خلاصه داستان: فرهاد همراه دوست و نامزدش برای به دست آوردن ثروت مادربزرگ قصد کشتن او را میکنند، اما انگار این مادربزرگ را به هیچ طریقی نمیشود از سر راه برداشت و تازه او عاشق هم میشود و...
جمشید هاشمپور، ماهایا پطروسیان، مجید صالحی، علی صادقی، بهنوش بختیاری، بهاره افشاری، محمود بهرامی، مهران رجبی و ملکه رنجبردر این فیلم بازی کردهاند.
ازدواج در وقت اضافه پس از چارچنگولی دومین فیلم کمدی سعید سهیلی است.
هوای گیشهها بس ناجوانمردانه سرد است
خیلیها فکر میکردند ازدواج در وقت اضافه با آمدنش گیشهها را میترکاند! اما اینطوری نشد. این فیلم در طول بیش از یک ماه با داشتن17 سالن سینما حدود 200 میلیون تومان فروخت. یادمان باشد که قیمت بلیتهای تهران حدود 4000 تومان است. پس با این حساب از بین جمعیت سینماروی 10 میلیون نفری تهران، فقط 50?هزار نفر به دیدن فیلم رفتهاند.
آنهایی که پیشبینی کرده بودند فیلم میفروشد، چندان بیراه نمیگفتند. مگر مثلا چارچنگولی چه داشت که ازدواج در وقت اضافه نداشت؟ هر دویشان به میزان لازم از چاشنی خوشمزه تیپهای تلویزیونی استفاده کرده بودند. اگر اولی رضا شفیعیجم و جواد رضویان داشت، دومی به جایش مجید صالحی و علی صادقی داشت که از نظر میزان طرفدار کم از اولی نمیآورد. هر دویشان پر بودند از فرمولهای عامهپسندی چون عشق دوران پیری و ساز و آواز و جوانان در آرزوی ازدواج و تلاش آنها برای پولدار شدن و...
اما چه اتفاقی افتاد که ازدواج در وقت اضافه، خوب نفروخت. این موضوع میتواند چند دلیل داشته باشد. یکی این که هوای گیشهها بس ناجوانمردانه سرد است. یعنی این که نهتنها این فیلم بلکه بقیه فیلمها هم خوب نفروختهاند. امسال خیلیها خودشان را به آب و آتش زدند که راهی باشگاه میلیاردیها شوند، اما نشد که نشد. 4 ماه از سال گذشته و هیچ فیلمی به رقم میلیارد نرسیده است. «پوپک و مش ماشاالله» با آن همه ستاره و تبلیغ به زور 900 میلیون تومان فروخت. فروش بقیه فیلمهای روی پرده هم چندان تعریفی ندارد. شیر و عسل: 300 میلیون تومان، طلا و مس: 380 میلیون تومان، آل: 200?میلیون تومان و...
این که چرا کمدیهای تجاری دیگر توانایی جذب مخاطبان را ندارند، بحث مفصلی است که باید در فرصتی دیگر به آن پرداخت.
پس دلیل اول این است که کل فیلمها از نظر وضعیت گیشه حال و روز خوشی ندارند. دلیل یا بهانه دوم همان طور که میدانید جام جهانی فوتبال است. مردم دوست دارند در خانه بنشینند و تخمه بشکنند و پاهایشان را دراز کنند و یک فوتبال مهیج را ببینند. چه دلیلی دارد که این همه پول خرج کنند و بروند به تماشای فیلمهای بدون هیجان و کسلکننده.
این که میگوییم بهانه به این خاطر است که بعضی وقتها تهیهکنندهها بیخودی همه کاسه کوزهها را سر فوتبال میشکنند. یعنی وقتی میبینند فیلمشان در گیشه موفق نبود، تقصیر را گردن فوتبال میاندازند. در حالی که اگر فیلمی گیرا و جذاب باشد، میتواند در رقابت با توپ گرد برنده از میدان بیرون بیاید. نمونهاش فیلم «آتش بس» که 4 سال پیش در هیاهوی جام جهانی تهیهکنندهاش فروش بالایی داشت و او را خوشحال و شادمان کرد.
دلیل سوم این است که لحن فیلم جدید سهیلی فانتزی است و تجربه نشان داده مردم با این جنس کار، خوب ارتباط برقرار نمیکنند.
دلیل چهارم این است که اکران فیلم با امتحانات خرداد ماه دانشآموزان همزمان شد.
سهیلی: اگر هدفم گیشه بود «چارچنگولی2» را میساختم
برای دلیل پنجم باید به صحبتهای آقای کارگردان مراجعه کنیم. او در گفتگو با خبرنگار «جامجم» میگوید: اصلا هدف اصلیام در این کار گیشه نبود. هدف دوم و سومم شاید باشد. اگر هدف اصلی من گیشه بود، خیلی کارها میتوانستم بکنم. میتوانستم کمتر هزینه کنم و بیشتر سود ببرم. میتوانستم دست بازیگران را باز بگذارم. میتوانستم چارچنگولی 2 را بسازم. خیلیها گفتند اگر ادامه چارچنگولی را بسازی بالای 2 میلیارد تومان میفروشد.
یعنی واقعا سهیلی این فیلم را به قصد گیشه نساخته است؟ باور کردنش خیلی سخت است.
مسیر دشوار فانتزیسازی
اگر بخواهیم یک مسابقه بگذاریم که کدام کارگردان ایرانی در ژانرهای بیشتری فیلم ساخته، یقینا سعید سهیلی یکی از برندگان این رقابت است. وقتی فیلمهای او را کنار هم میگذاریم، باورمان نمیشود که همه اینها را یک نفر ساخته باشد. به عنوان مثال شما چه شباهتی میتوانید بین فیلم مردی شبیه باران و چارچنگولی پیدا کنید؟
او هم در ژانر دفاع مقدس فیلم ساخته و هم کمدی، اجتماعی، پلیسی، ملودرام و...
فیلم آخریاش هم یک کمدی فانتزی است. کمدی فانتزی یعنی نوعی از کمدی که اتفاقاتش ما به ازای واقعی ندارند. یعنی در این فیلم اتفاقاتی میافتد که قابل باور نیست. اما یک فیلم فانتزی در اولین لحظاتش با بیننده شرط میگذارد که تو باید این اتفاقات را باور کنی. مثلا در فیلم «اگه میتونی منو بگیر» یک مرده از داخل قبر بلند میشود و راه میرود. در این لحظه تو نباید تعجب کنی و بپرسی چرا؟ باید همه چیز را باور کنی یا این که در فیلم «دموکراسی تو روز روشن» مامور برزخ اعمال انسانها را روی یک ال سیدی بزرگ نشان میدهد.
در ازدواج در وقت اضافه هم از این دست داستانکها کم نداریم. ماهایا پطروسیان که نقش یک پیرزن را بازی میکند، خودرویی را روی دست بلند میکند. او با سن بالایش مثل زورو شمشیربازی میکند و جوانها را از پا درمیآورد. جمشید هاشمپور را به سیبل تیراندازی میچسباند و با کمان به سویش تیر پرتاب میکند و...
نقطه قوت فیلم آنجاست که لحن فانتزیاش را در طول کار حفظ میکند. یعنی به قراردادش با مخاطب پایبند است. در حالی که میبینیم در برخی کمدیها محصول کار انسجام لازم را ندارد و یک جاهایی فضا واقعی میشود و جاهایی فانتزی.
فیلمهای ما فرحبخش هستند، کمدی نیستند. این جمله یعنی چه؟
اما این کمدی فانتزی با مردم نمیتواند ارتباط برقرار کند. مردم در سالن تاریک سینما به شوخیهای فیلم نمیخندند. شاید به این خاطر که به دیدن اینجور کارها عادت ندارند، چون سینمای ما در عرصه فانتزیسازی کارنامه پرباری ندارد مثل «قاعده بازی» احمدرضا معتمدی، «اگه میتونی منو بگیر» شاهد احمدلو، «دزد عروسکها» محمدرضا هنرمند، «دموکراسی تو روز روشن» علی عطشانی و...
البته انصافا خود فیلم هم خیلی موقعیتهای خندهدار ندارد. به قول آقای کارگردان این فیلم فرحبخش است و کمدی نیست. این واژه فرحبخش بتازگی سر و کلهاش در سینمای ما پیدا شده و امیدواریم ارتباطی با آن آقای فرحبخش تهیهکننده نداشته باشد! در ادبیات سینمایی ما کلمه من درآوردی فرحبخش، یعنی فیلمی که تو را نمیخنداند، اما ممکن است تا آخرش یک لبخند کوچکی بر لبانت بنشاند.
انگیزه سعید سهیلی در فیلم جدیدش این بوده که تجربه جدیدی را در کارنامهاش به ثبت برساند. او برای رسیدن به این تجربه خیلی زحمت کشیده و برای فیلمش حسابی خرج کرده و وقت گذاشته است. به قول خودش برای گریم جمشید هاشمپور در یکی از سکانسها 8 میلیون تومان خرج کرده است. همچنین در سکانسهای شمشیر بازی چند بار بازیگران مجروح و راهی بیمارستان شدهاند، اما باید ببینیم همه این تلاشها میخواهند در خدمت چه هدفی باشند؟ یعنی مخاطبان چه گناهی کردهاند که کارگردان میخواسته تجربه متفاوتی داشته باشد؟ چرا محتوای فیلم ازدواج در وقت اضافه، نتوانسته همپای جنبههای فنی و ساختاریاش ارتقا پیدا کند؟ سهیلی میگوید میخواستم فیلم متفاوتی را نسبت به چارچنگولی بسازم اما این تفاوت فقط در بخش تکنولوژیک کار خودش را نشان میدهد نه در فیلمنامه، شخصیتپردازی، قصهگویی و... .
در امتداد تیپهای تلویزیونی
قضاوت درباره فیلم ازدواج در وقت اضافه، کار دشواری است. چون فیلم مجموعهای از عناصر متضاد را در درون خودش جمع کرده و از طرفی از آن فیلمهای بزن دررویی نیست، چون محصول کار با وسواس و صرف وقت و هزینه زیاد ساخته شده است. همچنین فیلم خیلی از عناصر کمدیهای سطحی و تجاری را در خودش جمع کرده است، از تکرار تیپهای تلویزیونی مجید صالحی و علی صادقی بگیرید تا تحول یکباره شخصیتها و...
این دو بازیگر انگار از دنیای سریالهایشان به فیلم پرتاب شدهاند. وقتی از علی صادقی میپرسیم، چرا بازیهایت اینقدر کلیشهای است، میگوید کسی از من نخواسته متفاوت بازی کنم. وقتی از صالحی میپرسیم، چرا او متفاوت بازی نمیکند، میگوید: مردم بازیگران تلویزیونی را با همان تیپ همیشگیشان دوست دارند.
اینجاست که میتوانیم یک سوال اساسی از کارگردان بپرسیم: شما که گفتید فیلمتان متفاوت است. پس چرا همان راه کمدیهای مشابه را طی میکنید؟
سهیلی میگوید: بله. اما منظورم این نبود که همه چیزش متفاوت است.
البته درباره این گفته که کمدینهای سریالها باید خودشان را تکرار کنند، میتوانیم چند مثال نقض بیاوریم. اکبر عبدی و حمید جبلی وقتی از سینما به تلویزیون آمدند، تیپهای جدیدی را بازی کردند که با استقبال مردم مواجه شد. به هر حال تفاوت سطح تواناییهای بازیگران را هم باید در نظر بگیریم.
ماهایا پطروسیان همان پیرزن فیلم «تاکسی نارنجی» است، هر چند خودش اعتقاد دارد در آنجا گفتار و حرکاتش فرق داشته است.
احسان رحیمزاده