داستان زندگی یک متهم به قتل از کودکی تا روز جنایت

چگونه جنایتکار شدم

موادمخدر بویژه مخدرهای صنعتی در بسیاری از قتل‌ها و جنایات حرف اول را می‌زند. اکبر مرد 38 ساله‌ای است که برای تامین هزینه ماده مخدر شیشه مرتکب جنایتی هولناک شد و یکی از بستگان خودش را به قتل رساند. این جوان معتقد است آنچه باعث شد او این قتل تکان‌دهنده را انجام دهد فقط یک موضوع و یک دلیل نبوده و زندگی او از دوران کودکی به مسیری ناهموار کشیده شد.
کد خبر: ۳۳۷۷۰۳

این متهم به قتل می‌گوید: «در بچگی همیشه از تبعیضی که بین من و برادرم وجود داشت، رنج می‌بردم. پدرم برادرم را بیشتر از من دوست داشت و برای او دوچرخه خریده بود اما من از 9 سالگی مجبور شدم کار کنم و سرکوچه خودمان دستفروشی می‌کردم. وقتی هم کلاس پنجم دبستان را تمام کردم، پدرم گفت دیگر لازم نیست درس بخوانم و بهتر است به کار بچسبم، اما برادرم همچنان مدرسه می‌رفت و دیپلمش را هم گرفت.»

اکبر به مادرش علاقه زیادی دارد، اما از پدر خود به بدی یاد می‌کند و می‌گوید: «پدرم همیشه مرا تحقیر می‌کرد و جز توهین هیچ چیز دیگری نصیبم نمی‌شد.»

متهم به قتل، کودکی سیاه و تلخی داشت و پس از آن در دوران نوجوانی هم ضربه بزرگی بر روانش وارد شد، او توضیح می‌دهد: «مدرسه که نمی‌رفتم، شغل درست و حسابی هم نداشتم در واقع بیشتر وقتم آزاد بود و همیشه با پسرانی بودم که از من بزرگ‌تر بودند و کارهای خلاف انجام می‌دادند. برای این که در جمع آنها پذیرفته شوم، سعی می‌کردم رفتار آنان را تقلید کنم به این ترتیب بود که به مصرف مشروبات الکلی روی آوردم.»

نخستین گام اکبر در جاده تباهی در همان روزها برداشته شد و مشروب برای او مقدمه‌ای جهت ورودش به دام اعتیاد شد. متهم به قتل بقیه داستان زندگی‌اش را این طور تعریف می‌کند:
«18 ساله بودم که سیگاری شدم بعد سراغ حشیش رفتم و پس از مدتی گرفتار تریاک شدم. من 5 سال تریاک مصرف کردم و در آن مدت کاملا معتاد شدم، بعد از آن به این نتیجه رسیدم که باید ماده مخدرم را عوض کنم.»

اکبر که در آن روزها در گردابی هراس‌انگیز گرفتار شده بود به هیچ چیز جز مواد فکر نمی‌کرد و مخدر ذهن و روحش را به تسخیر خود درآورده بود. او وقتی احساس کرد دیگر تریاک برایش کافی نیست و از طرفی جنس این ماده مخدر نامرغوب شده است، هروئین را تجربه کرد اما خودش می‌گوید: «هروئین هم خوب نبود و نمی‌توانست هیچ تاثیری روی من بگذارد، زود از بین می‌رفت و انگار پولم را که با هزار و یک زحمت به دست می‌آوردم در سطل آشغال می‌ریختم.»

اکبر ادامه می‌دهد: «از قبل شنیده بودم کراک چه خطراتی دارد و از شنیدن اسمش هم وحشت داشتم و با اطمینان می‌گویم هر کجا و هر کس اسم کراک را می‌آورد، فرار می‌کردم اما آن روزها آنقدر بی‌اراده شده بودم که تصمیم گرفتم این ماده مخدر را هم تجربه کنم.»

بعد از کراک نوبت به شیشه رسید، متهم به قتل در این باره توضیح می‌دهد: «اولین بار همسایه‌مان این ماده را دستم داد من تا قبل از آن شیشه نکشیده بودم و او مرا راهنمایی کرد و گفت به هیچ وجه دود شیشه را پایین نده چون معده و روده‌هایت را از بین می‌برد، دفعه اول بعد از مصرف شیشه تا 48 ساعت نخوابیدم اما بعد از آن دیگر آلوده این ماده شدم.»

اکبر چاره‌ای جز ادامه دادن این مسیر نداشت. او آن روزها ازدواج کرده و صاحب فرزند شده بود با وجود این اطرافیان و دوستانی که احاطه‌اش کرده بودند، او را در این جاده نگه می‌داشتند و باعث می‌شدند حتی فکر ترک مواد هم به ذهنش خطور نکند. متهم در ادامه حرف‌هایش می‌گوید: «کسب و کاری نداشتم و این در حالی بود که باید پول موادم را جور می‌کردم، مرتب از این و آن قرض می‌گرفتم و روز قتل هم می‌خواستم همین کار را کنم. آن روز مقدار کمی شیشه داشتم آن را کشیدم و بعد تصمیم گرفتم برای گرفتن پول به خانه یکی از اقوام دورمان به نام «رضا» بروم. او مردی نیکوکار بود و قبلا هم به من کمک کرده بود اما آن روز گفت حاضر نیست یک ریال هم به من بدهد. او می‌گفت من معتاد هستم و حاضر نیست به کسی با شرایط من کمک کند.

این حرف‌هایش مرا عصبانی کرد و در یک لحظه با چوبی که از قبل همراه داشتم، ضربه‌ای به وی زدم و بعد با چاقو او را کشتم و فرار کردم، من تحت‌تاثیر مواد این قتل را انجام دادم و حالا از کاری که کرده‌ام بشدت پشیمان هستم.»

مریم عفتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها