قول نمی‌دم که قول ندم

خوش قول که باشی بیشتر مشکلات اجتماعی خودت را حل کرده‌ای. مردم عاشق آدم‌های خوش قول هستند. تصور عمومی این است که چندان نمی‌توان به قول و تصمیم جوان‌ها اعتماد کرد، اما کافی است از همان جوانی، اعتماد دیگران را جلب کنید. لازمه‌اش احساس مسوولیت‌ نسبت به قول‌هایی است که به دیگران می‌دهید. از هیچ تلاشی برای اثبات این که «مرد است و قولش» دریغ نکنید. دیگران از این که به وعده‌هایتان بموقع عمل کنید، خوششان می‌آید. این که قولی را دیرتر از زمان وعده شده عملی کنید، نوشداروی بعد از مرگ سهراب است و برای اعتبار شما آب و نان نمی‌شود. اما عمل بموقع شما، آن‌هم وقتی جوان هستید و در نگاه بقیه سربه هوا، دیگران را متوجه توانایی‌هایتان می‌کند و همین باعث پیشرفت‌تان می‌شود؛ پیشرفت کاری و تحصیلی که همه‌ ما با عزم‌های جزم و گاهی نه چندان جزم‌ برای به دست آوردنش به این در و آن در می‌زنیم. هر اندازه آدم‌های خوش قول ارج و قرب اجتماعی دارند و در محل کار، خانه و... بهشان احترام می‌گذارند‌ آدم‌های بدقول مردم را از خودشان فراری می‌دهند. دیگران کمتر سراغشان می‌روند و هیچ‌وقت بهشان اعتماد ندارند. روان‌شناسانی که زندگی اجتماعی را مورد مطالعه قرار می‌دهند می‌گویند یکی از شروط زندگی اجتماعی این است که مردم یک جامعه‌ هر قدر هم کوچک‌ بتوانند به گفته‌ هم اعتماد کرده و به اصطلاح خودمان روی حرف‌ همدیگر حساب باز کنند.
کد خبر: ۳۳۶۲۵۲

چه کسی را راضی کنم؟

مهم این است که مخاطب قول و قرارهایمان را از خودمان راضی نگه داریم. ممکن است این تلاش برای وفای به عهد یک جور خدمات رسانی به دیگران به حساب بیاید، اما واقعیت این است که وقتی به قولتان وفا می‌کنید برای خودتان یک جایگاه اجتماعی محکم‌تری ساخته‌اید که منافعش تنها نصیب خودتان می‌شود.

گاهی مخاطب ما در یک قول و قرار اساسی، خودمان هستیم. مثلا به خودمان قول می‌دهیم که کلاس‌های دانشگاه را به اصطلاح دور نزنیم و سر ساعت و بی بهانه سر کلا‌س‌ها حاضر شویم. یا این که به عنوان یک جوان تازه فارغ‌التحصیل از فردا صفحات کاریابی روزنامه‌ها را برای پیدا کردن یک شغل به درد بخور ورق بزنیم. ممکن است به نظر برسد که وقتی خودمان مخاطب وعده‌هایمان قرار می‌گیریم‌ کار راحت‌تر است، اگر هم زمانی وفای به عهد نکردیم دودش در چشم خودمان می‌رود و کسی نیست که ما را مقصر بداند، اما واقعیت این است که وجدان فرد‌ی‌تان می‌تواند خیلی راحت‌تر از بقیه یقه‌تان را بگیرد وبه خاطر بدقولی که به خودتان کرده‌اید محاکمه‌تان کند. اگر بتوانید دیگران را در چنین محاکمه‌ای با توجیهات‌تان گول بزنید‌ در مقابل وجدان خودتان هیچ توجیه و توضیح دروغینی نمی‌تواند کارساز باشد. سرزنشی که از وجدانتان می‌شنوید از هر محاکمه و جریمه‌ بیرونی تاثیرگذارتر است و بیشتر آزارتان می‌هد. به هر حال تنها خوبی‌ای که جفای به عهدی که با خودمان بسته‌ایم، دارد این است که دیگران را آزار نمی‌دهیم. هر اتفاقی که بیفتد و هر اشتباهی که مرتکب شویم، دست کم دیگران را گرفتار تنبلی‌ها و بی‌مسوولیتی‌هایمان نکرده‌ایم.

زمانی هم هست که مخاطب قول و وعده‌هایتان آدم‌های دیگر هستند. دوستان، اعضای خانواده، رئیس اداره، همکار، همکلاسی و هر آدم با ربط و بی ربط دیگری که ممکن است در اجتماع با او برخورد کنید می‌تواند مخاطب این قول باشد. فرض کنید در اتوبوس نشسته‌اید و خانم مسن کناریتان‌ از شما می‌پرسد: «می‌دونی ایستگاه توانیر کجاست جوون؟» شما می‌گویید: «نرسیده به ونکه». خانم از شما می‌خواهد که زمان رسیدن به ایستگاه او را خبر کنید و شما با یک لبخند پهن اما شیرین می‌گویید: «حتما». همین‌جا‌ شما برای خودتان یک مسوولیت با ابعاد نامشخص را رقم زده‌اید. دیگر نمی‌‌شود خوابتان بگیرد یا این که سرتان به خواندن کتابی که همراه دارید، گرم شود. باید شش‌دانگ حواستان به این باشد که ایستگاه توانیر را رد نکنید. شاید خانم بخواهد همسر پیر منتظرش را سر ساعت مشخصی در خیابان توانیر ببیند. شاید هم مثل همه مادربزرگ‌های دنیا پاهایش درد می‌کند و اگر یک ایستگاه دیرتر پیاده شود، برگشتن آن مسیر آن هم با پاهای پیاده برایش عذاب‌آور باشد. راستی در حالی که دارید به وضعیت‌های احتمالی مادر بزرگ فکر می‌کنید‌ حواستان باشد که ایستگاه را رد نکنید.

قول الکی ندهید

حتما شما هم متوجه شده‌اید که به دلیل افزایش تعداد آدم‌های بدقول در دور و اطرافمان‌ وقتی کسی از راه می‌رسد که به حرف‌هایش عمل می‌کند ذوق زده می‌شویم‌، درباره‌اش حرف می‌زنیم و انگار که سخت‌ترین و ناممکن‌ترین کار دنیا را کرده باشد، نظرمان به او جلب می‌شود. آنقدر تعداد آدم‌های بدقول دور و برمان زیاد است که بدقولی کار عادی‌تری به نظرمان می‌آید. با این که تشویق خوش‌‌قول‌ها به خودی خود کار پسندیده‌ای است، اما نکته اینجاست که این وفای به عهد است که باید یک عمل عادی به حساب بیاید.

با وجودی که همه بخوبی می‌دانیم کسی که به وعده‌اش عمل نمی‌کند باید سرزنش شود، اما خب ما هم که آدم‌های سختگیری نیستیم و می‌دانیم این اتفاق چندان غیرعادی‌ هم نیست. شاید فقط با یک عصبانیت ساده و در شدیدترین برخوردهایمان با یک قهر کردن چند روزه یا قطع کردن ارتباط کاری قضیه را فیصله بدهیم. به هر حال ته دلمان می‌دانیم این اتفاقی است که می‌تواند برای هر کسی بیفتد و به این ترتیب بدقولی کس دیگری را پیش خودمان توجیه می‌کنیم.

جامعه‌‌شناس‌ها ریشه این نوع نگاه را در این می‌دانند که فرد خودش را هم از مجموعه آدم‌های بدقول جدا نمی‌داند. به گفته آنها در جامعه‌ای که وفا نکردن به وعده به یک کار روتین تبدیل شده باشد، اغلب آدم‌ها درموقعیت‌های مختلف به این کار دست می‌‌زنند و به همین دلیل هم هست که نمی‌توانند بدقولی دیگران را صددرصد تقبیح و در مقابل آن موضع سخت و محکمی بگیرند. البته در این مساله ندیده گرفتن اثرات بدقولی‌هاست که خطرناک به نظر می‌رسد. هیچ فکرش را کرده‌اید که یک بدقولی از نظر شما کوچک و بی‌اهمیت چگونه می‌تواند بر زندگی دیگران اثرات بد بگذارد؟

مثلا اگر به داستان مادربزرگ و اتوبوس برگردیم تصور کنید که پیرزن برای رساندن پول عمل جراحی شکستگی لگن همسر پیرش ـ که حتما هم با هزار قرض و قوله به دست آمده ـ زمان آنچنانی نداشته و خوش‌وبش شما پشت آن گوشی موبایل موقع رد شدن از ایستگاه توانیر این زمان اندک را هم از او گرفته ‌است. چه حسی بهتان دست می‌دهد؟ شما با زندگی یک آدم بازی کرده‌اید. هیچ این را می‌دانید؟

آدم‌های بدقول ناخواسته و به اجبار به دروغگویی هم تن می‌دهند. البته اگر پیش از آن که بدقول شوند، دروغگو نبوده باشند. یکی از دلایل وجود ارتباط مستقیم میان بالا رفتن آمار بدقولی با دروغگویی این است که بدقول‌ها حاضر نیستند بصراحت به ناتوانی‌شان در برآورده کردن وعده‌ای که داده‌اند، اعتراف کنند. در چنین مجموعه‌ای از آدم‌ها کمتر کسی وجود دارد که بتواند با شجاعت و روراستی به این عدم توانایی اعتراف کند. اغلب آدم‌ها ترجیح می‌دهند با به تاخیر انداختن زمان در عملی کردن قولشان ناتوانی‌شان را مخفی کنند. آنها مجبور می‌شوند دروغ بگویند، احتمالا تلفن جواب ندهند و باز هم دروغ بگویند. بعد هم که در نهایت گیر افتادند، نه تنها ممکن است دوست و رفیق و کار و بارشان را هم از دست بدهند بلکه دیگر منزلت و اعتبار اجتماعی هم برایشان باقی نمی‌ماند تا دیگران بتوانند مجددا به او و گفته‌هایش اعتماد کنند.

عادت کردن به بدقولی در میان جوان‌ها می‌تواند اثرات به مراتب بدتر و مخرب‌تری بر جامعه بگذارد. روزگاری وجود ریش سفید روستا یا معتمد محل می‌توانست بسیاری از مشکلات مردم را حل کند و یک گفته و قول آنقدر اعتبار داشت که آدم‌ها برایش هر کاری می‌کردند. کافی بود که عهد و قول و قراری را بشکنی تا همه طردت کنند و مجبور باشی برای قانع کردن دیگران و به دست آوردن اعتبار از دست رفته‌ات، دست‌کم سال‌ها تلاش کنی.

پدر و مادرهای نسل جوان امروز، در جامعه‌ای زندگی کرده و بزرگ شده‌اند که خوش قولی و وفای به عهد به عنوان پسندیده‌ترین صفت‌ها مورد احترام قرار می‌گرفت اما اثرات باقی‌مانده از آن نوع زندگی، در جامعه امروز هر روز بیشتر از گذشته رنگ می‌بازد. برگرداندن حساسیت‌ جوان‌ها نسبت به مفهومی مانند «عمل به قول» مهم‌ترین اتفاقی است که می‌تواند نسل آینده را از اثرات سوء بدقولی بر اجتماعشان حفظ کند.

محدثه مومنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها