او را به جرم سرقت خودرو بازداشت کرده بودند. این دختر وقتی وارد دادسرا شد، خیلی ترسیده بود، او را برای انجام بازجویی و تحقیق نزد من آوردند. چون یک دختر بچه بود و بشدت هم ترسیده بود، سعی کردم آرامش کنم. من از او خواستم تا با آرامش برایم تعریف کند چه اتفاقی افتاده است. شادی آن طور که خودش میگفت عاشق ماشین بود و برای اینکه بتواند یک بار رانندگی کند اقدام به این کار کرده بود، او به خاطر رانندگی حتی از خانه فرار کرده بود.
شیوه کار شادی این بود که سر راه پسران جوان قرار میگرفت و زمانی که سوار ماشین آنها میشد، به بهانه اینکه تشنه است و میخواهد چیزی بخورد، از راننده میخواست که توقف کند. بعد وقتی راننده برای خرید، پیاده میشد خیلی سریع پشت فرمان مینشست و فرار میکرد.
اولین بار که شادی این کار را کرده بود، چند کیلومتر جلوتر تصادف کرده و خودرو متوقف شده بود.
چهره معصوم این دختر و ترسی که داشت باعث شد تا من مانند مجرمان حرفهای با او برخورد نکنم. بعد از 2 روز بازداشت و با توجه به اینکه مرد راننده نیز اعلام رضایت کرده بود، سارا را با گرفتن تعهد آزاد کردیم.
چند ماه بعد، دوباره پروندهای به دادسرای جنایی تهران ارجاع شد که موضوع آن باز هم سرقت خودرو توسط یک دختر نوجوان بود. وقتی این پرونده مورد بررسی قرار گرفت، متوجه شدم این دختر همان شادی است.
شادی بعد از اینکه آزاد شد، دوباره برای سرقت اقدام کرده بود.
این دختر عاشق سرعت بود و میگفت وقتی خودرو میبیند دیگر نمیتواند خودش را کنترل کند و دلش میخواهد تا جایی که امکان دارد، گاز بدهد. وقتی او مورد بازجویی قرار گرفت، معلوم شد دخترک این بار چند خودرو را به سرقت برده است.
کار عجیبی که شادی میکرد این بود که او ماشینها را به سرقت میبرد و بعد از اینکه از رانندگی و از آن خودرو خسته میشد، رهایش میکرد و بعد سراغ ماشین دیگری میرفت. بار دومی که شادی بازداشت شد، چند ماشین را سرقت کرده بود. اما هر بار بعد از چند روز ماشین را در جایی رها کرده و متواری شده بود تا اینکه در آخرین سرقت وقتی مرد راننده دیده بود شادی پشت فرمان نشسته و در حال سرقت خودروست با فریاد و کمک خواستن از مردم، ماشین را متوقف کرده و شادی را تحویل ماموران داده بود.
بار دوم که این دختر بازداشت شد، بلافاصله آزاد نشد و برای مدتی در زندان ماند و دوران محکومیتش را گذراند. فکر نمیکردیم بعد از این دوران محکومیت، شادی باز هم خلاف کند اما چند روز بعد از آزادی دوباره او را به دادسرا آوردند. این دختر دیگر در سرقت خودروهای مردان جوان و ثروتمند حرفهای شده بود. او یک بار دیگر سرقت کرد و دوباره به زندان رفت. شادی بعد از گذراندن دوران محکومیتش آزاد شد.
چند ماه بعد شادی دوباره خبر ساز شد اما این بار خبری ناگوار.
خبر رسید دختری در یک تصادف رانندگی کشته شده است. زمانی که همکاران سر صحنه حاضر شدند، متوجه شدند این دختر همان شادی است. او یک بار دیگر خودرویی را از مردی جوان و ثروتمند به سرقت برده بود اما این بار به خاطر سرعت زیاد تصادف کرد و جان خود را از دست داد.
جنون سرعت و عشق به رانندگی، این دختر نوجوان را دیوانه کرده بود و کار را به جایی رساند که او جان خود را بر سر این علاقه دیوانهوار از دست داد.
امیر اسماعیل رضوانفر دادیار دادسرای جنایی تهران