به زعم نگارنده مهمترین دلیل ناکامی تیم انگلیس بیتوجهی به نکات ریز مدیریتی بود و به عبارتی آقای کاپلو و مجموعه تیم سرپرستی انگلیس با وجود تواناییهای بالای فنی نتوانستند در بعد مدیریت منابع و سرمایههای انسانی بهمنظور دستیابی به هدفهای سازمانی و گروهی موفق عمل کنند. یک تیم واقعی به مفهوم مدیریتی و همچنین ورزشی آن متشکل از افرادی با مهارتهای مکمل است به عنوان مثال مهارت دفاع، مهارت گلزنی و مهارت دروازهبانی که تعهد برای رسیدن به یک هدف مشترک این افراد را در قالب یک تیم در کنار هم قرار داده است و وظیفه کسانی که در کنار این مجموعه قرار دارند صرفا حضور فنی و تاکتیکی نیست بلکه یک مربی و همفکران و همکارانش در قامت یک گروه مدیریتی توانمند هم باید ظاهر شوند و به خوبی عوامل تهدیدکننده اثربخشی گروه را شناسایی و آنالیز کنند.
اثر فشار گروهی و طفره رفتن اجتماعی که در علم مدیریت به آن نقصان پذیری میگویند از موارد مهم تهدیدکننده اثربخشی گروه هستند که در تیم فوتبال انگلیس نمودهای آن مانند عدم عدالت در تلاش، عدم پاسخگویی فردی و
عدم هماهنگی کاملا قابل رویت و بررسی بود. به عنوان مثال در این گروه (تیم ملی فوتبال انگلیس) به دلیل حضور چند ستاره و توجه رسانهای و مردمی به آنها برخی دیگر از منابع انسانی گروه، نقش بسیار پر رنگی برای این ستارهها در نظر گرفته بودند که به تبع آن انتظارشان هم از این نقش بالا رفته بود و همین موضوع به دلیل ضعف مدیریت گاه به عدم پاسخگویی فردی در برخی دیگر از اعضای گروه منجر شده بود، در مقابل ژرمنها کاملا با یک تفکر مدیریتی قوی در حوزه منابع انسانی و البته در کنار بار تاکتیکی و تکنیکی هر کدامشان مصداقی برای این کلید طلایی موفقیت بودند که: به گروه میاندیشم پس هستم!