قتل پیرمرد 81 ساله با 15 ضربه چاقو

ساعت 10‌/‌14 روز سه‌شنبه 6 ژوئن بود. هوا گرم و آفتابی. کمیسر هانس ترانس در دفتر کارش در حال وارسی پرونده سرقت تابلوفروشی محله برانکس بود که به او اطلاع داده شد، جنایتی هولناک در خیابان هال شماره 49 رخ داده است.
کد خبر: ۳۳۵۰۰۴

خبر را ستوان هربرت افسر کشیک مرکز پلیس به کمیسر داد. در این خبر او اعلام کرد که یک پیرمرد 81 ساله سیاه‌پوست به نام وان روزنتر در آپارتمانش در خیابان هال به شماره 49 با ضربات ممتد کارد به قتل رسیده است.

کمیسر به دقت آدرس را یادداشت کرد و لحظاتی بعد با سرعت به طرف خیابان هال که یکی از خیابان‌های جنوب غربی شهر بود حرکت نمود.

خیابان هال یک خیابان 16 متری و به طرف غرب امتداد داشت که انتهایش به بن‌بست می‌خورد. خانه‌های این خیابان اکثرا 4 یا 5 طبقه بودند.

کمیسر وقتی از خودرواش پیاده شد، نگاهی به ساختمان انداخت و آنگاه وارد حیاط کوچک ساختمان شد و از راه پله باریک ورودی حیاط وارد ساختمان شد. در جلوی در ورودی یکی از ماموران کلانتری ورود و خروج افراد را به دقت کنترل می‌کرد، کمیسر خودش را معرفی کرد و با احترام مامور کلانتری وارد ساختمان شد. در جلوی طبقه اول، آسانسور کوچک ساختمان قرار داشت. قتل در طبقه 4 ساختمان رخ داده بود. کمیسر دکمه طبقه 4 را فشار داد و لحظاتی بعد در آسانسور مقابل طبقه‌4 باز شد، تعدادی از ماموران پلیس در حال بررسی و تحقیق در صحنه جنایت بودند.

2 نفر از افسران پلیس بخش تشخیص هویت نیز در حال انگشت‌نگاری و عکاسی از جای جای صحنه قتل بودند.

سروان دیوید جرت، معاون جنایی کلانتری با دیدن کمیسر جلو آمد و پس از سلام و احوالپرسی گزارش داد: ساعت دقیقا 12 ظهر بود که از طریق مرکز پلیس به ما اطلاع داده شد جسد یک پیرمرد سیاهپوست به نام وان روزنتر در آپارتمانش در خیابان هال شماره 49 کشف شده است. با اعلام خبر بلافاصله موضوع را به گشتی‌ها اطلاع دادیم. در فاصله کمتر از 9 دقیقه، نزدیک‌ترین گشت ما به محل جنایت در ساختمان شماره 119 حاضر و دقایقی بعد تایید کرد که پیرمرد بیچاره به طرز فجیعی به قتل رسیده است. با اعلام خبر گشت خود ما هم به اینجا آمدیم و از نزدیک تحقیق و بررسی پیرامون این جنایت فجیع و دلخراش را آغاز کردیم. وان روزنتر با 15 ضربه کارد به ناحیه سینه، پهلو و شکم به قتل رسیده است. جسد پیرمرد درست در مقابل آشپزخانه روی زمین افتاده بود.

سروان در مورد مقتول گفت: وان روزنتر  81 ساله نزدیک به 19 سال است که در این ساختمان سکونت دارد. در تمام این مدت به تنهایی زندگی می‌کرده است. او مرد خوشگذرانی بوده که با رفقایش تقریبا هر شب محفل خوشگذرانی داشته است.

روزنتر با این که سن زیادی داشته اما خیلی سرحال بوده و لحظه‌ای از خوشگذرانی دست برنمی‌داشته است. گاهی هم تا پاسی از شب با دوستان و رفقایش مشغول قماربازی بوده. وان روزنتر که بازنشسته ارتش بوده، حقوق بازنشستگی می‌گرفته. ضمن این که یک رستوران نسبتا بزرگ را در خیابان براکس با یکی از رفقایش به نام ویلسون شریک بوده است، و درآمد خوبی هم در این رستوران داشته است. وی تقریبا هر روز سری به رستوران می‌زده و اغلب ناهار در آنجا بوده و گویا این اواخر با شریکش شدیدا درگیر شده و قصد جدایی از وی را داشته است. البته دوستانش همیشه از شریک وان حمایت می‌کردند.

سروان در خصوص نتیجه تحقیقات از همسایه‌ها گفت: اکثر همسایه‌ها از شب‌نشینی‌های طولانی روزنتر ناراضی هستند. اما با این حال او را مرد خوش مشرب و مودب می‌دانند که همواره با همسایه‌ها با محبت صحبت می‌کرده و همواره درصدد توجیه شب‌نشینی‌هایش بوده است. امروز یکی از همسایه‌ها حدود ساعت 10 صبح متوجه ورود 3ـ2 نفر که یکی از آنها شریک مقتول به نام ویلسون بود به ساختمان شده که بعد از چند دقیقه شاید کمتر از 5 دقیقه ساختمان را ترک کرده‌اند. بعد از آن دیگر کسی متوجه ورود فرد خاصی به ساختمان و آپارتمان روزنتر نشده است.

البته همسایه طبقه 3 در بازجویی اعلام کرد که ساعت حدود 30‌/‌11 ظهر سر و صدایی را از طبقه‌4 شنیده اما با توجه به این که مقتول مرد پر سر و صدایی بوده اهمیتی نداده است. وی ساعت 11‌صبح از مسافرت برگشته بود. معاون جنایی کلانتری منطقه در مورد چگونگی کشف جسد روزنتر گفت: ساعت نزدیکی‌های 12 ظهر یکی از دوستان مقتول به نام جان به سراغ او می‌آید. وی در کمال تعجب مشاهده می‌کند که در آپارتمان باز است. او وقتی قدم به داخل آپارتمان می‌گذارد با صحنه فجیع قتل دوست خود مواجه شده و شروع به داد و فریاد می‌کند. با آمدن همسایه‌ها، موضوع به پلیس اطلاع داده شد.

کمیسر از سروان تشکر کرد و به تحقیق در آپارتمان پرداخت. وضعیت سالن نسبتا بزرگ آپارتمان منظم و دست نخورده بود. اما وضعیت اتاق خواب مقتول کاملا آشفته و به هم ریخته بود. چیزی سر جایش نبود وسایل کمدها بیرون ریخته شده بود. تختخواب مقتول زیر و رو شده و در گاوصندوق بزرگ که در دیوار کار گذاشته بود باز و مدارک و اسناد داخل آن روی زمین پخش و پلا بودند.

2 اتاق خواب دیگر وضع نسبتا خوبی داشتند و اثری از بهم ریختگی در آنجا دیده نمی‌شد.

کمیسر پس از بازرسی دقیق آپارتمان به سراغ جسد مقتول رفت که درست در آستانه در ورودی آشپزخانه رو به پشت روی زمین افتاده بود. دور تا دور وی را خون زیادی احاطه کرده بود. وان روزنتر بیچاره در خون خود غرق شده بود. دکتر هانس نماینده پزشکی قانونی در حال وارسی جسد بود. جای ضربات کارد بر سینه، پهلو و شکم مقتول کاملا مشخص بودند. ضمن این که جای خراش‌های عمیق چاقو بر صورت مقتول به وضوح قابل رویت بود.

کمیسر همانطور که جسد را وارسی کرد از دکتر هانس درمورد چگونگی قتل و زمان وقوع آن را پرسید. د کتر که ظاهرا باتجربه و از پزشکان قدیمی سازمان پزشکی قانونی شهر بود در پاسخ کمیسر گفت: قطعا علت اصلی مرگ وجود ضربات چاقو بر بدن مقتول بوده است. این ضربات با قدرت بسیار وارد شده و متاسفانه دو ضربه به ناحیه قلب اصابت کرده و مرگ را در همان لحظات اول رقم زده است. به نظر من قاتل یا چند نفر بودند یا خیلی قوی‌هیکل بوده و قصی‌القلب. کمیسر از دکتر هانس تشکر کرد و یک بار دیگر به دقت جای ضربات چاقو را از نظر گذراند. آن گاه به سراغ دوستان مقتول رفت. از اولین کسی که بازجویی کرد ویلسون شریک مقتول بود. او به کمیسر گفت: من سال‌هاست که با وان روزنتر شریک هستم. شاید بیشتر از 10 سال است که رستوران را به صورت شراکتی خریدیم و مشغول کار شدیم. تمام زحمات رستوران بر عهده من است و در تمام این سال‌ها، وان فقط سهم‌اش را می‌گرفت و کاری به کار مشکلات رستوران نداشت. اما این اواخر زیاده‌خواه شده بود و دائم بدون حساب و کتاب از صندوق رستوران برداشت می‌کرد. هر وقت هم که اعتراض می‌کردم شروع به داد و فریاد می‌‌کرد. چون مرد خوشگذرانی بود و دائم قمار می‌کرد، خرجش زیاد بود و بیشتر از حقش توقع داشت و همین امر باعث اختلاف بین ما شد که هر روز شدت می‌یافت. به همین خاطر هم تصمیم گرفتیم وضعیت را یکسره کنیم. من با او اتمام حجت کردم که یا رستوران را بردارد سهم مرا بدهد و یا بالعکس رستوران را به من واگذار کند و من سهم او را پرداخت کنم.گویا وان دلش می‌خواست رستوران را بردارد و سهم مرا بدهد که روی همین موضوع بحث داشتیم. بخصوص قیمت رستوران که وی با زرنگی هرچه تمام‌تر قیمت آن را بسیار پایین محاسبه کرده بود.

خلاصه سر همین موضوعات شدیدا درگیر بودیم. امروز هم قرار بود صبح زود به رستوران بیاید و در حضور وکلایمان کار را یکسره کنیم که وقتی دیر شد و نیامد و جواب تلفن‌ها را نداد، ساعت 10 صبح به خانه او آمدم، هر چه در زدم در را باز نکرد. چندین بار هم تلفن آپارتمان و همراهش را گرفتم اما باز پاسخی نداد. ناچار به رستوران برگشتم تا این که ساعتی پیش اطلاع یافتم به قتل رسیده است.

وی در پاسخ این سوال که آخرین بار کی مقتول را دیدی و یا تماس تلفنی داشتی جواب داد:‌دیروز عصر در رستوران ما با هم بودیم. توافق کردیم که امروز صبح در حضور وکلا کار را یکسره کنیم. او گفت برای اتمام کار، پول نقد و طلا که در خانه دارد با خود می‌آورد. روزنتر دیروز با دوستش جان که گویا از هم بازی‌هایش در قمار بود و شاهد صحبت‌های ما بود به اینجا آمدند. وی مصر بود که رستوران را بخرد و خودش آنجا را اداره کند، من دیگر از او هیچ خبری نگرفتم.

کمیسر چند سوال دیگر از ویلسون کرد، آنگاه به سراغ دیگر دوستان مقتول که سال‌ها با او آشنا بودند رفت. پولارد که پیرمرد 75 ساله‌ای بود به کمیسر گفت: حدود 35سال است که با وان روزنتر دوست هستم. ما با هم در ارتش خدمت می‌کردیم. در تمام این سال‌ها با او رفت و آمد داشتم و حالا مرگ دلخراش او برای من سخت و دردناک است.

وی عنوان کرد که 2 شب پیش مهمان او بوده است.

بالسکا نیز یکی دیگر از دوستان مقتول که 60 سال بیشتر نداشت به کمیسر گفت: من 5 سال است که وان را می‌شناسم. گاه‌گاه به او سر می‌زدم. در مهمانی‌هایش شرکت می‌کردم و گاهی هم با هم قمار می‌کردیم. آخرین بار هم دیشب تا ساعت 11 شب با هم بازی کردیم و خوش بودیم. او دیشب روی خوش‌شانسی بود و پول همه ما را برد.

آلبرت دیگر دوست مقتول که قد و قواره بلندی داشت و سنش بیشتر از 50 سال نمی‌رسید، به کمیسر گفت: من 2 سال است که با وان روزنتر آشنا شدم. ما با هم زیاد قمار می‌کردیم. او قمارباز قهاری بود. دیشب هم مهمان او بودم و کلی پول بهش باختم. آلبرت که صاحب یک مغازه جواهرفروشی بزرگی در شهر است، ادامه داد: وان مرد سرزنده و شادابی بود. او بسیار رفیق‌باز و در عین حال ولخرج و خوشگذران. اصلا آدم خسیسی نبود. هوای رفقایش را داشت. مرگ ناگهانی او برای من بسیار سخت و دشوار است.

جان که 52 یا 53 ساله به نظر می‌رسید و مانند آلبرت بلندقد و جثه قوی هیکلی داشت، به کمیسر گفت: من مدت زیادی نیست که با وان روزنتر آشنا شده‌ام. او در همین مدت کوتاه نسبت به من بسیار لطف داشت. من هم یک پای قمار او بودم و دیشب هم کلی بهش باختم. شدیدا به او علاقه داشتم و فکر می‌کنم پیرمرد هم مرا دوست داشت؛ چراکه همیشه در کارهایش با من مشورت می‌کرد. مرگ او برای من و دیگر دوستان بسیار سخت است. جان در مورد شغلش گفت: تا مدتی پیش حسابدار یک شرکت خصوصی بودم که دست از آن کار کشیدم و قرار بود با وان رستوران را بچرخانیم که این حادثه رخ داد.

وی در مورد چگونگی اطلاع از قتل گفت: ساعت نزدیکی‌های 12 ظهر بود که وارد ساختمان شدم و مستقیم به طبقه 4 رفتم. وقتی به مقابل آپارتمان او رسیدم، در کمال تعجب دیدم در آپارتمان نیمه‌‌باز است. خیلی تعجب کردم. چند بار صدای زنگ را به صدا درآوردم و وقتی در را باز کردم و به داخل آپارتمان رفتم، ناگهان با جسد وان روزنتر که غرق در خون روی زمین افتاده بود، روبه‌رو شدم.

برای چند لحظه سر جایم خشکم زد. وقتی به خودم آمدم، بیرون دویدم و همسایه‌ها را خبر کردم، بعد هم به پلیس اطلاع دادم.

وی توضیح داد: ساعت نزدیکی‌های 10 صبح با وان تماس گرفتم. قرار گذاشتیم ظهر به رستوران رفته ناهار را در آنجا بخوریم و بعد هم درخصوص برنامه رستوران با شریکش صحبت کنیم...

جان ادامه داد: البته قرار ما صبح بود که وان آن را برای ناهار انداخت. کمیسر نیم ساعتی از جان بازجویی کرد و آنگاه به بازجویی‌ از 2 دوست دیگر مقتول به نام بوکارد و رالف که آنها هم از دوستان قدیمی مقتول بودند، پرداخت. آن دو نیز اعلام کردند که آخرین بار هفته پیش با مقتول ملاقات داشته‌اند.

کمیسر پس از بازجویی‌ از دوستان مقتول که چند ساعتی به طول انجامید، یک بار دیگر آنچه را که اتفاق افتاده بود، مرور کرد و بعد دستور دستگیری قاتل را صادر کرد. شما خواننده عزیز حدس بزنید قاتل کیست و کمیسر از کجا او را شناخت. کمیسر حداقل 3 دلیل برای دستگیری قاتل داشت. اگر ماجرا را بدقت بخوانید، حتما متوجه خواهید شد.

حمید موفق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها