مرور

راز قتل مربی رانندگی

قتل یک مربی رانندگی در سال 81 از جمله جنایت‌هایی بود که افکار عمومی را بشدت درگیر کرد. این هفته به مرور این جنایت پرداخته‌ایم تا ریشه‌ها و دلایل وقوع آن بررسی و تا جای ممکن از تکرار چنین فجایعی جلوگیری شود. ماجرا از این قرار است که روز سه‌شنبه 4 اردیبهشت 1379 زنی به دادگاه جنایی تهران رفت و خبر داد دختر32 ساله‌اش به نام «طاهره» ناپدید شده است.
کد خبر: ۳۳۵۰۰۶

او توضیح داد: «طاهره بعد از شکست در ازدواج از مدت‌ها پیش با خودروی پیکانش در آموزشگاهی در میدان فاطمی تعلیم رانندگی می‌داد. دخترم در تهران تنها زندگی می‌کرد و ما ساکن سمنان بودیم. طاهره که خودش را «نادیا» معرفی می‌کرد همیشه با تلفن همراهش با من تماس می‌گرفت، اما حالا چند ماهی است که از او خبر ندارم و وی ناپدید شده است.» پس از اعلام این گزارش خودروی نادیا تحت تعقیب قرار گرفت و روز ?خرداد همان سال کشف شد. راننده پیکان در بازجویی‌ها ادعا کرد خودرو را از زوج جوانی در پونک خریده است. او وقتی عکس نادیا را دید تایید کرد و گفت صاحب عکس همان زنی است که خودرو را به وی فروخته است.

کارآگاهان که در این مرحله از رابطه نادیا با یک مرد جوان مطلع شده بودند به تفحص درباره او پرداختند و پی بردند زن مفقود شده، خواستگاری به نام رضا داشته که به این ترتیب رضا در اقدامی ضربتی دستگیر شد. او ابتدا هرگونه آشنایی با نادیا را انکار کرد اما وقتی در برابر یکی از دوستان این زن حضور یافت، آشنایی با نادیا را پذیرفت و گفت: «سال 1379 به طور اتفاقی نادیا را در خیابان شریعتی دیدم، لاستیک خودروی او پنچر شده ‌و بشدت مضطرب بود. از او خواستم اجازه دهد لاستیک را تعویض کنم. از آن به بعد من و نادیا با هم آشنا شدیم و هر وقت این زن مشکلی داشت مرا در جریان قرار می‌داد.

آخرین باری که وی را دیدم بعد از فروش خودرو و تلفن همراهش بود. او در میدان فاطمی از من خداحافظی کرد تا سری به آموزشگاه بزند و دوباره به سراغم بیاید، اما دیگر خبری از وی نشد.» در حالی که بازجویی‌ها از این جوان ادامه داشت، خبر رسید روز 8 آذر 1380 جسد متلاشی شده یک زن ناشناس که در گودالی واقع در 37 کیلومتری جاده سمنان ـ فیروزکوه دفن شده بود، کشف شده و به نظر می‌رسد جنازه متعلق به نادیا باشد. پس از تایید هویت مقتول سرانجام رضا در آخرین روزهای خرداد 81 به ارتکاب جنایت اقرار کرد و گفت: «من و نادیا با هم قرار ازدواج گذاشته بودیم، من به او علاقه زیادی داشتم اما او یک روز به من حرفی زد که بشدت عصبانی شدم.

نادیا گفت نامزد دارد و می‌خواهد با او ازدواج کند، من به او اصرار کردم تصمیمش را عوض کند، اما نادیا با تمسخر مرا بازی می‌داد و بحث بین من و نادیا بالا گرفت اما از ترس صاحبخانه سعی کردم او را آرام کنم، وقتی نادیا ساکت شد به شوخی گفتم «تو را می‌کشم»، او بازهم با تمسخر به من خندید. به سمتش حمله کردم و گلویش را با دستانم فشار دادم. باور نمی‌کردم که نادیا دیگر نفس نمی‌کشد و خیلی ترسیده بودم. جسدش را تا روشن شدن هوا در گوشه اتاقم گذاشتم. صبح زود آن را در صندوق عقب خودرویم انداختم و به سمت سمنان حرکت کردم و با رفتن به گوشه‌ای از بیابانی خلوت درون گودالی دفنش کردم.» در این حادثه شاید اگر نادیا خانواده‌اش را از ماجرای خواستگاری رضا باخبر می‌کرد و از سوی دیگر در روابطش با او دقت بیشتری به خرج می‌داد، هرگز چنین جنایتی به‌وقوع نمی‌پیوست.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها