گفتگو با مردی‌که صحنه جرم را به یاد نمی‌آورد

فراموشی گرفته‌ام

دعوا بر سر چه بوده است‌ معلوم نیست اما همه شاهدان علیه مرتضی شهادت داده‌اند و همگی به‌اتفاق می‌گویند که مرتضی را هنگام زدن ضربه بر بدن مقتول دیده‌اند. مرتضی اما می‌گوید به یاد ندارد چه اتفاقی افتاده است. مرتضی همسر و فرزند دارد، اما انگار قرار نیست از زندان بیرون بیاید، چرا که محکوم به قصاص شده است و باید منتظر اجرای حکم باشد. با این متهم جوان گفتگویی انجام داده‌ایم که می‌خوانید.
کد خبر: ۳۳۹۰۰۹

چرا مقتول را کشتی؟

من به یاد ندارم این کار را کرده باشم. اصلا نمی‌دانم از چه صحبت می‌کنید.

یعنی تو اصلا با مقتول درگیر نشدی؟

چرا‌، درگیر‌ شدم اما به یاد ندارم او را کشته باشم.

چرا با او درگیر شدی؟

مقصر خودش بود، او بی‌دلیل مرا به باد کتک گرفت و من هم عصبی شدم و با او دعوا کردم اما او را نکشتم.

پس چه کسی سعید را به قتل رساند؟

نمی‌دانم اما من اصلا به یاد ندارم که او را کشته باشم، فقط می‌دانم با هم درگیر شدیم.

چرا با هم درگیر شدید؟

بدرستی نمی‌دانم‌، انگار سعید از چیزی ناراحت بود. مرا صدا کرد و کتکم زد و من هم او را زدم.

شاهدان می‌گویند که تو را دیده‌اند دو ضربه با قمه به سعید زده‌ای. این را قبول داری؟

نه،قبول ندارم. من چنین چیزی را به یاد نمی‌آورم.

شاهدان در دادگاه شهادت دادند که سعید، قمه را از تو گرفته و ضربه‌ای نزده و روی زمین انداخته است اما تو قمه را از روی زمین برداشتی و او را زده‌ای.

بله‌، این را یادم می‌آید که قمه را برداشتم، اما یک ضربه به او زدم و نه بیشتر.

مقتول چه کرد؟

وقتی وارد مغازه‌اش شدم قمه را برداشت و با دسته آن به سرم دو ضربه کوبید، اما بعد آن را به زمین انداخت. من هم که بشدت عصبی بودم قمه را برداشتم و به سمت سعید رفتم و به او ضربه‌ای زدم.

تو دو ضربه زدی، درست است؟

من فقط یک ضربه را به یاد می‌آورم، اصلا باورم نمی‌شود که دو ضربه زده باشم.

اما تمامی افرادی که آنجا بودند گفتند ‌تو را دیده‌اند که از پشت به سعید حمله کردی و او را با دوضربه زده‌ای، چطور می‌گویی چنین چیزی را به یاد نداری؟

بله، به یاد می‌آورم. سعید چند ضربه با دسته قمه به من زد و گفت که از مغازه‌ام بیرون برو. من خیلی عصبی بودم و نمی‌دانستم چه می‌کنم. آنقدر عصبی بودم که نتوانستم خودم را کنترل کنم. به سمتش رفتم‌. سعید پشتش به من بود و متوجه نمی‌شد من چه می‌کنم. قمه را از روی زمین برداشتم، به سمتش رفتم و به او ضربه زدم.

پس قبول داری که مقتول را تو زدی؟

بله، من قبول دارم اما فقط یک ضربه به او زدم. من ضربه دوم را نزدم. این دروغ است که من ضربه دوم را زدم. اصلا چنین چیزی را به یاد ندارم.

چگونه است که همه چیز را به یاد داری و هر آنچه شاهدان می‌گویند را قبول داری اما ضربه آخر را که باعث مرگ سعید شده است ‌قبول نداری؟

من واقعیت را می‌گویم، اصلا به یاد ندارم که او را کشته باشم. یادم می‌آید که مرا صدا زد، به داخل مغازه‌اش برد و بعد بی‌دلیل کتکم زد و با دسته قمه چند ضربه به من زد، من هم عصبی شدم، قمه را برداشتم و او را زدم، اما فقط یک ضربه به او زدم و نه بیشتر.

شاهدان می‌گویند سعید به تو گفته است یک مرد با قمه کسی را نمی‌کشد و به همین خاطر هم قمه را از تو گرفته و به زمین پرت کرده، آیا این درست است؟

بله، همین‌طور است، او قمه را از من گرفت و گفت که قمه برای ضربه زدن به کسی نیست. بعد به سمت بیرون مغازه رفت.

پس چرا به او حمله کردی؟

خیلی عصبی بودم. سعید جلوی دیگران مرا زده و تحقیرم کرده بود‌، به‌همین‌خاطر هم او را زدم.

عده زیادی مقابل مغازه سعید جمع شده بودند، چرا کسی دخالتی نکرد؟

آنها می‌خواستند دخالت کنند، اما سعید اجازه نداد. هر دوی ما فکر می‌کردیم خودمان می‌توانیم مشکل را حل کنیم.

مدعی هستی از صحنه‌های آخر درگیری چیزی به یاد نداری، این حرفی است که وکیلت در دادگاه هم گفت و موضوع بیماری روانی تو را مطرح کرد. آیا تو واقعا دچار بیماری روانی هستی؟

زمانی که این حادثه رخ داد من بشدت بیمار بودم، داروی اعصاب مصرف می‌کردم و شاید به همین خاطر است که چیزی به یاد ندارم.

پزشکی قانونی وضعیت روانی تو را مورد بررسی قرار داده است؟

بله، اما اعلام کرده‌ من دچار مشکل روحی و روانی نیستم،
در‌حالی‌که در زمان قتل من این مشکل را داشتم و به همین خاطر هم هست که چیزی از این صحنه را به یاد ندارم.

خب اگر تا این حد بیمار بودی حتما پزشکی قانونی تشخیص می‌داد. چرا مدارک بیماری‌ات را نشان ندادی؟

من مدرکی جز چند قرص نداشتم که بخواهم ارائه کنم. پرونده‌ای هم نداشتم.

اگر بیمار روحی هستی حتما باید خانواده‌ات متوجه می‌شدند. آیا آنها در این باره چیزی می‌دانند؟

همسرم خیلی از دست من در عذاب بود. من خیلی او را اذیت می‌کردم اما به خاطر بچه‌ها تحمل می‌کرد، البته شاید به وضوح نمی‌دانست که من دچار بیماری روحی هستم، اما بدرفتاری‌های من نشان‌دهنده همین موضوع بود. حالا می‌فهمم که چقدر بدرفتار بودم و چقدر آنها را اذیت می‌کردم.

به هر حال انکارهای تو فایده‌ای نداشته و تو محکوم به قصاص شده‌ای، چرا که قضات معتقدند تو کاملا هوشیار بودی و در مقام دفاع از خودت هم نبودی، سعید یک‌بار قمه را از دست تو گرفته‌ و گفته که نباید از آن استفاده کنی، ضمن این‌که او پشتش به تو بوده است. بنابراین کاری که تو کردی از مصادیق قتل عمد است. چاره‌ای جز گرفتن رضایت نداری. در این خصوص اقدامی کرده‌ای؟

نه، مادر سعید حاضر نیست رضایت دهد با این‌که او تنها ولی دم است و سعید کسی را جز مادرش نداشته است اما حاضر نیست رضایت دهد. او می‌گوید برای بزرگ کردن سعید زحمت زیادی کشیده است و حالا که من باعث مرگ او شده‌ام، باید تاوانش را هم بپردازم.

خانواده‌ات از او خواسته‌اند که گذشت کند؟

آنها خیلی سراغ مادر سعید می‌روند و می‌خواهند که مرا ببخشد، اما قبول نمی‌کند. البته تا به حال خود من نتوانسته‌ام این کار را بکنم، چون در زندان هستم اما دلم می‌خواهد به مادر سعید بگویم که من هم از این موضوع بسیار ناراحتم. سعید دوست من بود و از این‌که او کشته شده است ناراحتم. هر چند هنوز هم به یاد ندارم که من مرتکب این قتل شده‌ام، اما حالا که متهم هستم تقاضا دارم که مرا ببخشد. ای کاش او مرا مثل فرزند خود ببیند. او یک مادر است‌، از او می‌خواهم همان‌طور که مادران از اشتباه فرزند خود می‌گذرند، او هم از من بگذرد و به خاطر فرزندانم اجازه دهد به خانه برگردم. من واقعا نگران فرزندانم هستم.

به نظر خودت کاری که تو کردی چه تاثیری در زندگی فرزندانت دارد؟

آنها به جای من مجازات شدند. نبود من می‌تواند زندگی آنها را تحت تاثیر قرار دهد، دخترم خجالت می‌کشد به دوستانش بگوید پدرش به جرم قتل در زندان است، او هیچ گناهی ندارد و نباید به جای من مجازات شود. تقاضا دارم با اعدام من آنها را مجازات نکنند. من اصلا نمی‌خواهم آنها عذاب بکشند. اگر خطایی کردم مرا مجازات کنند، اما کاری به آنها نداشته باشند.

اعدام من تنها باعث می‌شود که بمیرم و مجازاتم در حد آن است که ادامه حیات را از من می‌گیرند اما فرزندانم آسیب شدید می‌بینند. آنها محکوم به زندگی‌ای هستند که پر از خاطرات تلخ است و پدر برای همیشه یک اعدامی در زندگی آنهاست. اگر من خطایی کردم مجازاتم کنید اما نه مجازاتی که فرزندانم آسیب ببینند.

اگر به گذشته بازگردی باز هم کاری که حالا کرده‌ای را تکرار می‌کنی؟

نه‌، این کار را نمی‌کنم. البته اصلا به یاد ندارم که ضربه را من زده باشم اما باید بگویم اگر به گذشته بازگردم دیگر این کار را نمی‌کنم. اصلا دعوا نمی‌کنم.

‌ای کاش همان موقع که دچار مشکل شدم با دکتر مشورت می‌کردم و حالا این‌طور گرفتار نمی‌شدم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها