حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
این پاسخ، واکنش 2 جوان سارق را به همراه دارد و آنها نیز سعی میکنند به نوعی دختران را مقصران حادثه قلمداد کنند. پرسش و پاسخ میان قاضی و متهمان ادامه دارد. زن و مردی میانسال وارد شعبه میشوند. 2 دختر نوجوان با مشاهده آنها سرشان را پایین میاندازند و جرات نگاه کردن به چهرهاشان را ندارند.
رگهای گردن مرد متورم شده است و در چهرهاش عصبانیت شدید موج میزند. قاضی دادسرا زن و مرد میانسال را دعوت به آرامش میکند.
مرد میگوید: آقای قاضی این 2 دختر فرزندان من هستند یا بهتر بگویم بودند؛ سالها با آبرو زندگی کردم و به هر دری زدم تا آنها کمبودی در زندگی احساس نکنند، اما مدتی پیش آنها بدون هیچ دلیلی از خانه فرار کردند و فرار آنها موجب شد پسر 18 سالهام دست به خودکشی بزند که اکنون در بیمارستان بستری است.
2 دختر جوان آرام، آرام میگریند، با نگاه به چهرهاشان میتوان حدس زد که بشدت پشیمان هستند. یکی از آنها که جثه بزرگتری نسبت به خواهر خود دارد، میگوید: بابا... بابا، مرد پاسخی نمیدهد و این بار زن میانسال در پاسخ میگوید: شما 2 نفر دیگر برای خانواده ما مردهای بیش نیستید و با فرار خود پدر و مادرتان و حتی تنها برادرتان را قربانی کردید و ....
قاضی آنها را دعوت به آرامش میکند، 2 پسر جوان تنها سکوت کرده و چشم به قاضی دوختهاند.
مرد میانسال و همسرش آرام میگیرند، وقتی از شاکی خواسته میشود شکایت خود را بیان کند، میگوید: آقای قاضی بازنشسته هستم و با خودرو مسافرکشی میکنم. این 4 متهم خودروی مرا به صورت دربستی کرایه کرده بودند که در میانه راه به من حملهور شدند و پس از ضرب و جرح، مرا از خودرو بیرون انداختند و فرار کردند که در این هنگام یک خودروی گشت پلیس به کمکم آمد و آنها را دستگیر کرد.
با شکایت شاکی دختران نوجوان میگویند، ما نقشی در سرقت نداشتیم و این جمله آنها با بیتفاوتی شاکی که دست خود را باندپیچی کرده، روبهرو میشود.
سوال و جوابها یکی پس از دیگری از 4 متهم ادامه پیدا میکند، مرد میانسال همچنان بیقرار است. سرانجام پس از پایان تحقیقات وقتی قاضی از او و همسرش میخواهد تا ضمانت 2 دخترشان را بپذیرد، مرد لبخند تلخی میزند و میگوید: گفتم که آنها برای من تمام شده هستند و امروز نیز به اصرار شما به دادسرا آمدهام. مرد بغض میکند و ادامه میدهد: با فرار آنها کمرم شکست و زندگیام به کابوسی وحشتناک مبدل شده است... .
اصرارهای قاضی برای مجاب کردن زن و مرد میانسال برای پذیرش 2 دختر نوجوان بینتیجه است.
2 دختر فراری به التماس درآمدهاند، اما گویی پدر و مادر آنها صدایشان را نمیشنوند. قاضی سری به تاسف تکان میدهد و با نوشتن دستور تازهای سربازی که آنها را به دادسرا آورده صدا میزند، 2 خواهر فراری همچنان میگریند ... .
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....