زانوی غم بغل گرفتن شکست را تبدیل به پیروزی نمی‌کند

باید بیفتی‌تا بلند شوی

احساس شکست چیزی است که ممکن نیست کسی در زندگی‌اش آن را تجربه نکرده باشد. همین الان شاید شما از چیزی احساس شکست کنید؛ از نمره‌های بدتان یا از این‌که 23سالتان شده و هنوز هیچ کاری نکرده‌اید و کلی راه نرفته دارید، از این‌که نمی‌دانید با زندگیتان چه کار کنید. گاهی لحظه شکست فکر کرده‌ایم که این دیگر آخر خط است، همه چیز را تمام شده دیده‌ایم. به خودمان گفته‌ایم دیگر نمی‌توانیم دوباره شروع کنیم. شاید فکر کردید بدشانس‌ترین آدم این کره خاکی شمایید و دیگر بدتر از این نمی‌شود برای کسی اتفاق بیفتد و هیچ وقت در این لحظات از زاویه دیگر به شکستی که خورده‌اید، نگاه نکرده‌اید.
کد خبر: ۳۵۰۷۶۵

برخوردهای متفاوت

برخوردها با شکست فرق می‌کند. برخی وقتی کاری را انجام می‌دهند که به نتیجه نمی‌رسد، سریع زانوی غم بغل نمی‌کنند، می‌نشینند و نگاهی می‌اندازند به عقب تا ببینند کجا را اشتباه کرده‌اند یا چه کاری لازم بوده که نکرده‌اند؛ اما همه چیز برایشان تمام نمی‌شود.

آزاده. ب، دانشجوی سال آخر ریاضی است و یک سال پشت کنکور مانده تا وارد دانشگاه شود. او می‌گوید: «سال اولی که کنکور می‌دهید، انگیزه‌تان بیشتر است. دائم به خودتان می‌گویید اگر امسال نشود، دیگر هیچ سال دیگری نمی‌شود، چون این درس خواندن‌های هرروزه و انتظار یک‌ساله آدم را دیوانه می‌کند. رتبه‌ام بالا بود و حتی مجاز به انتخاب رشته نشدم. شب و روز کارم شده بود گریه، حتی چند باری به خودکشی هم فکر کردم. دنیا برایم تمام شده بود، همه دلداریم می‌دادند و می‌گفتند یک بار دیگه سعی کن، تو می‌تونی. بالاخره خودم را راضی کردم که دوباره درس بخوانم، فکر کردم اگر بخواهم قبول شوم، باید درس بخوانم و هیچ‌کس جز خودم نمی‌تواند کمکم کند. فکر کردم هیچ کار محال و نشدنی وجود ندارد، از یک ماه بعد از اعلام نتایج کنکور درس خواندن را شروع کردم. روزی هفت ساعت، سر جلسه وقت کم آوردم و نتوانستم همه سوال‌ها را جواب بدهم. تا اعلام نتایج، هر شب خواب کنکور می‌دیدم. مدام گریه می‌کردم و می‌گفتم اگر قبول نشوم چه کار کنم؟ نتایج آمد و با رتبه 5000 مجاز به انتخاب رشته شدم و به دانشگاه سمنان رفتم.»

چند بارش مهم نیست

شما تا به حال چند بار شکست خورده‌اید یا احساس شکست کرده‌اید؟ از آنهایی هستید که در زندگی‌شان عادت به پیروزی دارند؟ واکنش آدم‌ها وقتی که شکست می‌خورند، بستگی به ظرفیت‌هایشان دارد و این‌که چقدر انعطاف‌پذیر باشند. اگر کم‌ظرفیت باشید یا برای اولین بار شکست را تجربه کنید، هضم کردن و کنار آمدن با آن کمی سخت است و زمان بیشتری می‌برد تا همه چیز را از اول شروع کنید. مثل از دست‌دادن کسی که خیلی دوستش داشتید. اگر آدم حساسی باشید و از کاه کوه بسازید، با کوچک‌ترین پیشامدی، همه چیز برایتان تیره و تار می‌شود؛ اما اگر یک کم به خودتان بیایید و به راه‌های دیگری فکر کنید، شاید نتیجه‌اش بهتر باشد. علی صالحیار، لیسانس مهندسی معدن دارد و می‌گوید: «2 سال دنبال کار گشتم. رزومه‌ام را هم چند جا بردم، گفتند تماس می‌گیرند؛ اما خبری نشد. نیاز به پول داشتم و نمی‌توانستم هیچ کاری پیدا کنم. این جور موقع‌ها باید پارتی داشته باشی. حسابی عصبی بودم و قرص مصرف می‌کردم که کمی آرام شوم. شب‌ها از استرس فردا خوابم نمی‌برد. چندروز پیش از یک جایی که 5 ماه پیش برایشان فرم پر کرده بودم، تماس گرفتند و پیشنهاد کاری را در قم دادند. حقوقش 500 هزار تومان بود که البته باز هم خوب است. حداقلش این است که برایم سابقه می‌شود.

