آن مرد در سنگ باران آمد

بم ، این کلمه دو حرفی روز جمعه در تمام دنیا معنای یکسانی داشت. بم ، یعنی زلزله ، یعنی غم ، یعنی مرگ عزیزترین عزیزان ، یعنی آخر دنیا. اما چند ساعت بعد، همان وقتی که صفهای طولانی جلوی مرکز انتقال خون
کد خبر: ۳۴۳۸۵
تشکیل شد ، همان وقتی که مردم پتوهایشان را از خانه هایشان آوردند، وقتی قسمتی از حقوق ماهشان را هدیه کردند، بم معنای دیگری داد.
بم ، یعنی انسان ها هنوز انسانند، یعنی هنوز می شود امیدوار بود که انسانیت زنده بماند،یعنی هنوز می شود آرش و رستم را دید، چون مردانگی هنوز زنده است.


ضلع جنوبی ورزشگاه شهید شیرودی ، محوطه مقابل فدراسیون کشتی ، دوشنبه بعد از ظهر جایی بود که لبالب شده بود از مردانگی ، معرفت و لوطی گری ، گلریزان ورزشکاران و هنرمندان ایران ، به لطف بروبچه های پهلوان کشتی ایران ، باشگاه مهرورزان جوان و سازمان های مختلف ورزشی و هنری و قهرمانان بسیاری که آمدند، اما کسی نفهمید که آمدند.
اینجا جایی است که می شود فهمید هنوز هم غیرت در وجود آدمها نمرده است ، جایی که می شود فهمید هنوز هم لابلای سرعت وحشتناک خودروها، دود و کثافت عصر خشک صنعتی شدن ،مردانگی دارد نفس می کشد، هنوز هم روح تختی بیدار است ، تختی ، قهرمان بوئین زهرا!
مراسم از ساعت یک بعد از ظهر شروع می شود. خیلی زود مردم ، قهرمانان و هنرمندان می آیند. هر لحظه ازدحام بیشتر می شود.
در چند دقیقه جلوی استادیوم به حدی خودرو پارک می شود که تردد در خیابان بسختی انجام می گیرد. خیابان های اطراف استادیوم و از جمله خیابان ورزنده در ضلع جنوب مجموعه ورزشی شهید شیرودی خیلی زود بسته می شود.
مردم کرور کرور می آیند اینجا. آخر قرار است مردانگی را با هم قسمت کنند، هر کسی به اندازه توان خود.از در بزرگ استادیوم که وارد می شوی واز چند راه تو در تو می گذری ، پشت یک راه باریک مسقف می رسی به محل برگزاری جشن گلریزان ، روبه روی فدراسیون کشتی.
بوی اسفند و صلوات فضا را پر کرده است. پیرزنی در یک منقل اسفند دود می کند. درست مثل وقتهایی که قهرمان ها به خانه برمی گردند.
امروز هرکسی که قدم به اینجا می گذارد یک قهرمان است از نسل تختی و تختی ها.این جا همه جا می شود تختی را دید. از در و دیواری که همه اش پر شده است از عکسهای جهان پهلوان و صلوات هایی که پی درپی به یادش فرستاده می شود.
اینجا حتی مردمی هم که آمده اند تو را دایم به یاد تختی می اندازند؛ درست مثل تختی پهلوانند، مرد مرد. پهلوانی ، گذشتن از خود است و اینها همه این چنین اند مثل تمام مردم سراسر ایران.
خیلی از مسن ترها یادشان است ، زلزله بوئین زهرا را؛ زلزله ای که درست مثل خاکستر مرگ روی سر ایران پاشیده شد. تختی را یادشان است ، مردی که به راه افتاد ، بازار، مناطق بالا و پایین شهر را گشت تا به همه بگوید که مردم کشورم همه از نسل پوریای ولی اند و تختی از نسل مردان مرد.قهرمانان هم از تختی می گویند.
صنعتکاران ، قهرمان کشتی ایران ، دوست وهمراه تختی هم از او می گوید و از مردانگی اش در زلزله بوئین زهرا. می گوید مردانگی هنوز هم در میان مردم ما زندگی می کند، همان طور که آن روزها درزمان بوئین زهرا زنده بود و زندگی می کرد، اما این بار تختی دیگر زنده نیست تا ببیند.برو بچه های باشگاه مهرورزان جوان استادیوم کوچکی درست کرده اند.
آمده اند تا این حرکت بی سابقه را ثبت کنند تا مدرکی باشد برای سالها بعد که اگر از بد حادثه بار دیگر این چنین بلایی آمد، مردم آن زمان بدانند که پیشینیانشان چه بوده اند و چه پهلوانانی امروز حضور داشته اند.
طالقانی که کیسه را می گرداند، هرکسی هر چه در توان دارد، بی هیچ تاملی هدیه می کند. از کودکی که پول قلکش اولین چیزی بوده است که به ذهنش رسیده که به رسم هدیه بیاورد تا زن و مرد جوانی که طلاهایشان را آورده اند.
پیرمرد 72 ساله ای فیش حجش را که همین امسال نوبتش بوده ، هدیه می کند «ای قوم به حج رفته کجایید، بیایید...» تا آنهایی که دیروز هیچ کس نفهمید آن چک مسافرتی 100 هزار تومانی بیشتر حقوق این ماهشان بود قرار بود برای زن و بچه شان لباس بخرند.
آن کارگر کرد روزمزد نانوایی که چقدر از غم شکسته بود؛ کارگر جوانی که دوستش قسم می خورد که هدیه اش تمام اندوخته 20 روزی بوده که در نانوایی کار کرده است و....
محوطه مقابل فدراسیون کشتی هم خیلی زود مملو از کمک های مردمی می شود، به طوری که محمدرضا طالقانی با تعجب می گوید مقدار کمکهای از شمارش خارج است ؛ لباس گرم ، پتو، چراغ والر ، کنسرو ، دارو و قوطی های آب و...
هنرمندان و قهرمانان زیادی روی سن کوچک مهرورزان جوان می آیند و صحبت می کنند ، اما بابک تختی که می آید جمعیت انگار می شکند. بوسه هاست که مردم از ته دل نثارش می کنند به یاد جهان پهلوان ، به یاد مرد مرد زلزله بوئین زهرا و اشکهایی که حلقه بسته بر گوشه چشمها و...
در گوشه ای از مکان برگزاری جشن ، کتاب زندگینامه جهان پهلوان تختی به فروش می رسد و قرار است عواید آن برای حادثه دیدگان زلزله بم صرف شود. در گوشه دیگر نیز کانتینر سازمان انتقال خون ایستاده است ، خونی به نشان جوانمردی و برادری تا آخرعمر «تا مرگ ما را از هم جدا کند».
جلوی کانتینر صف کشیده اند، اما این بار اینجا جنس کوپنی نمی دهند. اینجا تو هستی که باید کوپنی بگیری که اگر در آن دنیا نشان دادی به حکم مردی و مردانگی با تو رفتار خواهد شد.
اینجا همه اختلاف ها را کنار گذاشته اند. آبی و قرمز معنا ندارد. شکست و پیروزی معنا ندارد که همه با هم تلاش می کنند که کمکی جمع شود برای آنهایی که حالا محتاج دستگیری اند، «چو استاده ای دست افتاده گیر...».
مهر علیزاده ، رئیس سازمان تربیت بدنی ضمن ابراز تاسف از این حادثه غم انگیز، با تبریک به همکاری و همبستگی مردم ایران برای یاری رساندن به مردم زلزله زده بم می گوید: امیدواریم چنین همبستگی ای در دیگر زوایای زندگی بشردوستانه مردم ایران نیز نمود داشته باشد، چرا که این همه شور و شوق و انساندوستی را نمی توان با هیچ زبانی وصف کرد.
بهرام افشارزاده ، دبیرکل کمیته ملی المپیک نیزطی سخنانی می گوید: کمک به زلزله زدگان یک بسیج عمومی را می طلبد وخوشبختانه مردم به حساسیت موضوع پی برده اند وبا استقبال با شکوه خود همت بلند و نوعدوستی خود را باردیگربه تصویر کشیدند.
او از تلاش برای ایجاد سرپناه بازماندگان زلزله بم و از برنامه ریزی کمیته المپیک برای ساخت 70 تا 100 دستگاه آپارتمان برای اسکان زلزله زدگان می گوید.خیلی های دیگر از قهرمانان ، پهلوانان و مسوولان هم دیروز اینجا بودند که سخن گفتند وسخن نگفتند و فقط آمدند و هدیه شان را دادند و آرام و بی صدا رفتند.
دوشنبه اینجا هرکه هر چه داشت رو کرد. دوشنبه ، ایران خیلی قهرمان داشت ، قهرمانانی که در سنگ باران طبیعت آمده بودند یاری کنند.

حامد فرحبخش
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها