آنا آخماتوا؛ شاعری در مسیر بادها

آنا آخماتوا یکی از آن شخصیت‌هایی است که می‌شود در خلال زندگی‌اش سرنوشت یک نسل خاص را تحلیل کرد؛ نسلی که با انقلاب اکتبر در کشور روسیه خیلی سریع و ظرف چند سال همه آرمان‌های انقلابی‌اش از او دور می‌شود و باید شاهد کشته شدن، آوارگی و سکوت بهترین فرزندانش باشد. یکی از این فرزندان، آنا آخماتوا بود؛ زنی که همه زندگی‌اش را از همان سال‌های اولیه در قالب شعر معنا می کرد و نگاهش به جهان اطراف، یکسره شعر بود؛ شعری ناب و شخصی.
کد خبر: ۳۳۶۲۵۱

«آنا آندرییونا گارنیکو» زن جوانی که وقتی خواست شاعر شود، نام مادربزرگش را وام گرفت، چون پدرش می ترسید شاعر بودن فقط در تصور او وجود داشته باشد و چیزی در چنته‌اش نداشته باشد و چنان این توانایی را به پدرش ثابت کرد که نام مادر بزرگش برای همیشه در تاریخ ثبت و نام پدری‌اش در غبار زمان به فراموشی سپرده شد. جد مادری او احمدخان نام داشت و از خان‌های تاتار و از نسل چنگیز بود. اسم او به روسی آخمات تلفظ می‌شود و همین اسم است که بعدها آنا آن را برای خودش انتخاب کرد.

او چنان جایگاهی را در جهان به خود اختصاص داده که امروز او را به عنوان یکی از 3 راس مثلثی می‌شناسند که ماندلشتام و مایاکوفسکی راس‌های دیگرش را تشکیل داده‌اند و بر روی هم شاعران بزرگ معاصر روسیه را تشکیل می‌دهند.

آنا همه چیز را با شعر تفسیر می کرد و دنیای اطرافش را با کلمات موزونی که در وجودش طنین می‌افکند، تعبیر می‌کرد. یکی از مشهورترین اشعار او شعری با عنوان «او سه چیز را دوست نداشت» است که با آن همسرش را توصیف می‌کند:

او در این دنیا 3 چیز را دوست نداشت:

گریه کودکان، مربای تمشک با چای

و پرخاشجویی زنانه

... و من همسر او بودم

وقتی قرن 20 شروع شد، آنا 11 سال داشت. از همان سال‌ها او وجود شعر را در همه سلول‌هایش کشف کرد و خود را به آن سپرد و نخستین شعرش را سرود و در سال 1910 و در حالی که 21 سال داشت به اصرار شاعری به نام نیکولای گومیلیف که شیفته‌اش شده بود، با او ازدواج کرد. او سفری به پاریس داشت و در سن‌پترزبورگ اقامت گزید و در رشته تاریخ و ادبیات تحلیل کرد. در همین سال‌ها بود که به اتفاق همسرش و چند شاعر جوان دیگر یک گروه شعری به راه انداختند و اسمش را گذاشتند «کارگاه شعر». این گروه بعدها به عنوان پایه گذاران مکتب آک مه ایسم (اوج‌گرایی) شناخته شدند.

در سال 1912 نخستین مجموعه شعرش به نام «شامگاه» منتشر شد. در اثر بعدی‌اش با نام «باغ سوری» که سال بعد منتشر شد، او در میان منتقدان و مردم به چهره شناخته شده‌ای بدل شد و در همین سال مادر شدن را تجربه کرد.

آخماتوا در پاریس به تحصیل حقوق و فلسفه پرداخت که پاریس در آغاز قرن 20 نه‌تنها دروازه که مرکز هنر و ادبیات جهان بود. او که با همسرش راهی پاریس شده بود، با دیگر چهره‌های ادبی ساکن پاریس آشنا شد. پرتره‌ای که آمادئو مودیلیانی از او کشیده هم مربوط به همین سال‌هاست.

اما همه چیز در حال عوض شدن بود و ماجراهای جنگ جهانی اول که در نهایت به انقلاب اکتبر و روی کار آمدن رژیم انقلابی سرخ‌ها منجر شد، همسرش را به جبهه مخالفان راند و آن دو از هم جدا شدند. دفتر سومش با عنوان «فوج سفید» در همین روزها منتشر شد. او در این مجموعه به موضوع جنگ می‌پردازد و حسش را درباره سرزمینی از هم گسسته که خاطرات روزگار شکوهش را هنوز در ذهن دارد، بیان می‌کند.

«بارهنگ» در سال 1921 منتشر شد و سال بعد «سال خداوندگار ما» را سرود، اما بعد از آن دیگر اجازه انتشار اشعارش را پیدا نکرد. برای همین به ترجمه شعر پرداخت. آخماتوا اشعار 150 شاعر، از 78 زبان مختلف را به روسی برگردانده و در مجموع بیش از 20 هزار بیت را به زبان مادری‌اش ترجمه کرده است.

در این سال‌ها به تحقیق درباره پوشکین پرداخت. او شیفته پوشکین بود و وی را تنها آموزگار خودش در این راه می‌دانست؛ حاصل سال‌هایی که او با تحقیق بر آثار پوشکین سعی می‌کرد خود را تسکین دهد، 3 کتاب است.

با روی کار آمدن استالین، آنا خیلی زود برچسب ناراضی خورد و از سال 1922 تا 1940 فقط یکی از کتاب‌هایش اجازه چاپ مجدد گرفت. از سال 1933 او سال‌های بدتری را تجربه کرد، نقطه ضعف او پسرش بود و حکومت از این طریق او را شکنجه می‌کرد، آنا ساعت‌های بسیار را پشت درهای زندان سپری می‌کرد تا بتواند اجازه ملاقات با «لو»، پسرش را بگیرد و این در حالی بود که «لو» هنوز آزاد نشده دوباره به یک جرم واهی دیگر راهی زندان دیگری می‌شد.

شعر آنا وقایع‌نگاری دوران حیات او و کشورش است، اما این شعر انقلابی یا مبارزه‌جویانه نیست. خیلی ساده اشعار زنی حساس است که از وقایع زندگی تاثیر می‌پذیرد و این تاثیر را در شعر سرزنش‌گرانه و منتقدانه‌اش بروز می‌دهد. با تهدید پسرش او را می‌ترسانند و او باید 15 سال از زندگی‌اش را با دلهره دیدن «لو» پشت میله‌های زندان‌ سپری کند. در این سال‌ها او به نوعی خانه به دوشی را تجربه کرد و به دنبال پسرش از آردوس به خاردیف، از خاردیف به شینگلی و از شینگلی به رانوسکایا و بعدتر به پترویخس به راه افتاد.

جایی که شب ماندگار پرسه می‌زند با فانوسی و دسته کلیدی

من به پژواک شب لبخندی می‌زنم

جدایی وهم است

ما جدایی‌ناپذیریم

سایه من روی دیواره‌های شماست

همه توانایی آنا در این بود بدون این که سیاسی باشد؛ سیاستی که همه چهره خشن و خودکامه‌اش را بر زندگی مردم تحمیل کرده بود، با بازگویی احساسش از زندگی رسوا می‌کرد. برای همین اشعار آنا آخماتوا در عین حال که اشعاری عاشقانه، شخصی و برگرفته از زندگی خود او هستند، تمام فشار جامعه و سیاست سرکوبگرانه آن را هم بازگو می‌کند.

او هنرمندانه از عناصر استفاده می‌کند و با توصیف و فضاسازی به بیان رخدادهای طبیعی می‌پردازد و در این میان البته از نیروی پایان‌ناپذیر درونی‌اش یاری می‌گیرد و همه اینها را در فضایی تراژیک به هم می‌آمیزد.

به همین دلیل هم هست که حکومت سرکوبگرانه استالین، شعر آخماتوا را در برابر خواست توده‌ها (و بهتر بگوییم حزب استالینی) قرار می‌دهد و آن را خیانتکارانه‌ می‌نامد. شاعر از دردهای زمانه می‌سراید، اما سیاستمدار می‌خواهد صدای او در خدمت سیاست‌های خودش و توجیه آنها باشد و همه اینهاست که کار او را سخت می‌کند.

اینجا گویی صدای انسان

هرگز به گوش نمی‌رسد

اینجا گویی در زیر این آسمان

تنها من زنده مانده‌ام

زیرا نخستین انسانی بودم

که تمنای شوکران کردم

آخماتوا در سال‌هایی که بر او می‌گذرد بتدریج از اشعار فردی فراتر می‌رود و به رمانتیسم جمعی گرایش پیدا می‌کند، اما هیچ‌گاه فرمایشی نمی‌شود و قدرت خود را برای ترسیم مقتدرانه وقایع تراژیک روسیه حفظ می‌کند.

با شروع جنگ جهانی دوم، آنا شهر لنینگراد یا همان شهر سن پترزبورگ را ترک کرد و به مسکو و سپس تاشکند رفت. در خلال جنگ او مثل بسیاری از شاعران دیگر، در بیمارستان‌ها برای زخمی‌ها شعر می‌خواند. جنگ دوم جهانی یک مصیبت بزرگ بود، کشورش به سختی جنگیده بود و نزدیک 20میلیون نفر کشته شده بودند. اما با پایان جنگ امید تازه‌ای برای باز شدن فضای سیاسی شکل گرفت و آنا در این تصور بود که مجموعه اشعارش را بزودی به چاپ برساند.

اما سرکوب تمام شدنی نبود. کمیته مرکزی حزب کمونیست با صدور قطعنامه‌ای آنا را زنی «فردگرا» نامید و او را به دور از خلق و وابسته به اشراف توصیف کرد و از بدترین واژه‌ها و جملات برای این کار استفاده کرد. در نتیجه او از شورای نویسندگان اخراج و پسرش برای سومین بار راهی زندان شد. آنا سال ???? مجموعه «درود بر صلح» را که شامل 15 قطعه شعر در مدح استالین است، منتشر کرد. این اشعار در یک مجله منتشر شد، اما باز هم به آزاد شدن پسرش کمکی نکرد و او تا زمان مرگ استالین در سال 1953 هم در زندان ماند و تازه 3 سال پس از آن، وقتی خروشچف مساله آشتی ملی را در کنگره بیستم حزب کمونیست مطرح کرد، «لو» از زندان آزاد شد.

از آنا آخماتوا که دیگر هیچ چیز این حکومت را باور نداشت، سرانجام در سال 1959 اعاده حیثیت شد و سال ???? بار دیگر عضو اتحادیه نویسندگان شد و به عضویت هیات رئیسه آن درآمد. پس از سال‌ها سکوت سال ???? مجموعه‌ای به نام «شعرها» از او منتشر شد و سال بعد منظومه «بدون قهرمان» را پس از 21 سال منتشر کرد.

او خوشبختانه در سال‌های پایانی زندگی توانست به بخشی از آنچه حقش بود، دست یابد و سال ???? در حالی که 75 سال داشت راهی ایتالیا شد تا جایزه آتنا تائورمینا را دریافت کند. اینجا بود که اروپایی‌ها تازه فهمیدند که آن صدای جوان هنوز زنده است و در این سال‌های سخت، جانانه در پشت دیوارهای استالین به حیات خود ادامه می‌داده است. اهدای دکترای افتخاری دانشگاه آکسفورد تلاش کوچکی از سوی اروپایی‌ها برای تقدیر از این زن بزرگ بود.

آنا آخماتوا که یک دهه پایانی زندگی‌اش را مدام در حال بستری شدن در بیمارستان و بازگشت به خانه بود، در ? مارس ???? در بیمارستانی در حوالی مسکو درگذشت.

هنوز سال‌ها باید می‌گذشت تا سال 1989 فرا برسد و با گلاسنوست گورباچف درهای جهان به روی روسیه گشوده شود. در این سال فانتن هاوس، خانه اشرافی اجدادی همسر اول آنا که آنها سال‌های اولیه ازدواجشان را در آن سپری کرده بودند و با وقوع انقلاب مصادره شده بود، به عنوان موزه آنا آخماتوا شروع به کار کرد و حالا دیگر خیلی‌ها می‌توانند رد پای اشعار او را از ورای دیوارهای این خانه ببینند و صدای خش خش دامن بلندش را در حال عبور از روی پلکان بشنوند.

آثار آخماتوا به فارسی

«مرثیه» (رکوییم)، «شب سفید»، «خدای شعر»، «باغ تابستان»، «نخستین اخطار»، «شعر نیمه شب»، «دیدار شبانه»، «همچون کسی که»، «همیشه ‌تر و تازه‌ای»، «زیر حجاب تاریک» و «از فاخته پرسیدم» ازجمله اشعار اوست که به فارسی ترجمه و در مجله‌های مختلف ادبی منتشر شده‌اند.

مرثیه‌های شمال (برگزیده شعر) به ترجمه عبدالعلی دستغیب و «خاطره‌ای در درونم است: گزیده اشعار عاشقانه» ترجمه احمد پوری از مجموعه‌های مستقل شعری از این شاعر بزرگ است.

آرزو پناهی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها