و در محتوا مذهبی است، اما در بسیاری از مواقع ظاهر و باطنش دینی و مذهبی می‌شود. هر کس بخواهد می‌تواند دراین‌باره به سخنرانی‌های 5 رئیس‌جمهور اخیر آمریکا از رونالد ریگان تا اوباما مراجعه کند تا توصیه‌های تلمودی یهودیان را در همه آنها مشاهده کند. حتی گاه این توصیه‌ها جوهره همین سخنرانی‌ها می‌شود. اجازه بدهید تا مثلا سخنرانی بیل کلینتون را در مقابل رهبر مذهبی یهودی‌ها مورد ملاحظه قرار دهیم. آنچه را می‌خوانیم یک عقل سالم باور نمی‌کند که این رئیس‌جمهور مهربان و خندان چگونه اعتقادات یهودی‌ها را دراین‌باره می‌خواند که بر حق قوم آنگلا ساکسون (اقوام ژرمنی که بریتانیای کبیر را تصرف کردند) بر تصرف تمام جهان تاکید می‌ورزد و به عنوان یک رئیس‌جمهور یک کشور نسبت به این مسال متعهد می‌شود. یعنی همان چیزی را که 13 سال قبل واعظ مسیحی‌اش در برابر دیوار ندبه او را بدان سفارش کرد. سفارش به این‌که اسرائیل را نباید عصبانی کند زیرا به گفته او این کار باعث خشم خداوند می‌شود! و در این صورت ارتباط او با کشیش قطع خواهد شد. در حال حاضر گویی زمین سراسر «سرزمین موعود» قوم آنگلا ساکسون بریتانیایی است که خداوند به آنها بشارت داده است و خدای آنها همان یهوه خدای یهودی‌هاست. این خدا از اوایل قرن 17 نژاد عبرانی قدیم را با نژاد انگلیسی عبرانی عوض کرد و متعهد شد که انگلیسی‌ها را از انگلستان (به جای مصر) خارج نموده و از اقیانوس اطلس (به جای کوه سینا) عبور دهد و به آمریکا (به جای فلسطین) وارد کند و ملت‌های ساکن آنجا را (به جای کنعانی‌ها) نابود کند و در نهایت آمریکا را به نقطه آغازی برای فتح زمین تبدیل نماید.

به این ترتیب فلسطین کوچک سرزمین خونین موعود یهود به یک سمبل مذهبی برای روح جدید قوم یهود تبدیل شد. در واقع یهود و فلسطین هر دو بهانه‌هایی مذهبی هستند تا انگلیسی‌ها به این بهانه جهان را تصرف کنند. در واقع کمکی هستند برای آن‌که نیروهای بی‌منطق و بی‌عدالت آمریکا همچنان گرد آن بسیج شوند تا زمین را به تصرف خود درآورند. آنها برای تحقق این امر به یهودی‌ها و سرزمین کوچک موعودشان نیاز دارند تا به وسیله آن بتوانند سرزمین موعود بزرگ‌تر یعنی کره زمین را فتح کنند. زیرا طبق تعالیم دین یهود خداوند از یهودی‌ها خشمگین شده و به انگلیسی‌ها روی کرده است و یهودی‌ها باید طبق سفارشات کتاب مقدس فلسطین محل ظهور دوباره حضرت مسیح را تصرف کنند تا خوشبختی به آنها روی کند. بنابراین یهودی‌ها باید برای این خوشبختی جنگ‌ها به راه اندازند و تمام کفار جهان از مسیحی و یهودی منحرف را از بین ببرند تا پیروان واقعی مسیح مالک زمین شوند.

رئیس‌جمهور آمریکا رونالد ریگان معتقد بود سفارشات کتاب مقدس در زمان او تحقق خواهد یافت و برای اثبات این ادعا می‌توان به سخنان وی مراجعه کرد. بگذریم که تمام این سخنان بی‌پایه و خنده‌آور است اما آنها با متوسل شدن به چنین خرافاتی است که امروزه فلسطین را (به عنوان یک پایگاه نظامی ـ شهرک‌سازی عظیم با اهمیت بین‌المللی) غصب کرده‌اند بر چاه‌های نفت به عنوان گلوگاه‌های جهان چنگ انداخته‌اند.

‌القدس العربی / مترجم: فرزانه کرمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها