حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
نظامیان صهیونیستی پدر این کودک فلسطینی را بازداشت کردهاند و حتی به وی اجازه ندادهاند که رخت خود از تن کنده و لباس آبرومندانهای به تن کند. حال خالد دنبال نظامیان تا بن دندان مسلح صهیونیستی راه افتاده و «بابا... بابا... بابا»گویان دست به دامن ناپاک صهیونیستها شده و میخواهد هر طوری شده پدرش را از دست آنها نجات دهد. در یک لحظه متحیر و وامانده، لحظه سوار کردن پدرش پشت نفربر صهیونیستی را میبیند. چکار میتواند بکند؟ ماشین راه میافتد و طفل معصوم با کیسه نان خشک بر پشت و پای برهنه دنبال ماشین راه میافتد؛ شاید میخواهد این کیسه نان خشک را به پدرش بدهد تا در سفر احتمالا دراز خود از آن تغذیه کند.
آنها جلادان و قاتلان کودکان معصوم فلسطینی هستند و دستانشان به خون زنان، کودکان و شهروندان پیر و جوان فلسطینی آغشته است و جنایت های بی حد و حصری را علیه ملت فلسطین مرتکب شدهاند. جنایاتی که تاریخ به دلیل حجم فضاحت بیشمار از ثبت و ضبطشان در صفحات خود خودداری کرده است. آنها صهیونیست هستند و دلهایشان سختتر از صخره سنگ. فریادها و نالههای خالد خردسال نمیتواند آنها را از تصمیم خود برای بازداشت پدرش منصرف کند، بلکه او را به داخل ماشین انتقال داده و دستانش را که محکم گرفته بودند، میبندند.
دل تمامی آزادگان و انسانهای با وجدان در سراسر جهان از دیدن و شنیدن این صحنه خون میشود، اما همکاریهای امنیتی میان تشکیلات رامالله و رژیم صهیونیستی و مذاکرات ماراتنی میان آنها برای از سرگیری مذاکرات غیرمستقیم و مستقیم که در طول تاریخ بیش از 20 ساله خود نتیجهای جز بدبختی و ویرانی برای فلسطینیان به همراه نداشته است و حتی خود صائب عریقات نگارنده کتاب «سرگذشت مذاکرات» و مذاکرهکننده ارشد طرف فلسطینی به شکست خورده بودن این مذاکرات اعتراف میکند، این نالهها را قطع میکند.
نالههای این کودک فلسطینی هنوز به گوش حکام عرب که به مردگان بیتحرک تبدیل شدهاند، نرسیده است. آری ماجرای خالد خردسال دل میلیونها انسان در سراسر زمین را به درد آورد، اما مطمئن باشید صدای این گریهها به قصری که عمرو موسی بر اریکه قدرت آن تکیه زده نرسیده است. همین اتحادیه عرب که هر ساله خواستار نشست سران عرب میشود و حال آنکه حکام عرب قبل از حضور در جلسه تصمیمات خود را مکتوب کردهاند و این تعبیر شایسته آنهاست که: «هر چه را دلتان بخواهد چه به اجبار و چه از سر اختیار به آنها تحمیل کنید.» و آنها مجسمهای بیش نیستند.
خالد با آن معصومیت کودکانه خود این مساله را درک کرده است که تنها وسیله ممانعت از بازداشت پدرش توسط صهیونیستها توسل به مقاومت است و نه جز آن و با گذشت روزگار که خالد بزرگ خواهد شد عزت و اراده و مردانگی او نیز بزرگ خواهد شد و او بر خلاف مقامات رامالله به این مساله پی خواهد برد که مقاومت تنها راه آزادسازی کامل خاک وطن فلسطینی است.
در این مساله هیچ شکی نیست که خالد و دیگر کودکان فلسطینی همسن و سال او بر مرکب دیگری غیر از مرکب امضاکنندگان توافقنامههای ننگین و خفتبار کمپ دیوید و اسلو و وادی عربه سوار خواهند شد و با جنوب لبنان و مقاومت قهرمان آن که اسطوره شکستناپذیری ارتش صهیونیستی را در هم شکست همسفر و همراه خواهند شد.همانطور که سطور آغازین این مقاله را با عباراتی از نزار قبانی سرآمد شعرای معاصر عرب آغاز کردم و بخشی از قصیده «کودکان سنگ به دست» او را ذکر کردم خاتمه مقالهام را نیز با فریاد بلند وی در لحظات قبل از سفر اخرویاش به پایان میبرم که گفت: «پس کی مرگ عربها را اعلام میکنند»، «من بعد از 50 سال میخواهم شرح دیدههای خود را به قلم بیاورم. ملتی که من دیدم ماموران اطلاعاتی را فرستاده خداوند میدانند. مانند سردرد و سرماخوردگی و جذام و گری. دیدم که هویت عربی در بازار مکاره به حراج گذاشته شده است، اما من عربی ندیدم.»
القدس العربی / مترجم: یوسف رضازاده
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....