مال ما هم هست

بعضی مواقع وابستگی‌مان به چیزها و آدم‌ها آنقدر زیاد است که با از دست دادنشان، احساس ناامیدی می‌کنیم یا بعضی موقع‌ها بی‌خودی به خودمان امید کاذب می‌دهیم و پیش خودمان خیالپردازی می‌کنیم. مثلا فکر می‌کنیم بقیه به اندازه ما، زرنگ و باهوش نیستند که از پس همه کارها بربیایند. فکر می‌کنیم شکست مال بقیه است و محال است ما کاری را انجام دهیم که نشود و به خیال خودمان هیچ کاری نشد ندارد. بعضی موقع‌ها هم لقمه‌ها را گنده‌تر از دهانمان برمی‌داریم. چیزهایی را می‌خواهیم که نه در حد و اندازه ماست و نه توانایی انجام دادنشان را داریم. حتی بیشتر مواقع هم این را می‌دانیم؛ اما انگار با خودمان مسابقه روکم‌کنی گذاشته‌ایم. تا حالا شده تصمیمی گرفته باشید که بعد پشیمان شوید؟ حتما تمام وجودتان پر از پشیمانی بوده و آرزو کردید که زمان به عقب برگردد تا یک‌جور دیگر شروعش کنید. روان‌شناسان می‌گویند: تلقی از شکست با هدف‌گزینی گره خورده است. اگر هدف فراتر از توانایی باشد و فرد دچار قضاوت بیمارگونه نسبت به توانمندی‌های خود شده باشد، طبیعی است که شکست خواهد خورد؛ اما اگر اهداف متناسب با توانایی‌ها و انگیزه فرد باشد، او می‌تواند با تمام قوا به خواسته‌هایش برسد.

تلقی فرد پس از تجربه شکست در رسیدن به موفقیت نقش اساسی دارد. بهتر است تلاش کنیم از ناکامی‌ها، پلی برای پیروزی بسازیم. این کار فقط با تغییر تلقی نسبت به ناکامی میسر است. ناکامی حاصل برآورد غلط و تخمین اشتباه اهداف و انگیزه‌ها و تلاش ما بوده است. بنابراین اگر نگرش خود را تغییر دهیم، خواهیم دید که با هر شکست یک گام به خواسته خود نزدیک‌تر شده‌ایم.

بیزار نشوید

یکی از شکست‌هایی که این روزها، برخی گرفتارش هستند، شکست عاطفی و عشقی است؛ شکستی که دامن خیلی‌ها را گرفته و بعضی‌ها نه یک بار که چند بار هم تجربه‌اش کرده‌اند. مثلا شما کسی را دوست دارید که طرف علاقه زیادی به شما ندارد و برایش هم مهم نیست که شما در تب این عشق می‌سوزید. تلاش‌های شما و به این در و آن در زدنتان و به‌نتیجه نرسیدن کارهایتان باعث می‌شود مثلا سرخورده یا از کلمه عشق بیزار شوید. گاهی رابطه‌ای را با فردی شروع می‌کنید؛ اما بعد از مدتی از طرف مقابلتان خسته می‌شوید یا مشاجره‌ها و توقع‌ها باعث می‌شود از همه چیز دل بکنید و فکر کنید بنای این عشق از روز اول بد گذاشته شده و به نتیجه‌ای که می‌خواستید، نرسیده‌اید. گاهی هم برای خودتان بدون این‌که از همه چیز مطمئن باشید، برنامه‌ریزی می‌کنید یا خیلی زود به بقیه دل می‌بندید. سعید محرابی 24 ساله می‌گوید: «با یکی از همکلاسی‌هایم در دانشگاه آشنا شدم تا این‌ که یک روز گفت که می‌خواهد با من ازدواج کند. فکر کردم که ازدواج فعلا برایمان زود است؛ چون دانشجو هستیم و بیکار؛ اما آنقدر اصرار کرد تا بالاخره با پدر و مادرم رفتیم خواستگاری و همه شرایطی را هم که گذاشتند، قبول کردیم؛ اما یک دفعه زدند زیر همه چیز. وقتی دلیلش را پرسیدیم، گفتند دخترشان منصرف شده و یکی دیگر را دوست دارد و یک بار هم گفتند دخترشان می‌خواهد ادامه تحصیل بدهد و فعلا قصد ازدواج ندارد.»

پیروزی تکراری

پطر فیلسوف می‌گوید: «آنقدر شکست می‌خورم تا راه شکست دادن را بیاموزم.» آن لحظه‌هایی که ناراحتید یا حسرت گذشته را می‌خورید و به خیالتان زندگی دیگر برایتان تمام شده، به این فکر کردید که بدتر از این هم ممکن بود بشود؟ مثلا اگر اتفاقی می‌افتاد که دیگر راه برگشتی برایتان نبود یا زمانی متوجه اشتباهتان می‌شدید که دیگر نمی‌شد جبرانش کرد.

تا حالا به چیزهایی که در یک مرحله از زندگیتان شکست‌های بزرگی بوده‌اند، فکر کرده‌اید؟ حتما زمان که گذشته متوجه شدید که خودتان را برای چه چیزهایی عذاب داده‌اید.

ضمن اینکه با هر شکستی، چیزهای زیادی یاد گرفته‌اید که با هزار‌پیروزی هم متوجه‌شان نمی‌شدید. درست است که بعضی شکست‌ها هیچ وقت تسکین نمی‌یابند؛ اما اگر زندگیمان هیچ‌گاه شکست نداشت، پیروزی به یک امر تکراری تبدیل می‌شد و دیگر برایمان تازه و شیرین نبود.

سیما دهقان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها