امینی کارش را با فیلمهای تجربی و ارزان شروع کرد و تا پیش از فیلم آخرش نیز به این شیوه وفادار ماند. خصوصیات کار ارزان و تجربی عبارتند از مثلاً استفاده از نابازیگران، طبیعت بکر بهجای لوکیشنهای طراحی شده، قصههایی با خط روایی کمرنگ و... اما این اتفاق در «هفت دقیقه تا پاییز» کاملاً برعکس میافتد و امینی به سینمای بدنهای نزدیک میشود که برای جذب تماشاگران انبوه ساخته شده و در آن تعدادی از مشهورترین بازیگران سینمای ایران حضور دارند. البته امینی حتی در این فیلمش نیز سعی کرده تا آنجایی که ممکن است به اصول اولیه کارش وفادار بماند که جزییات این موضوع را در ادامه مورد اشاره قرار میدهیم. اما به هر حال تفکر کلی حاکم بر «هفت دقیقه تا پاییز» منطبق با اهدافی که پیشتر امینی در فیلمهای خود مد نظر داشت، نیست. فیلم بعدی این فیلمساز نشان خواهد داد که آیا او بار دیگر به شیوه قبلی خود برمیگردد یا این که در عرصه سینمای بدنه فعالیتش را ادامه خواهد داد.
البته باید به فیلمسازانی مانند امینی حق داد که در این مقطع تاریخی تغییر سبک بدهند و به این سینما گرایش پیدا کنند. نگارنده معتقد است که «هفت دقیقه تا پاییز» از هر حیث بهتر و کارشدهتر از فیلمهای قبلی این کارگردان است ونباید از این واقعیت غافل شد که سینمای تجربی از جنس «نامههای باد» و «دانههای ریز برف» در شرایط کنونی سینمای ایران که در آن اقتصاد و بازدهی گیشه حرف اول و آخر را میزند، محلی از اعراب ندارد و مروری بر فیلمسازان همنسل امینی نشان میدهد که آنان نیز بیش و کم، در حال تغییر روش فیلمسازی خودشان هستند و قواعد سینمای حرفهای ایران را پذیرفتهاند.
سینمای «هفت دقیقه تا پاییز» متکی بر سرگرمی است. زمانی که صحبت از سرگرمی میشود، بحث تماشاگر عام مطرح میشود و سخن از نیازهای عمومی به میان میآید. پس کارگردان در این عرصه چندان مختار و آزاد نیست که هر چه خواست بگوید. او باید نیازهای عمومی تماشاگران را در نظر بگیرد و هر ایده و نکتهای که دارد را در بستری دراماتیک و قصهگو و برای سرگرم کردن تماشاگر ارائه کند. این چنین است که «هفت دقیقه تا پاییز» با حضور بازیگران سینمای تجاری ساخته میشود و تهیهکنندهای مطرح تولید آن را متقبل میشود و در سالنهای متعدد سینمایی روی پرده میرود. این، نخستین فیلم امینی است که این قابلیت را دارد تا نام این کارگردان را در ذهن تماشاگران عام سینما ماندگار سازد و آنان را کنجکاو کند که فیلم بعدی او چه خواهد بود. پس مقطعی تازه در کارنامه امینی با این فیلم آغاز شده است و موفقیت این فیلم نزد منتقدان و حتی تماشاگران، نوید ظهور دوباره کارگردانی را میدهد که میتواند در بستری حرفهای و با رعایت ذائقه عمومی مردم، فیلمی بسازد که در آن ایدهپردازیهای خوبی هم وجود دارد.
این روزها بسیار گفتهاند و بسیار شنیدهایم که «هفت دقیقه تا پاییز» متأثر از «درباره الی...» است. این دیدگاه گاه منجر به دلخوری امینی هم شده است که مجبور شده در دفاع از کار مستقل خود برآید. اما باوجود این که باید به امینی حق داد، نمیتوان از حقیقت نهفته در آن اظهارنظر عمومی غافل ماند.
«درباره الی...» فیلمی است که تأثیرات آن بر سینمای ایران همچنان ادامه خواهد داشت. دامنه تأثیر این فیلم بر ناخودآگاه بسیاری از فیلمسازان است. پس اگر چه امینی فیلمی مستقل از «درباره الی...» ساخته اما علائم و نشانههای درونمایهای فیلمش، که در ضمن قصه اصلی روایت میشود، تحتتأثیر غیرمستقیم فیلم اصغر فرهادی است. مهمتر از همه اتفاقی است که در شکلی فاجعهبار بر زندگی شخصیتها اثر میگذارد. ممکن است اگر «هفت دقیقه تا پاییز» پیش از «درباره الی...» ساخته میشد، شیوه مکث و درنگ کارگردان بر این حادثه در فیلمش به گونهای دیگر رقم میخورد. حتی دامنه این تأثیرپذیری ناخودآگاه را میتوان به نحوه شخصیتپردازی نیز گسترش داد. پس «هفت دقیقه تا پاییز» به عنوان یکی از فیلمهای برجسته سینمای ایران در سال گذشته، فیلمی است که متعلق به زمان خود است و در آن دغدغههایی مطرح میشود که نخستین بار در کار اصغر فرهادی برجستگی یافتند و میزانسن سینمایی پیدا کردند.
گفتیم که امینی در فیلم قصهگوی خود به برخی اصول قبلی خود نیز وفادار مانده است؛ مهمترین اینها استفاده از محسن تنابنده در نقش اصلی است. صرفنظر از این که او «بازیگر» است و روش کارش بسیار متفاوت از ستارههای سینمای ایران، باید گفت که این دو پیش از این سابقه چند همکاری را نیز با یکدیگر داشتند. تنابنده بازیگری است که در عرصه فیلمنامهنویسی نیز تبحر دارد و همین شناخت او از متن، کمک بسیاری کرده تا زندگی 4 شخصیتی که در «هفت دقیقه تا پاییز» میبینیم، پرورشیافته و دقیق به نظر بیایند. حتی امینی در انتخاب هدیه تهرانی در فیلمش پس از چند سال دوری این بازیگر از سینمای ایران، از او به گونهای استفاده کرده که بسیار متفاوت از فیلمهای تجاری این بازیگر جلوه میکند. تهرانی در «هفت دقیقه تا پاییز» تقریباً بدون گریم بازی کرده و در ارائه شخصیتی که بر عهدهاش گذاشتهاند، بیش از همیشه به الگوی بازیگری به شیوه رئالیستی نزدیک شده است.
اما نباید از اشکالات این فیلم دور ماند. این اشکالگیریها در واقع برای توصیه به کارگردان جوان و پویایی است که ظرفیت شنیدن اشتباهاتش را دارد و ثابت کرده که از نقدها و اظهارنظرها درباره فیلمهایش استفاده میکند. مهمتر از همه، آن چیزی که به ساختار فیلمنامه فیلم او لطمه زده، عدمپرداخت صحیح 2 شخصیت مکمل است. شخصیتهای زوجی که حامد بهداد و خاطره اسدی آنها را ایفا میکنند، پرداخت درستی ندارد و قصه زندگی آنان به درستی طراحی نشده است. مثلاً مشخص نیست که دلیل پنهانکاری نیما (محسن تنابنده) در پناه دادن به باجناقش چیست. آیا این دو به نوعی در مواردی که ما نمیدانیم شراکت دارند؟ اگر این واقعیت را بپذیریم، آنگاه باید از خودمان بپرسیم که چرا نیما در گفتگو با خواهرزنش جوری وانمود میکند که انگار از عملکرد غیراخلاقی او اطلاع دارد؟ اصلاً نیما به عنوان یکی از دو شخصیت اصلی چرا نباید عقیدهای واحد و مشخص داشته باشد که براساس آن بتوان درباره رفتارهایش قضاوت کرد؟ مثلاً او با این که ادعا میکند مردی نیمهسنتی است که با کارکردن زنش در شهرستان مخالف است، چرا باید اینقدر راحت تغییر موضع داده و همراه خانوادهاش راه بیفتد و عازم شمال شود؟ از این گذشته کل واقعه مرگ هولناک همکارش چه ارتباطی با او دارد که او باید جوابگوی خواستههای همسر آن مرد مرده باشد؟
در صحنهای که اقدام فرهاد (حامد بهداد) را برای خودکشی میبینیم، ظواهر جوری چیده شدهاند که هر لحظه انتظار چیزی را داریم که مانعی برای این کار شود. انگار نهتنها ما، بلکه خود این شخصیت نیز کاری که دارد میکند را باور نداشته باشد. همچنین رفتار مریم (خاطره اسدی) در بیرون گذاشتن پولهایش از کیف خود، جوری است که انگار کارگردان از جمع کردن ایدههایی که آنها را در دقایق قبلی بسطشان داده ناتوان است، به سادهترین و غیر قابلباورترین شیوه متوسل شده تا سرانجام به تماشاگر بگوید که مریم آن کاری که دائماً آن را منکر بوده، انجام داده است. به نظر میرسد که ایدههای زیادی که در زندگی چهار شخصیت اصلی و مکمل فیلم میبینیم، چندان به باروری نمیرسند و کارگردان در یکسوم پایانی فیلمش مجبور شده آنها را بهگونهای جمعوجور کند.
به هر حال همچنان که گفته شد، «هفت دقیقه تا پاییز» یک گام بزرگ در کارنامه سازندهاش است با چند سکانس خاطرهانگیز و زیبا که نشان میدهد امینی در این عرصه هم حرفهای زیادی برای گفتن دارد. مثلا سکانس تصادف و بیمارستان دکوپاژ بسیار خوبی دارد و معلوم است که پشت آنها کارگردان درستی وجود دارد. امیدواریم امینی شیوه کاریاش را از این پس نیز با همین قدرت ادامه دهد و فیلم به فیلم در کارش پیشرفت کند...
امان جلیلیان