حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
ستوان رایل تری، افسر کشیک مرکز فرماندهی پلیس در این گزارش گفت: ساعتی پیش به کلانتری منطقه شولار اطلاع داده شد که مرد جوان 25 سالهای به نام جک انتروگر در حادثه آتشسوزی موتورسیکلتش به طور دلخراشی جان سپرده است، از این رو بنا به دستور فرماندهی پلیس ضرورت دارد در محل حادثه و در خصوص این موضوع جانگداز تحقیق کنید.
کمیسر نشانی دقیق محل وقوع این حادثه تلخ را یادداشت کرد و لحظاتی بعد به سمت منطقه شولار که در شمال شهر واقع شده بود، حرکت کرد.
خیابانها کاملا خلوت بودند و کمتر خودرویی عبور میکرد. کمیسر حدود 12 دقیقه بعد در محل حادثه در خیابان لوپ که در شرق منطقه شولار قرار داشت، حاضر شد.
این حادثه در حاشیه خیابان رخ داده بود. خیابان لوپ کاملا خلوت و کم تردد و مسکونی با ویلاهای بزرگ بود. در انتهای خیابان در کنار یک زمین متروکه چند خودروی پلیس، آمبولانس و تعدادی مامور پلیس دیده میشدند. کمیسر وقتی از خودرویش پیاده شد در کنار خیابان نگاهش به موتورسیکلت بزرگی افتاد که کاملا سوخته بود. در کنار آن نیز جسدی دیده میشد که روی آن ملحفه انداخته بودند. چند نفر مامور پلیس در اطراف موتورسیکلت سوخته در حال عکسبرداری و انگشتنگاری بودند.
کمیسر به اطراف نگاهی کرد و به سوی محل حادثه رفت. سرگرد آلبرت ویت، رئیس کلانتری منطقه و جیمز پیرسون، کارشناس آتشنشانی با دیدن کمیسر جلو آمدند و شروع به احوالپرسی کردند. کمیسر یک بازرسی اجمالی از محل حادثه کرد و آنگاه رو به سرگرد آلبرت ویت پرسید چه اتفاقی افتاده است؟
وی بیدرنگ پاسخ داد: ساعت حدود 15/14 بود که از طریق سازمان آتشنشانی در جریان این حادثه وحشتناک قرار گرفتیم. ما وقتی در منطقه حاضر شدیم آتش مهار شده بود اما متاسفانه راکب موتورسیکلت که جوان 25 سالهای به نام جک انتروگر بود قربانی این آتشسوزی مهیب شد.
ما بلافاصله تحقیقات را شروع کردیم و محل حادثه را تحت کنترل درآوردیم و مراتب را هم به مرکز فرماندهی پلیس اطلاع دادیم.
سرگرد آلبرت ویت ادامه داد: درخصوص چگونگی وقوع حادثه کارشناسان آتشنشانی تحقیقات گستردهای را انجام دادهاند که نتیجه آن را جیمز پیرسون خواهد گفت.
اما در مورد وجود شهود، متاسفانه به علت خلوتی محل موفق به شناسایی کسی نشدهایم. البته بعد از آتشسوزی چند نفر از همسایهها به محل آمدند، ولی آنها چیز مشکوکی را مشاهده نکردهاند.
وی درباره جک انتروگر گفت: او جوان 25 سالهای است که اهل همین محله است و فرزند ارشد دکتر هارد انتروگر، جراح بزرگ مغز و اعصاب است.
جک انتروگر، دانشجوی فوقلیسانس جامعهشناسی است و کسب و کار مشخصی ندارد و هزینه زندگیاش را از پدرش میگیرد.
البته وضع مالی وی به خاطر پدرش بسیار خوب است. بخصوص که مادرش تمام خواستههای او را تامین کرده و عزیز دردانه اوست.
ما موضوع را به پدرش اطلاع دادیم که چون خارج از شهر هستند تا آمدنش دقایقی طول میکشد. وی ادامه داد: چارلز ماتم، دوست صمیمی جک که تقریبا با هم زندگی میکنند همان کسی است که وقوع تصادف را گزارش داد و الان هم اینجا حضور دارد.
کمیسر سوالاتی از سرگرد آلبرت ویت پرسید و آنگاه از جیمز پیرسون، کارشناس آتشنشانی درخصوص چگونگی حادثه سوال کرد.
جیمز پیرسون که از کارشناسان خبره آتشنشانی بود به کمیسر گفت: ساعت حدود 14 بود که مرد جوانی به نام چارلز ماتم با ما تماس گرفت و در حالی که بشدت وحشتزده بود، اعلام کرد که دوست صمیمیاش دچار حادثه شده و موتورسیکلت در حال سوختن است. او گفت که رفیقش در میان شعلههای آتش گرفتار شده و کاری هم از دست او ساخته نیست.
ما بلافاصله موضوع را به ایستگاه 5 خود اطلاع دادیم. در کمتر از 4 دقیقه آتشنشانان ایستگاه در محل حاضر شدند و آتش را مهار کردند. اما متاسفانه جک به علت شدت سوختگی جان سپرده بود.
حادثه خیلی دردناکی بود. بلافاصله بعد از حضور آتشنشانان من و دو نفر از همکارانم در محل حاضر و تحقیقات در مورد چگونگی وقوع حادثه را آغاز کردیم.
جیمز پیرسون ادامه داد: تحقیقات اولیه ما حکایت از آن دارد که موتورسیکلت با جدول کنار خیابان برخورد کرده و واژگون شده است. از آنجا که باک موتورسیکلت پر از بنزین بوده بر اثر اتصالی برق موتور و جرقه حاصله، موتورسیکلت دچار آتشسوزی و سپس انفجار شده است.
متاسفانه در این تصادف احتمالا پای راست راکب دچار شکستگی و در زیر موتور گرفتار شده و به علت سنگینی موتور که از نوع 1000 بوده، جک نتوانسته خود را نجات دهد و در میان شعلههای آتش دچار سوختگی شدید شده و جان سپرده است.
وی افزود: تحقیقات ما هنوز تمام نشده و این احتمال وجود دارد که حادثه عمدی و تصادف ساختگی رخ داده باشد. از این رو تحقیقات ما ساعتها طول خواهد کشید. قطعا پس از پایان این تحقیقات نظریه آخر خود را خواهیم داد.
کمیسر از وی پرسید: آیا وقوع تصادف با جدول کنار خیابان برای شما ثابت شده است؟
جیمز پیرسون پاسخ داد: آثار کشیدگی لاستیک موتور و به دنبال آن واژگونی دیده میشود، به نظر میرسد بر اثر سرعت زیاد کنترل موتورسیکلت از دست جک خارج و موتور در حالی که واژگون شده، روی زمین کشیده میشود تا این که با جدول برخورد میکند و آتش میگیرد. متاسفانه به علت شدت آتشسوزی و انفجار پاسخ به سوال شما امکانپذیر نیست. کمیسر چند سوال از او کرد و آنگاه به بررسی صحنه پرداخت. موتورسیکلت کاملا سوخته و فقط اسکلتی از آن باقی مانده بود. کمیسر وقتی سراغ جسد جک رفت و ملحفه را از روی او کنار زد، با یک جسد کاملا سوخته روبهرو شد و هیچ اثری از یک انسان نبود. جسد کاملا سوخته و سیاه شده بود.
کمیسر پس از بازرسی جسد، این بار سراغ چارلز ماتم، دوست صمیمی جک رفت. او که لاغراندام و احتمالا معتاد هم بود، بهتزده و نگران در زیر سایه درختی نشسته بود و با ولع به سیگارش پک میزد. او به کمیسر گفت:
ما از دیشب به اینجا و ویلای پدر جک آمدیم. دیشب تا دیروقت بیدار بودیم. با چند نفر از رفقا خوش میگذراندیم. صبح هم دیر از خواب بیدار شدیم. جک دیشب کمی زیادهروی کرد. او تا میتوانست مواد مصرف کرد و قماربازی کرد و صبح احساس بدی داشت و تصمیم گرفت اینجا را ترک کند؛ اما من اصرار کردم بمانیم. او دوباره شروع به کشیدن مواد کرد و بعد چون هیچ پولی نداشتیم، جک گفت میروم بانک پول میگیرم و بعد هم چون دیروز با موتورسیکلت آمدیم، اصلا بنزین ندارد. بنزین میزنم و کمی خرید میکنم و برمیگردم. البته بهانه اصلی او خرید مواد بود که تمام کرده بودیم. او میخواست دوباره مواد بکشد و نزدیکیهای 2 بعدازظهر بود که خانه را ترک کرد و به فاصله دو سه دقیقه بعد از خروج او، ناگهان صدای مهیب انفجاری، ویلا را تکان داد. سراسیمه بیرون آمدم و نگاه که کردم، متوجه آتشسوزی در انتهای خیابان شدم. فاصلهام زیاد بود و نمیتوانستم تشخیص دهم چی در آتش میسوزد. چون در آن اطراف کسی نبود. با عجله به سمت محل حادثه حرکت کردم و وقتی به فاصله چند متری رسیدم، متوجه شدم که جک تصادف کرده و در آتش میسوزد. شعلههای آتش هنوز زبانه میکشید و کاری از دستم ساخته نبود. تا لحظاتی گیج و منگ بودم و وقتی به خودم آمدم با آتشنشانی تماس گرفتم و موضوع را اطلاع دادم. بعد هم یکی دو تا از همسایهها آمدند، اما کاری از دست هیچ کس ساخته نبود و جک بیچاره قربانی این تصادف وحشتناک شده بود.
وی افزود: من و جک دو سالی است که با هم دوست هستیم. ما بشدت به یکدیگر علاقه داشتیم و مثل دو برادر بودیم. بیشتر اوقات فراغت را با هم میگذراندیم و حالا قبول مرگ ناگهانی او برایم بسیار سخت و دشوار است.
او در مورد کسانی که دیشب مهمان جک بودند، گفت: 4 نفر از رفقای مشترکمان دیشب در اینجا بودند که تا پاسی از شب با هم بودیم و بعد آنها نیمههای شب اینجا را ترک کردند و فقط من و جک ماندیم. وی درباره شغلش گفت: من در یک رستوران گیتار میزنم.
چارلز ماتم در ادامه به کمیسر گفت: متاسفانه جک این اواخر به موادمخدر رو آورده بود و من هم در کنار او مواد مصرف میکردم. در واقع او بود که مرا هم معتاد کرد و چون وضع مالی بسیار خوبی داشت، مواد مرا هم تامین میکرد و این تصادف وحشتناک هم فکر میکنم به خاطر زیادهروی او در مصرف مواد مخدر بود. او پول زیادی در اختیارم میگذاشت و از من میخواست مواد را تهیه کنم و من هم این کار را میکردم و این در حالی بود که خانوادهاش تصور میکردند من او را معتاد کردهام، اما من فقط مواد میخریدم آن هم با پولی که او به من میداد.
کمیسر یک ساعتی از او بازجویی کرد و آنگاه آنچه را که اتفاق افتاده بود، یک بار دیگر مرور کرد و بعد رو به سرگرد آلبرت ویت، دستور دستگیری چارلز ماتم را به جرم قتل عمد جک انتروگر و صحنهسازی آتشسوزی موتورسیکلت برای فریب پلیس صادر کرد.
شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید آتشسوزی عمدی بوده است و توسط چارلز ماتم انجام گرفته و او قاتل جک انتروگر است.
کمیسر حداقل دو دلیل داشت.
اگر ماجرا را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.
حمید موفق
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....