او از زندگی سابقش حرفهای زیادی داشت که برایم جالب بود و تجارب عجیبش باعث میشد که همیشه نکتههایی برای گفتن داشته باشد که مرا سراپا گوش میکرد. واقعیت همین بود که او زن رویاهایم بود و به همین دلیل برای ازدواج کردن با هدر لحظهشماری میکردم. روز ازدواجمان از بهترین اوقات زندگیام بود که هرگز آن را فراموش نمیکنم.»
آلان کامرون، 55 ساله به اتهام به قتل رساندن همسرش، هدر کامرون 44 ساله دستگیر و دادگاهی شده است. کامرون متهم است پس از به قتل رساندن همسرش که تنها چند ماه قبل با او ازدواج کرده بود، موضوع را از پلیس مخفی نگه داشته تا 5 ماه بعد که سرانجام مجبور به فاش کردن ماجرا شده است. کامرون که اتهام قتل را به هیچ عنوان نمیپذیرد، مدعی است در مرگ همسرش هیچ نقشی نداشته و تنها تقصیرش آن بوده که مرگ هدر را به پلیس اطلاع نداده است.
«من و هدر از سوی یکی از آشنایانمان به هم معرفی شدیم. من آنقدر از لحاظ روحی پیر بودم که هرگز تصورش را نمیکردم ازدواج کنم. در جوانی چندین بار تا پای ازدواج رفته بودم، اما هر بار به علتی شکست خوردم و همین بود که احساس میکردم انگار طلسمی وجود دارد که از تشکیل زندگی مشترک من جلوگیری میکند. میخواستم تغییری در زندگیام ایجاد کنم، اما راهی به نظرم نمیرسید. در شهر محل اقامتم، ادینبرا در اسکاتلند تقریبا همه مردم یکدیگر را میشناسند. همه میدانستند که مرد مجردی هستم که همه سالهای عمرم را به تنهایی در آپارتمان نسبتا بزرگم سپری کردهام، این بود که جای هیجانی باقی نمیماند و افراد جدیدی را نمیدیدم که بخواهم حتی در مورد ازدواج کردن فکری به سرم راه بدهم. وقتی هدر را به من معرفی کردند شوکه شده بودم. صورتی که او داشت دقیقا همانی بود که همه این سالها در ذهنم تصورش را کرده بودم. او بسیار باشخصیت و باوقار بود که انسان را به تحسین وامیداشت. هدر اهل لندن بود و برای سفر و دیدن یکی از دوستانش به شهر ما آمده بود. انگار قسمت ما را برای دیدن یکدیگر در یک مهمانی قرار داده و همه چیز را برنامهریزی کرده بود. او در همان اولین برخورد به من گفت که سالها با شوهرش زندگی کرده و از لحاظ مالی وضعیت بسیار خوبی داشته، اما هرگز به او وفادار نبوده است. هدر به خاطر شرایط مالی خوبی که شوهر سابقش داشت، به ناچار بچههایش را نزد او گذاشته بود و خودش به تنهایی زندگی میکرد و بیشتر اوقاتش را به سفر میگذراند. حرف زدن با او انرژی مثبت بسیار خوبی به من میداد که از آن لذت میبردم. فکر میکردم او حتما همان زن آرزوهای من است که سرانجام پس از سالها او را پیدا کردهام. وقتی شنید هرگز ازدواج نکردهام، اصلا تعجب نکرد. میگفت از ظاهرم مشخص است که مرد کاملا محافظهکاری هستم و هرگز نتوانستهام خودم را در شرایط ریسک پذیری قرار بدهم. بالاخره بعد از 5 جلسه ملاقات، در رستوران از او درخواست ازدواج کردم. به او گفتم همه سعیام را میکنم تا زندگی ایدهآلی برایش فراهم کنم و هر کاری از دستم بربیاید انجام میدهم تا او بتواند 4 فرزندش را پیش ما به اسکاتلند بیاورد. واقعا میخواستم او را خوشحال کنم و همین کار را هم تا حدودی کردم.»
جسد بیجان هدر کامرون توسط یکی از سگهای ردیاب پلیس کشف شد. از روی جسد که در کیسه نایلون مشکی رنگی جاسازی شده بود، کاملا مشخص بود که از زمان مرگ مقتول دستکم 5 ماه میگذرد، اما تازگی به این مکان که خارج از شهر بود، منتقل شده است. پس از تشکیل پرونده قتل مشکوک زنی که پلیس هیچ اطلاعی از هویت وی نداشت تلاشها آغاز شد. ماموران پلیس توانستند با جستجوهای فراوان خود سرنخهایی به دست بیاورند که مقتول را هدر کامرون معرفی میکرد. به محض مشخص شدن هویت مقتول، آقای کامرون به عنوان تنها مظنون دستگیر شد و از همان زمان مورد بازجویی قرار گرفت اتهام این مرد گرچه قتل عمد است و حکم صادره برای او حبس ابد خواهد بود، اما او هنوز زیر بار هیچ کدام از آنچه در پروندهاش عنوان شده، نمیرود و قتل را به گردن نمیگیرد.
«بعد از ازدواج با هدر سعی کردم همه قولهایی را که به او دادم عملی کنم. این که به خاطر زندگی مشترکمان از لندن به شهر من نقل مکان کرده و دیگر نمیتوانست به اندازه سابق بچههایش را ببیند، برایم اهمیت زیادی داشت و میخواستم هر طور شده به او ثابت کنم کاری که انجام داده بیهدف نبوده و من حتما آن را جبران خواهم کرد. ما زندگی خوبی داشتیم تا این که آن اتفاق شوم افتاد. من مثل همیشه حدود ساعت 20 از محل کارم به خانه بازگشتم. هدر حال خوبی نداشت و به من گفت به خاطر سردرد میگرنی که داشته، نتوانسته شام درست کند و بهتر است من از رستورانی که در نزدیکی خانهمان بود، غذا تهیه کنم. به محض دیدن حال بدش تصمیم گرفتم هر چه زودتر غذا را تهیه کنم تا شاید حالش بهتر شود. قبل از این که از خانه خارج شوم در حالی که روی تختخواب دراز کشیده بود، از من خواست یکی از قرصهای مسکن را که در کابینت داشتیم به او بدهم. این کار را کردم و راهی رستوران شدم. حدود 20 دقیقه بعد که برگشتم، وقتی وارد شدم هدر را صدا زدم تا به آشپزخانه بیاید و غذا بخوریم، اما جوابم را نداد. با خودم فکر کردم حتما به خاطر مسکنی که خورده به خواب رفته و به همین خاطر به اتاق خوابمان رفتم که در را ببندم تا او در آرامش استراحت کند. اما در کمال ناباوری همسرم را دیدم که با چشمان باز به سقف خیره شده است. هرچه صدایش کردم جواب نمیداد. وقتی نبضاش را گرفتم، متوجه شدم از دنیا رفته است. بشدت ترسیده بودم و نمیدانستم چکار کنم. باور نمیکردم چنین فاجعهای رخ داده باشد. هرچه بیشتر تکانش میدادم و صدایش میکردم مطمئنتر میشدم که او از دنیا رفته است.
آنقدر شوکه شده بودم که کاری از دستم برنمیآمد. چند بار به سمت تلفن رفتم تا ماموران پلیس و آمبولانس را خبر کنم، اما شک کردم. با خودم گفتم چطور میتوانم ثابت کنم من در مرگ او هیچ نقشی نداشتهام. با خودم فکر کردم شاید قرص مسکن اشتباهی به او دادهام، اما وقتی دارو را در کنارش دیدم، فهمیدم که همه چیز درست بوده و او احتمالا به علت دیگری جانش را از دست داده است. واقعا نمیدانستم چکار باید بکنم. این بود که فورا یک قرص آرامبخش قوی خوردم و در کنار او دراز کشیدم. صبح روز بعد که از خواب بیدار شدم هدر هنوز در همان وضعیت کنارم خوابیده بود. باورم نمیشد که او را از دست دادهام. میدانستم برای خبر دادن به پلیس دیر شده و به خاطر تعلل در این کارم حتما مجرم شناخته میشوم. این بود که تصمیم گرفتم به همان شکل با هدر زندگی کنم. فریزر بزرگی خریدم و او را در کیسهای سیاهرنگ در آن جا دادم. جواب تلفن فرزندانش را خیلی کم میدادم و هر بار بهانه میآوردم که نمیتوانند با مادرشان صحبت کنند.
وقتی نامه تخلیه خانه به خاطر پرداخت نکردن قسطهایم را دریافت کردم، فهمیدم وقت خارج شدن از آپارتمان است، این بود که کیسه را خارج از شهر رها کردم. من قسم میخورم که او را نکشتم و تنها کوتاهیام خبر ندادن به پلیس بوده است.»
منبع: کورت نیوز
ترجمه: المیرا صدیقی