در مستندهای شکلگرای غیرکلامی ما میخواهیم بین چند هنر، نوعی همکاری ایجاد کنیم و به گونهای تخیل خود را درباره آن به کار ببندیم که وجه تازهای از شیئی را که در عالم خارج وجود دارد به نمایش بگذاریم؛ وجهی استعاری و دیگرگونه که ترجمان مستقیم واقعیت نیست و عمدتا به مدد عمل خلاقه تدوین، بخصوص تدوین درست و هوشمندانه تصویر با موسیقی به وجود میآید. مستند شکلگرای غیرکلامی تجریدیترین، مستقلترین و شخصیترین نوع مستندسازی است. از نمونههای موفق این گونه، میتوان به آثار مستندساز پرآوازه هلندی برت هانسترا بخصوص 2?فیلم شیشه و باغوحش اشاره کرد و نیز از میان متاخرین به سهگانه ماندگار و تاثیرگذار کاتسی اثر «گاد فری راجیو» که در ایران با نام «زندگی بدون توازن» شهرت دارد، اشاره کرد. این شکل مستندسازی در ایران هم مصداق دارد، اگرچه نمونههای خوب آن بسیار اندک هستند. از جمله مصادیق ایرانی مستند شکلگرای غیرکلامی میتوان به فیلم «پیکان» ساخته کامران شیردل محصول 1349 اشاره کرد که هرچند نگاهی مستند به فرآیند ساخت و مونتاژ خودروی پیکان دارد، اما این روند را تنها به کمک تصویر و تدوین و موسیقی و افکتهای صوتی و بدون استفاده از گفتار متن انجام داده است. نمونه دیگر، مستندی است که خسرو سینایی درباره مجسمههای آهنی عجیب و غریب مجسمهساز ایرانی «ژازه طباطبایی» ساخته است. در این فیلم بیش از همه، صنعت جانبخشی به اشیاست که نمود دارد و تدوین صدا و موسیقی نیز در مقایسه با فیلم پیکان شیردل، با توجه بیشتری به قواعد جورچینی تصویر و موسیقی در مستند شکلگرا صورت گرفته و در نتیجه برای این اثر کلیتی شاعرانهتر و هنریتر از فیلم شیردل به ارمغان آورده است.
پشتوانه نظری اینگونه از فیلمسازی مستند، رهیافت آن دسته از نظریهپردازانی است که هنر را تجریدگرایی ذهن میدانند و حرکت از واقعیت به تجرید.
همچنین تئوریهای نظریهپردازانی که در هنر برای شکل و فرم اهمیتی بیش از دیگر عناصر قائلند، برآنند که اصلا و اساسا محتوا نیز در هنر زاییده فرم است نه اینکه چیزی جدا از آن باشد. در این نگاه هنر با از ریخت انداختن اشکال واقعی یا با دستبرد و تغییر آگاهانه در آنها، خیال را جانشین واقعیت میکند. در این نگاه، هنرمند صرفا با آفریدن فرم تازه است که میتواند حرف تازه بزند.
مستند شکلگرای غیرکلامی، گونهای مستند تجریدی (Abstract Documentry) است. این نوع فیلم مستند را نمیتوانیم در طبیعت تجربه کنیم، زیرا بیش از آن که در واقعیت ریشه داشته باشد، از خیال سرچشمه میگیرد. مثل مستند «باراکا» ساخته ران فریک که برخلاف آثار مستند غیرتجریدی همچون «نانوک شمال» ساخته رابرت فلاهرتی بیشتر فرانمایی طبیعت و واقعیت است تا بازنمایی آن. در مستند شکلگرای غیرکلامی، موسیقی نه بهطور کامل در خدمت ظاهر تصویر است و نه بهطور کامل مستقل و جدا از آن؛ بلکه در کنار تصویر و در ترکیب با آن است. به این معنا که موسیقی در این نوع مستند در فرآیند ترکیب با تصویر، موجب خلق معنایی تازه و یک سنتز و یک حالت سومی که نه این است و نه آن، میشود. یعنی نه صرفا تشدیدکننده معنای اولیه و ظاهری تصویر است و نه تشدیدکننده معنای خود با به خدمت گرفتن تصویر. این سنتز و این حالت سوم در واقع همان واقعیت خیالانگیزی است که هنر در مقابل واقعیت عینی خارجی عرضه میکند، همان فرانمایی است و همان بیان استعاری و دیگرگونه که به آن بیان هنری یا شاعرانه میگوییم.
مستندهای شکلگرا به مستندهای نو نیز شهرت دارند. جزو سینمای مستقل (Independent) و در دسته فیلمهای آوانگارد و غیرمتعارف قرار میگیرند و طبعا به سینمای بدنه تعلق ندارند. گاهی به آنها فیلم کامل/ فیلم محض (Total Film) گفتهاند و گاهی سینمای زیباییشناسی. از اهداف تولید آنها کشف جنبههای زیباییشناسی فیلم با تجربه در فرم است و برخلاف سینمای اکران که مقید به داستان است با قصه و عناصر درام سر و کاری ندارند و نیز برخلاف مستندهای علمی، تبلیغاتی و... که جنبه اطلاعرسانی در آنها نقش اصلی را ایفا میکند، کاملا متکی به آفرینش هنرمندانه بوده و پیام و مضمون را نه به شکل ژورنالیستی و تبلیغاتی یا حتی علمی، بلکه صرفا در قالب خالص هنری عرضه میکنند.
مستندهای شکلگرای غیرکلامی، اگرچه متعلق به سینمای مستقل و پیشرو هستند اما چنین نیست که صرفاً هنری برای نفس هنر و دیگر هیچ باشند و بیاعتنا به مخاطب و رسالت و تعهد هنری. دستکم آثار ارزشمند این ژانر، اینگونهاند. هم «شیشه» برت هانسترا و هم «زندگی بدون توازن» گاد فری راجیو بیش از آن که در خدمت سینما و قواعد زیباییشناسی فیلم باشند در خدمت نجات بشریت از چنگال فناوری و آسیبهای مدرنیتهاند و انصاف این است که حساب آنها را از آثار آوانگارد مخاطبگریز و روشنفکرانه جدا کنیم. با این وصف مستند شکلگرای غیرکلامی هم میتواند به عنوان یکی از گونههای مستندسازی برای رسانه تلویزیون مطرح شود و از این جهت نیز مورد توجه قرار بگیرد، زیرا اگرچه تبلیغاتی، ایدئولوژیک یا علمی و خبری نیست و از این جهت گستردگی تاثیر کمتری دارد، اما در عوض عمق و ماندگاری تاثیرش خیلی بیشتر از این نمونههاست. از این گذشته میتوان با اتخاذ سیاستهای رسانهای درست و با تربیت ذائقه مخاطب، به مرور بر گستردگی تاثیر این قبیل مستندها نیز افزود.
متاسفانه جای مستند شکلگرای غیرکلامی در تولیدات تلویزیونی ما بشدت خالی است که لازم است بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد.
آزاد جعفری