پدر 2 دختر فراری حاضر به پذیرش فرزندان خود که به اتهام سرقت دستگیر شده بودند، نشد

کابوس وحشتناک یک مرد

والدین 2 دختر نوجوان وقتی با حضور در دادسرا اطلاع پیدا کردند فرزندان آنها پس از فرار به اتهام سرقت دستگیر شده‌اند، از پذیرفتن آنها به جمع خانواده خودداری کردند. به گزارش «جام‌جم»، سربازی که چند پرونده را در دست دارد از اتاق دادیاری بیرون می‌آید و با اشاره او 2 دختر نوجوان و 2 پسر که دستبندی فولادی به دست‌هایشان قفل شده است، وارد اتاق می‌شوند. دادیار جنایی از بالای عینک ذره‌بینی خود نیم‌نگاهی به آنها می‌اندازد. اتهام درج شده روی پوشه پرونده زورگیری و سرقت همراه با ضرب و جرح یک راننده است.
کد خبر: ۳۳۷۵۴۵

با اولین پرسش قاضی 2 دختر نوجوان خود را خواهر معرفی می‌کنند و می‌گویند: فریب 2 پسر جوان را خورده‌اند و پس از دوستی و ارتباط با آنها، تشویق به فرار از خانه شده و سرانجام مجبور به همراهی آنها در سرقت شده‌اند.

این پاسخ، واکنش 2 جوان سارق را به همراه دارد و آنها نیز سعی می‌کنند به نوعی دختران را مقصران حادثه قلمداد کنند. پرسش و پاسخ میان قاضی و متهمان ادامه دارد. زن و مردی میانسال وارد شعبه می‌شوند. 2 دختر نوجوان با مشاهده آنها سرشان را پایین می‌اندازند و جرات نگاه کردن به چهره‌اشان را ندارند.

رگ‌های گردن مرد متورم شده است و در چهره‌اش عصبانیت شدید موج می‌زند. قاضی دادسرا زن و مرد میانسال را دعوت به آرامش می‌کند.

مرد می‌گوید: آقای قاضی این 2 دختر فرزندان من هستند یا بهتر بگویم بودند؛ سال‌ها با آبرو زندگی کردم و به هر دری زدم تا آنها کمبودی در زندگی احساس نکنند، اما مدتی پیش آنها بدون هیچ دلیلی از خانه فرار کردند و فرار آنها موجب شد پسر 18 ساله‌ام دست به خودکشی بزند که اکنون در بیمارستان بستری است.

2 دختر جوان آرام، آرام می‌گریند، با نگاه به چهره‌اشان می‌توان حدس زد که بشدت پشیمان هستند. یکی از آنها که جثه بزرگتری نسبت به خواهر خود دارد، می‌گوید: بابا... بابا، مرد پاسخی نمی‌دهد و این بار زن میانسال در پاسخ می‌گوید: شما 2 نفر دیگر برای خانواده ما مرده‌ای بیش نیستید و با فرار خود پدر و مادرتان و حتی تنها برادرتان را قربانی کردید و ....

قاضی آنها را دعوت به آرامش می‌کند، 2 پسر جوان تنها سکوت کرده و چشم به قاضی دوخته‌اند.

مرد میانسال و همسرش آرام می‌گیرند، وقتی از شاکی خواسته می‌شود شکایت خود را بیان کند، می‌گوید: آقای قاضی بازنشسته هستم و با خودرو مسافرکشی می‌کنم. این 4 متهم خودروی مرا به صورت دربستی کرایه کرده بودند که در میانه راه به من حمله‌ور شدند و پس از ضرب و جرح، مرا از خودرو بیرون انداختند و فرار کردند که در این هنگام یک خودروی گشت پلیس به کمکم آمد و آنها را دستگیر کرد.

با شکایت شاکی دختران نوجوان می‌گویند، ما نقشی در سرقت نداشتیم و این جمله آنها با بی‌تفاوتی شاکی که دست خود را باندپیچی کرده، روبه‌رو می‌شود.

سوال و جواب‌ها یکی پس از دیگری از 4 متهم ادامه پیدا می‌کند، مرد میانسال همچنان بی‌قرار است. سرانجام پس از پایان تحقیقات وقتی قاضی از او و همسرش می‌خواهد تا ضمانت 2 دخترشان را بپذیرد، مرد لبخند تلخی می‌زند و می‌گوید: گفتم که آنها برای من تمام شده هستند و امروز نیز به اصرار شما به دادسرا آمده‌ام. مرد بغض می‌کند و ادامه می‌دهد: با فرار آنها کمرم شکست و زندگی‌ام به کابوسی وحشتناک مبدل شده است... .

اصرارهای قاضی برای مجاب کردن زن و مرد میانسال برای پذیرش 2 دختر نوجوان بی‌نتیجه است.

2 دختر فراری به التماس درآمده‌اند، اما گویی پدر و مادر آنها صدایشان را نمی‌شنوند. قاضی سری به تاسف تکان می‌دهد و با نوشتن دستور تازه‌ای سربازی که آنها را به دادسرا آورده صدا می‌زند، 2 خواهر فراری همچنان می‌گریند ... .

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها