درباره مسعود جعفری جوزانی

تاریخ، هویت، استقلال

سال‌ها پیش در اوایل انقلاب، دکتر اکبر عالمی که آن موقع مجری برنامه‌ای سینمایی به نام «آن?روی سکه بود»، در برنامه‌اش انیمیشنی ایرانی با نام «گریز» که به عروسک‌های مومی‌اش جان داده بود، پخش کرد و سپس از کارگردان آن انیمیشن که جوانی ایرانی و تحصیلکرده سینما بود دعوت کرد تا درباره اثرش صحبت کند. آن انیمیشن برگرفته از آثار و حکایت‌های مولوی در مثنوی بود و یکی از حکایت‌ها هم همان ماجرای مردی بود که با روایت ملک‌الموت از دیارش به سرزمینی دیگر می‌گریزد.
کد خبر: ۳۳۵۶۴۰

 هنوز شیوه جذاب ترسیم عزرائیل در آن مجموعه به یاد ماندنی است؛ چهره‌ای که تماما آینه است، به این معنا که هر کس در دیدار با مرگ درواقع عملکرد خودش را مرور خواهد کرد و به مکافات همان خواهد نشست. این کارگردان خوش‌ذوق که این اندیشه عرفانی و مذهبی را چنین زیبا به تصویر کشیده بود در آن هنگام هنوز شهرت پیدا نکرده بود، اما اکنون بعد از سه دهه مردم هر جمعه شب به پای سریال تاریخی‌اش می‌نشینند و با نام او بخوبی آشنا هستند؛ مسعود جعفری جوزانی.

مسعود جعفری جوزانی 62 سال پیش در شهرستان ملایر به دنیا آمد. پس از تحصیلات متوسطه به آمریکا رفت و از دانشگاه ایالتی سانفرانسیسکو در رشته کارگردانی فوق‌لیسانس گرفت. در همان مقطع در آمریکا اقدام به ساخت چند فیلم کوتاه کرد که از بین آنها می‌توان به «پرواز را فراموش نکن» 1352، «در قفس» 1353 و «آغاز» 1354 اشاره کرد. اما اواخر دهه 1358 آمریکا دیگر برای این فیلمساز جوان محل آرام‌بخشی به شمار نمی‌آمد، چراکه تحولات سیاسی و اجتماعی ایران که نهایتا منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی شد، او را به شدت برمی‌انگیخت تا به وطن بازگردد و از نزدیک بتواند نظاره‌گر و فعال در کنش‌های انقلابی آن روزگار باشد. مسعود جوان همین کار را هم کرد و در 30 سالگی به ایران برگشت و از برخی تحولات سیاسی و خیابانی آن روز هم فیلمبرداری‌های مستندی کرد و یک سال بعد هم با ساخت فیلم کوتاه «به سوی آزادی» که برای سازمان صدا و سیمای ایران کارگردانی کرد، اولین اثر هنری‌اش را در داخل کشور رقم زد. بعد از آن دو فیلم کوتاه انیمیشن را ساخت که در ابتدای همین نوشتار به آنها اشاره شد و معلوم بود که جوزانی از همان ابتدا دغدغه و دلمشغولی اندیشه‌های عرفانی و اشراقی را داشته است. این نکته بخوبی در اولین فیلم بلند سینمایی او که در سال 1364 ساخته شد نمود داشت؛ «جاده‌های سرد» که در زمان خود بسیار مورد توجه قرار گرفت و فروش خوبی به‌دست آورد. (قبل از کارگردانی این فیلم جوزانی کار مشاوره هنری در فیلم سینمایی شهر موش‌ها را هم به عهده داشت) جعفری جوزانی موفق شده بود که سادگی فطری و غریب شخصیت‌های روستای دورافتاده‌اش را به حال و هوای فیلم نیز منتقل کند. فیلم در زمان ساختش یکی از چند فیلم ایرانی بود که رکورددار حضور در جشنواره‌ها و هفته‌های فیلم‌ ایران در ممالک مختلف شد. نخستین جشنواره‌ای که فیلم در آن شرکت کرد، بخش پانورامای جشنواره برلین در سال 1978بود و بعدها در جشنواره مونرال در همان سال و دو جشنواره هنگ‌کنگ و هاوایی در سال 1988 و جشنواره تایپه (تایوان) در سال 1989 شرکت کرد. همچنین جاده‌های سرد در هفته فیلم ایران در شهرهای داکا (بنگلادش)، اسلام‌آباد و لاهور (پاکستان)‌ و دمشق در (سوریه)‌ و جشنواره سینمایی ایران که از 19 مهر 1368 در سینما اتوپیایی پاریس برگزار شد نیز به نمایش درآمد. فیلم جاده‌های سرد از روی فیلمنامه‌ای نوشته سیامک تقی‌پور براساس داستان «اگه بابا بمیره» نوشته رضا رهگذر ساخته شده است. آنچه جاده‌های سرد را برای تماشاگران ایرانی و خارجی جذاب کرده بود، موضوع جالب آن درباره جدال آدم‌هایی با هویت و طبیعتی ستیزه‌جو بود که این موضوع جذاب در کنار سادگی فیلم قدرتش افزون‌تر و جذاب‌تر می‌شود. مسعود جعفری جوزانی با پرداخت شاعرانه فیلم به زیبایی، روح زندگی را در جای جای مکان‌هایش می‌دمد. جاده‌های سرد از لحاظ فضاسازی و پرورش شخصیت‌ها اثر کم و بیش استانداردی به شمار می‌رفت، ولی با این حال جعفری جوزانی در زمان اکران فیلمش در گفتگویی با ماهنامه سینمایی فیلم ابراز کرده بود که منبع الهامش در ساخت فیلم، عارفانی شرقی نظیر مولانا هستند تا سینماگران غربی همچون روبر برسون و آلفرد هیچکاک. این ایده در آن زمان نظرات زیادی را به خود جلب کرد.

2 سال بعد جعفری جوزانی دومین فیلمش با نام «شیر سنگی» را ساخت که آن نیز توجه بسیاری از سینمادوستان را به خود جلب کرد. شیر سنگی نوعی وسترن ایرانی با مایه فروپاشی نظام ایلی ایران در مواجهه با نظام استبدادی از یکسو و نفوذ استعمار خارجی از سوی دیگر در روزگاری که نفت ایران داشت به بهره‌برداری اصلی‌اش می‌رسید، بود. فیلم مواجهه مردانی را به تصویر می‌کشد که روزگاری در یک سنگر و به سوی یک دشمن تیر انداخته‌اند و رابطه‌شان با هم یک پیوند عمیق تاریخی است. نگاه فرهنگی و فولکلوریک مسعود جعفری جوزانی در فیلم شیرسنگی به ایل بختیاری، ارزشمند و هنرمندانه است. حس غربت جاری در فیلم جلوه بسیاری دارد و این مضامین موثر همگی در ساختاری ساده و دلنشین به تماشاگر عرضه می‌شود. به غیر از شخصیت علی‌ یار (با بازی نصیریان) از نظر پرداخت شخصیت، کاراکترهای نامدار (با بازی عزت‌الله انتظامی) و اسفندیار (با بازی حمید جبلی) هم دارای پرورش مناسبی هستند. نامدار نقش نوعی میاندار در بین دیگر شخصیت‌ها را دارد و در خلا بین دو قطب متخاصم داستان سرگردان است. او نماینده ایلیاتی خود باخته و هویت از دست داده است. ضعف شخصیتی نامدار را پسرش اسفندیار جبران می‌کند که با کشتن عامل اصلی فتنه، عشق و غرور ایلیاتی را به نمایش می‌گذارد. شخصیت‌پردازی اسفندیار غافلگیرکننده است، چرا که اسفندیار ریز نقش و عاشق‌پیشه در پایان سر از خون و حماسه درمی‌آورد. او پس از کشتن عامل‌فتنه بار دیگر تفنگش را زمین می‌گذارد، چون دشمن اصلی را به هلاکت رسانیده و برای خود دشمن دیگری نمی‌یابد. مسعود جعفری جوزانی در برخورد با تعارض سنت و تجدد نگاه بی‌طرفانه و عادلانه‌ای دارد. او در ساخت و پرداخت فیلم نیز دقت زیادی به کار بسته بود. کیفیت تکنیکی شیرسنگی حرفه‌ای‌تر از جاده‌های سرد بود. مسعود جعفری جوزانی برای فیلم شیر سنگی جایزه بهترین فیلمنامه‌ را از پنجمین جشنواره‌ فیلم فجر (1365) به دست آورد. موسیقی این فیلم که از ساخته‌های فریدون شهبازیان است، همچنان یکی از شنیدنی‌ترین آواهای ایلیاتی در سینما (و با صدای زیبای تورج زاهدی) به شمار می‌آید.

جوزانی در سومین فیلم بلندش «در مسیر تندباد» 1368 باز هم موضوع مشابه شیر سنگی را دستمایه کار قرار داد. در مسیر تندباد، با پرداختن به تاریخ اجتماعی ایران در نیم‌قرن پیش و روابط و مناسبات ایلی و عشایری مانور سینمایی جوزانی برای بخش خصوصی بود. این فیلم اثری پرهزینه و دارای صحنه‌های زیادی پر از سیاهی لشکر و دکور بود که البته به نسبت توانست تماشاگر را هم به سوی خود جلب کند. اما فیلم آنقدر پرشخصیت است که در انتها تماشاگر در میان آنها سرگردان می‌شود و رشته داستان از دستش در می‌رود. با وجود این هر چند در مسیر تندباد به پای فیلم خوب شیرسنگی نمی‌رسد، ولی جوزانی نشان می‌دهد که از پس یک پروژه پرخرج و صحنه‌های عظیم آن تا حدود زیادی برمی‌آید. شاید این تجربه بود که جوزانی را تشویق کرد سال‌ها بعد در تلویزیون به سریال بزرگی همچون در چشم باد، بیندیشد.

جوزانی: فیلم شیرسنگی هم اولین اثری بود که پرسش‌های عمیقی را به وجود آورد و به نوعی تقابل سنت و مدرنیته در آن بررسی شد و با توجه به این‌که بر مبنا و تکیه بر فرهنگ اصیل خودمان ساخته شد برایم بسیار با ارزش بود

فیلم در مسیر تندباد در هفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر (1367) جایزه بهترین فیلم را دریافت کرد. این کارگردان از این فیلم به عنوان بهترین اثرش یاد می‌کند و می‌گوید: «بیشترین تعلق خاطر را به این فیلم دارم چون به نوعی همه ملت ایران را در بر می‌گیرد و یک نوع احترام به کسانی است که سینه‌هایشان را سپر می‌کردند تا ایران را نگه دارند.» او همچنین شیرسنگی را دیگر فیلم مورد علاقه‌اش دانسته و اظهار می‌کند: «این فیلم هم اولین اثری بود که پرسش‌های عمیقی را به وجود آورد و به نوعی تقابل سنت و مدرنیته در آن بررسی شد و با توجه به این‌که بر مبنا و تکیه بر فرهنگ اصیل خودمان ساخته شد، برایم بسیار با ارزش بود.» اما آثار بعدی جوزانی مانند 3 فیلم اولش چندان موفق نبودند و نه در گیشه توانستند فروش خوبی کنند و نه منتقدان مانند سابق لب به تحسین کار او گشودند. دو فیلم بعدی او «یک مرد، یک خرس» 1372 و «دل و دشنه» 1374 بودند که اولی یک اثر ساده با پیامی انسانی بود و دومی یک اکشن تریلر که لوکیشنش در همان سرزمین‌های ایلیاتی می‌گذرد. در سال 1379 مسعود جعفری جوزانی با ساختن «بلوغ» تا حدود زیادی اعتبار گذشته‌اش را احیا کرد. جوزانی در این فیلم در رویکردش به موضوع و مضمون بلوغ و جوانی به سوی یک ملودرام رایج، ارزان و کلیشه‌ای جوان‌پسندانه به رسم رایج روز نرفت بلکه با تلاشی صادقانه و در قالب داستانی جذاب دغدغه‌های جوانی را که شامل هویت‌یابی، عشق و استقلال بود، روایت کرد و از سیاه‌نمایی در مشکلات جوانان پرهیز کرد.

جوزانی در بیست و ششمین دوره جشنواره فیلم فجر از جمله سینماگرانی بود که مورد تقدیر و بزرگداشت قرار گرفت و عملا یکی از تاثیرگذارترین بخش‌های مراسم اختتامیه آن دوره تجلیل از مسعود جعفری جوزانی بود. این کارگردان پس از حضور روی سن، آوردن نامش را در کنار مرحوم حاتمی افتخاری بزرگ برای خود خواند و جایزه‌اش را از دستان جعفری جلوه گرفت. با پخش تصاویری از آثار جوزانی و صحبت اهالی سینما درباره شخصیت و سینمای او، اشک بر چشمان جوزانی جاری شد و با تشویق حضار فضایی ویژه به مراسم بخشید که یخ آن تنها در همان لحظات آب شده بود.

جوزانی از آن پس دیگر فیلم سینمایی نساخت و مقدمات پروژه تلویزیونی بزرگی را شکل داد که اکنون در تلویزیون بینندگان شاهد پخش آخرین قسمت‌هایش هستند. در چشم باد که این اثر نیز در ادامه دغدغه‌های ملی سازنده‌اش در باب تاریخ و هویت و استقلال و آزادی است؛ سریالی که وقایع سیاسی و اجتماعی 3 دوره از تاریخ در سال‌های 1300، 1320 و 1360 را بررسی می‌کند که دوره اول پایان دوره قاجار و دوره پهلوی و دوره دوم جنگ جهانی دوم و دوره سوم یک دوره زمانی خاص در بعد از انقلاب را که دوره فتح خرمشهر است، دربر می‌گیرد.

مهرزاد دانش

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها