کتاب «تصویر و ذهن» با نام کامل «تصویر و ذهن: فیلم؛ فلسفه و علوم شناختی» در سال 1388 توسط انتشارات مهرنیویشا با همکاری انتشارات دانشکده صدا و سیما به چاپ رسیده و محوریت آن علوم شناختی و به تبع آن گسست آشکار از نظریههای روانکاوانه و نشانهشناختی به سینماست. از جنبههای بارز دیدگاه شناختی، توجه به فعالیتهای ادراکی و شناختی مخاطب اثر هنری، تأثیرهای شناختی واکنشهای مخاطب، و بحث در زمینه توهم و واقعیت است. از این رو کتاب «تصویر و ذهن» کتابی است که به ماهیت فیلم، ماهیت تصاویر متحرک، رابطه تماشاگر و فیلم و انواع روایتهای سینمایی میپردازد.
با استناد به شناسه پشت جلد کتاب تصویر و ذهن، نظریه اصلی این کتاب آن است که فیلم رسانهای تصویری است و حرکت تصاویر سینمایی واقعی است نه توهمی. مؤلف در این خصوص با ارائه نظریهای کلی درباره بازنمون تصویری بر واقعگرایی تصاویر و نبود همانندی میان آنها و زبان تأکید کرده و این دیدگاه رایج روانکاوانه را هم نفی کرده که تماشاگر میپندارد رویدادها را از درون جهان داستان و از زاویه دید و جایگاه دوربین میبیند. نظریه نگارنده در مورد روایت سینمایی و تفاوت آن با روایت ادبی هم تشکیلدهنده فصلهای پایانی این کتاب است.
تصویر و ذهن، منهای مقدمه مفصلی که درباره جوهره سینما دارد بطور کلی مشتمل بر سه بخش عمده است با این عناوین: 1ـ بازنمون در فیلم؛ 2ـ تخیل 3ـ تفسیر. مختصر بودن بخشهای اصلی کتاب آن هم با این سه عنوان کلی، خود حکایت از انسجام مطالب کتاب و محدود بودن موضوعات آن در مقابل مفصل بودن تبیین و تشریح مسائل آن دارد.
این کتاب در حالی که 3 بخش کلی بیشتر ندارد، جمعاً مشتمل بر 9 فصل و 64 عنوان موضوعی مختلف است. اهل فن آگاهند که این شکل نگارش و تألیف کتاب مشکلترین روشهای تحقیقی ممکن را میطلبد و جز با تسلط نگارنده به همه جوانب، موضوعات مورد اشارهاش امکان تحقق ندارد. از این نظر کتاب تصویر و ذهن، برخلاف نمونههای سطحی و سلیقهای بیشماری که درخصوص مباحث نظری مربوط به فیلم و سینما چاپ و روانه بازار میشوند، تحقیقی کاملاً علمی و قابل توجه است که در مقابل سادهانگاریهای شایع و مرسوم، با سختگیری و دقتی درخور به قلم تحریر درآمده است.
گریگوری کوری خود در پیشگفتار کتاب، اثرش را اینگونه معرفی میکند: «این، کتابی فلسفی درباره فیلم است... منظورم دقیقاً این است که روش این کتاب، کلینگر، نظاممند، استدلالی و مفهومی است. هدف این کتاب رسیدن به نتایجی با حداکثر کلیت است، نه تمرکز بر آثار و مکاتب و گونههای خاص. هدف، پیوند دادن دوچیز است، یکی آنچه که میتوانیم درباره فیلم بگوییم و دیگری آنچه (که به نظر من) بهترین نظریه ما درباره مابقی جهان است.»