حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
بانوی نازکاندیش تیزچشم
نادین گوردیمر، بانوی ادبیات آفریقای جنوبی 87 ساله است. او یکی از نویسندگان پرکار جهان است و همین یکی دو سال پیش جدیدترین مجموعه داستانهای کوتاهش و پس از آن یک رمان منتشر کرد. او نهتنها نویسنده رمان، نمایشنامه و داستان کوتاه است و آثاری چون روزهای فریبنده، سرزمین بیگانگان، فرصتی برای دوست داشتن، آخرین دنیای بورژوازی، محافظه کار، دختر برگر و خانواده جولای را به عنوان رمان در کارنامه دارد و 15 مجموعه داستان کوتاه منتشر کرده، بلکه یک نویسنده بسیار سیاسی هم هست. امکان ندارد اعتراضی به سلب حقوق یک نفر در جایی از دنیا صورت بگیرد و خانم گوردیمر هم در آن مشارکت نداشته باشد. از سلب حقوق یک نویسنده چینی گرفته تا اعتراض به حضور آمریکا در عراق و کمرنگ شدن کتاب در جامعه... .
برای او زندگی صلحآمیز انسانها چه سفید و چه سیاه، مهمترین اصل زندگیاش است. او کسی است که بیش از نیم قرن در این باره نوشته و با چشمان تیزبینش که همیشه در صورت لاغر و ظریفش میدرخشند، به جزییترین مسائل توجه کرده است. خودش میگوید کار نویسنده بیرون کشیدن مراحل نادیده و از یاد رفته در توفان زندگى است و درباره آثارش میگوید رمان اگر به درد زندگى مردم نخورد که رمان نیست.
او در رمان «اسلحهخانه» میخواهد همین را نشان بدهد که سفیدها وسیاهها به هم نیاز دارند و مسائلشان را نمیتوان بر مبنای رنگ پوست از هم تفکیک کرد. این اثر که اولین رمان گوردیمر است، قرار است به فیلم تبدیل شود. این فیلم درباره یک خانواده سیاهپوست است که برای حفظ جان بچههایشان محبور میشوند از یک وکیل سیاهپوست استفاده کنند. این در حالی است که این فرزندان متهم هستند که در دوره آپارتاید برای قتل سیاهپوستان برنامهریزی کردهاند و چندین نفر را کشتهاند.
نادین گوردیمر سال 1923 در یک دهکده کوچک نزدیک شهر ژوهانسبورگ از مادرى بریتانیایى و پدرى اهل لیتوانى به دنیا آمد. پس از گذراندن دبیرستان وارد دانشگاه شد و بزودی اولین اثرش را که یک مجموعه داستان کوتاه بود، منتشر کرد.گوردیمر یکی از پایهگذاران انجمن نویسندگان آفریقای جنوبی است و سال 1974 جایزه بوکر را برای رمان «محافظه کار» به دست آورد و در سال 1991 نوبل ادبیات را به دستاوردهای دیگرش اضافه کرد. نلسون ماندلا یکى از رمان هاى معروف او در سال ???? یعنی «دختر برگر» را در دوره محکومیت خود در زندان جزیره رابن خواند و گوردیمر یکى از کسانى بود که براى استقبال رسمی از ماندلا پس از آزادی از زندان دعوت شد. او که در روزگار جوانى با اشتیاق و علاقه فراوان آثار دى اچ لارنس را مى خواند، حالا به آثار جوزف کنراد علاقه خاصی دارد و میگوید، کار نویسنده عملیات نجات در تاریکى است.
او خودش را یک واقعگرای خوشبین میخواند. حالا که 16سال از براندازی رژیم نژادپرست آفریقای جنوب گذشته و این کشور به رهبری نلسون ماندلا مسیری سخت را بدون خون و خونریزی پشت سر گذاشت، گوردیمر میگوید ما همه حواسمان به برانداختن آپارتاید بود و وقتی این موقعیت فوقالعاده را به دست آوردیم که توانستیم برای اولین بار همه با هم رای دهیم و خوشحال و سرمست شدیم، اما امروز هنوز فاصله عمیق میان فقرا و ثروت باقی است. او درباره جام جهانی هم گفته، بگذارید مردم حالش را ببرند، اما نمیتوان به خانوادههایی که حتی سرپناهی هم ندارند، فکر نکرد. او امروز هم دغدغههاى خودش را دارد. بخشی از دغدغههای امروز او را قوانین حمل اسلحه، جنگ عراق، بیماری ایدز و آزادی بیان تشکیل میدهد.
کوئتزی یک منادی اجتماعی نیست
کوئتزی متولد سال 1940 است. به این ترتیب او دقیقا 70سال دارد. خودش میگوید: «من یک منادی اجتماعی یا هر چیز دیگر نیستم. من کسی هستم که به آزادی علاقه دارد (همان طور که هر زندانی به زنجیر کشیده شده این حس را دارد) و آدمهایی را ترسیم میکنم و مردمی را نشان میدهم که زنجیرهایشان را دنبال خودشان میکشند و چهرههایشان را به سمت نور میگیرند».
او در کیپ تاون در آفریقای جنوبی متولد شده ، اما سفید پوست است و در دانشگاه تگزاس آمریکا به تحصیل پرداخته و به همین دلیل او سالها به تدریس در دانشگاه پرداخته است.
آنچه لازم است درباره او بدانید این است که کوئتزی با «رسوایی» در سال 1999 برنده جایزه معتبر بوکر شد و نخستین نویسندهای است که این جایزه را 2 بار دریافت کرد.
کوئتزی در نوشتن آثارش برای یک چیز برنامهریزی میکند: این که آنچه را که بر مسائل سیاسی تمرکز دارد به چشماندازهای خیالانگیز تبدیل کند. آفریقای جنوبی در آثار او مکانی بد، وحشتانگیز و خارج از زمان است که هنوز واقعیت اجتماعی خودش را حفظ کرده است. او هنوز هم برای رمان «زندگی و دوره مایکل کی» تحسین میشود که در سال 1983 اولین جایزه بوکر را برایش همراه آورد. هر چند برخی هم آن را خاطراتی از دوران نوجوانی او و البته بسیار احساسگرایانه مینامند، اما در مقایسه با آن، «رسوایی» ـ که برایش بوکر دوم را به همراه آورد ـ با سبکی سادهتر نوشته شده و رفتارهای اجتماعی مدرن را بیان میکند. در حالی که برخی منتقدان آثار او را تحسین میکنند و آن را داستانهایی با تمرکز بر زنان مینامند، برخی دیگر آثار او را به فلسفه نزدیکتر میدانند تا رمان و حتی آثار او را خداحافظی با رمان میخوانند.
کافکا تاثیر عمیقی بر کوئتزی دارد و او آثار نویسندگان گذشته را بازنویسی کرده که روایت دوباره رابینسون کروزوئه اثر فو از زاویه دید یک زن، یکی از این کارهای اوست. او داستایوسکی را به عنوان استاد سن پترزبورک هم بازآفرینی کرده است.
در سال 1985 فیلم «خاک» با اقتباس از رمان «قلب کشور» او ساخته شد.
کوئتزی سال 2003 برنده جایزه نوبل ادبیات شد و این نویسنده ساکت، گوشهگیر و بسیار خجالتی، وقتی روی صحنه رفت تا جایزه را بگیرد در حالی که اشک میریخت، جایزهاش را به مادرش تقدیم کرد و گفت او الان زنده نیست که جایزه گرفتن مرا ببیند.
کوئتزی 3 رمان خیلی مهم دارد که آنها را معرف زندگی خود او میدانند. اولین رمانی که او سال 1997 براساس زندگی خودش نوشت، به نام «کودکی» بود و سال ???? «جوانی» را نوشت و سال گذشته هم با انتشار «اوقات تابستان» این سهگانه را به پایان رساند. «کودکی» براساس زندگی واقعی کوئتزی هنگام کودکیاش در آفریقای جنوبی، «جوانی» براساس جوانی وی در لندن و سومی هم درباره سالهای پایانی زندگیاش، نوشته شده است. با وجود این که خیلیها این سه رمان را به عنوان زندگینامه خودنوشت کوئتزی مینامند، اما نمیتوان براحتی درباره آنها به این شکل قضاوت کرد و از آنها برای بررسی زندگی نویسنده استفاده کرد، چون اولا دو رمان اول را راوی سوم شخص روایت میکند و رمان سوم هم از زبان کسی نوشته شده که پس از مرگ کوئتزی میخواهد تلاش کند تا بیوگرافی او را بنویسد.
در «جوانی» داستان زندگی مرد جوان سفیدپوستی از آفریقای جنوبی روایت میشود که میخواهد به لندن برود. او فارغالتحصیل رشته ریاضیات است، اما قصد دارد در لندن به عشقش یعنی ادبیات بپردازد و زندگی جدیدی را شروع کند که با رسیدن به لندن میفهمد این شهر اصلا آنچه او تصور میکرد، نیست و ناکامی در هر جا میتواند چهرهاش را به او نشان دهد.
اما او در «رسوایی» سراغ زندگی یک استاد میانسال زبان و ادبیات انگلیسی در دانشگاهی در کیپ تاون آفریقای جنوبی میرود که به خاطر مسائل اخلافی مجبور به ترک دانشگاه میشود و به سوی دخترش میرود که به تنهایی در یک مزرعه بزرگ زندگی میکند، اما آنها هم با هم رابطه خوبی ندارند و این استاد سرانجام در یک کلینیک مراقبت از حیوانات شروع به کار میکند. او در این اثر نشان میدهد که با وجود از بین رفتن آپارتاید هنوز مشکلات زیادی وجود دارد که ریشه در تک تک آدمها دارد. این رمان تفکرات انسان امروزی را درباره مسائل اخلاقی مطرح میکند، اما درس اخلاق نمیدهد و به همین دلیل هم از آن استقبال زیادی شد و نهتنها در سال انتشارش بلکه در آخرین سال قرن بیستم بود که به عنوان بهترین رمان ربع آخر این قرن نامیده شد.
کوئتزی امسال برای انتشار جدیدترین رمانش «اوقات تابستان» هم در فهرست جایزه معتبر ادبی بوکر قرار گرفت.
اما او یک کتاب مهم دیگر هم دارد که «در انتظار بربرها» نام دارد و درباره یک مامور دولت است که در یکی از شهرهای مرزی یک حکومت ناشناخته، آخرین سالهای خدمتش را میگذراند. این کتاب درباره شکنجه و بیرحمی و واکنش انسان در برابر آن است. در این رمان کوئتزی بیش از هر چیز به آفریقا توجه دارد و به رابطه بین حاکمان مستبد و رژیم نژادپرست کشورش و قربانیان آنها میپردازد. خیلیها این اثر کوئتزی را با کافکا مقایسه میکنند، اما این رمان یک تفاوت اساسی با آثار کافکایی دارد و برخلاف سبک کافکا حکومت نژادپرست را به مضحکه نگرفته بلکه با همه وجود، بیرحمی آن را برای نابود کردن قربانی از طریق رنج و دردی که به جسم او وارد میکند، نشان میدهد.
مترجم: آرزو پناهی
منبع: آبزرور
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....