در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پدر لاله همسر مسعود، دامادش را متهم به سوءظن میکند و میگوید که دخترش زنی بسیار پاکدامن بود و مسعود بیدلیل به او بدگمان شده بود. او میگوید: مسعود که به خواستگاری لاله آمد، دخترم بسیار جوان بود، اما از آنجا که ما مسعود را میشناختیم و فکر میکردیم میتواند دخترمان را خوشبختکند، قبول کردیم که آنها باهم ازدواج کنند. مسعود به ما قول داد که لاله را خوشبخت میکند و ما هم به او اعتماد کردیم. اما بعد از مدتی مسعود آسیبهای شدیدی به دخترم زد، هر بار که لاله به حرف او گوش نمیکرد مسعود کتکش میزد و همین هم باعث شد تا آنها از هم جدا شوند.
این مرد ادامه میدهد: 14 سال بود که دخترم با مسعود ازدواج کرده بود و در این سالها اصلا مسعود به او محبت نمیکرد، من دلم برای دخترم میسوخت اما هر بار که لاله حرف از طلاق میزد به او میگفتم نباید این اشتباه را بکنی. تو باید با شوهرت زندگی کنی. من به خاطر فرزندان لاله میگفتم او باید در خانه شوهرش بماند. دخترم شغلی نداشت که بتواند هزینه زندگیاش را تامین کند و بچههایش داشتند بزرگ میشدند. مسلما برایش سخت بود که بخواهد بدون پشتوانه مالی جدا شود و با فرزندانش زندگی کند. من هم آنقدر درآمد نداشتم که هزینه فرزندان لاله را هم بدهم.
این مرد میگوید خانوادهاش جدایی را بد میدانستند: هیچ کس در روستایی که ما زندگی میکردیم چنین اتفاقی را قبول نمیکرد. ما طلاق را بد میدانستیم و هر بار که دخترم با شوهرش دعوا میکرد، ما طرف دامادمان را میگرفتیم تا دخترمان کوتاه بیاید و زندگی آنها سامان بگیرد.
پدر لاله معتقد است، دامادش با نقشه قبلی دست به قتل زده و ادامه میدهد: چند سالی بود که مسعود به لاله شک داشت و میگفت که او با کسی رابطه دارد، اما این واقعیت نداشت. حتی یک بار او را به خانه ما آورد و باز موضوع خیانت را مطرح کرد. میگفت میخواهد طلاقش دهد. ما واسطه شدیم آنها آشتی کردند. روزی که داشتیم در مورد آنچه مسعود مطرح کرده است حرف میزدیم تا آنها را آشتی دهیم، او به سمت دخترم حمله کرد و در برابر چشم همگان او را کتک زد. من گفتم که نباید همسرت را بزنی و نباید به او شک کنی، اما مسعود به نصیحتهای من توجهی نمیکرد و رفتارهای خشن او با دخترم ادامه داشت. سرانجام هم دخترم را در برابر چشمان فرزندانش کشت. او میگوید: چطور ممکن است کسی قصد قتل نداشته باشد و با خود تفنگ حمل کند؟ مگر مسعود نمیگوید از زندگی سیر شده بود، چرا خودش را نکشت و دختر مرا کشت؟
قصد قبلی
نماینده دادستان تهران هم بر همین باور است. او میگوید مسعود به عمد و با قصد قبلی همسرش را کشته است و موضوع افسردگی و از خود بیخود شدن که مسعود مطرح میکند، نمیتواند چندان درست باشد. او میگوید: زمانی که ماموران پلیس بالای سر جسد لاله که زنی خانهدار بود، حاضر شدند او مرده و 3 گلوله به نقاط مختلف بدنش اصابت کرده بود. البته خود مسعود هم زخمی شده و او نیز بیهوش روی زمین افتاده بود، اما زخم ایجاد شده در بدن او آنقدر عمیق نبود که باعث مرگش شود. این نشان میدهد مسعود بر اعصاب خودش مسلط بوده و آنقدر هوشیار بوده که بداند گلوله را کجای بدنش وارد کند تا نمیرد.
روشن، نماینده دادستان تهران همه گفتههای مسعود را رد نمیکند اما توضیحاتی در مورد آن دارد. او میگوید: طبق تحقیقاتی که ما انجام دادیم، مسعود و همسرش از مدتها قبل با هم اختلافاتی داشتند و مسعود تصور میکرده همسرش با مردی به نام آرش که از دوستان او بوده، رابطه دارد. البته تحقیقات انجام شده بعد از مرگ لاله نشان داد که آن گمان بد تا حدی درست بوده است. لاله با آرش رابطه داشته. اما این رابطه در حد زنا نبوده است. اما آنچه برای ما سوالبرانگیز است، رفتار مسعود است. این مرد در برابر رابطه همسرش با مرد دیگری تا مدتها سکوت میکند در حالی که خودش میگوید در این خصوص آگاهی کامل داشته است. این سکوت جای تامل دارد و نمیتوان گفت که مسعود از این رابطه ناراحت بوده است.
نماینده دادستان ادامه میدهد: زمانی که ما فرزندان مقتول را مورد بازجویی قرار دادیم، متوجه شدیم که مسعود و فرزندانش از این موضوع اطلاع کامل داشتند و حتی مسعود چند بار همسرش را با آن مرد دیده، اما واکنشی نشان نداده است.
ما از پسر مسعود بازجویی کردیم و او گفت خودش چند بار در مورد آرش با پدرش صحبت کرده است و پدرش گفته بموقع اقدام خواهد کرد.
مسعود اگر از رابطه همسرش با مرد دیگری خبر داشته، باید او را طلاق میداد نه اینکه زمینه را برای اینکه این زن بیشتر به سمت گناه برود، آماده کند. مسعود این کار را کرده و بعد وقتی متوجه شده همسرش میخواهد از او جدا شود، دست به کار شده است.
روشن به 2 بار خودکشی ناموفق مسعود اشاره میکند و میگوید: این مرد 2 بار خودکشی کرده و این به معنای آن است که او قدرت مقابله با مشکلاتش را نداشته و به همین دلیل هم دست به خودکشی زده است. اما هر 2 بار خودکشی ناموفق بوده، بنابراین مسعود میداند برای توجیه کار اشتباهی که میکند باید چطور حس ترحم دیگران را برانگیزد، لذا او آنقدر آگاهی و تیزهوشی دارد که در مورد اتفاقی که بعد از عملش رخ میدهد فکر کند و تصمیم بگیرد. فردی که اینقدر آگاهی دارد نمیتوان گفت که بر اعمال خودش آگاه نبوده است. مسعود بعد از اینکه با همسرش بر سر جدایی دعوا کرده است، تفنگش را بیرون آورده و به او شلیک کرده و بعد برای اینکه خود را فردی عصبی و غیرقابل کنترل نشان دهد به سمت خودش هم شیلک کرده است. اما این شلیک برای او کاری نبوده است.
بنابراین اگر هم تایید کنیم که لاله با مرد غریبهای رابطه داشته است، این رابطه در حدی نبوده که مسعود شرعا حق داشته باشد همسرش را بکشد و باید به مراجع قضایی در این خصوص شکایت میکرد. هیچ کس حق ندارد خودش فرد خطاکار را مجازات کند و اگر این اتفاق بیفتد، سنگ روی سنگ بند نمیشود. ما قانون داریم و با افراد خاطی مطابق قانون برخورد میکنیم.
کاش لاله را نمیکشتم
مسعود در برابر اتهاماتی که به او وارد شده است، دفاعیاتی دارد و میگوید که در شرایطی قرار گرفته که چارهای جز قتل نداشته است.
به گفته خودت مدتی بود که میدانستی همسرت با مردی رابطه دارد. چرا از او جدا نشدی؟
لاله را دوست داشتم و ما قسم خورده بودیم تا پایان زندگیمان با هم باشیم. من قصد ادامه زندگی با او را داشتم و نمیخواستم همسرم که مادر 2 فرزندم بود را از دست بدهم.
چطور متوجه شدی که همسرت با مردی رابطه دارد؟
یک روز به طور اتفاقی وارد خانه شدم و دیدم که همسرم به طرز محبتآمیزی تلفنی با کسی حرف میزند. حرفهایش طوری بود که معلوم بود با فردی غریبه حرف میزند، وقتی وارد خانه شدم دست و پایش را گم کرد و شماره را که چک کردم، فهمیدم آن فرد یکی از دوستان صمیمی من است و حسابی همسرم را کتک زدم. حتی تصمیم گرفتم که او را طلاق دهم. اما پشیمان شدم.
چرا این مشکل را باهم حل نکردید؟
با همسرم صحبت کردم. او زیر بار نمیرفت و میگفت که آرش مزاحم او شده است. من حتی همسرم را به مشهد بردم و از او خواستم آب توبه روی سرش بریزد، او هم این کار را کرد. فکر میکردم ما زندگی جدیدی را آغاز کردهایم و میتوانیم از این به بعد با هم زندگی خوبی داشته باشیم.
چه زمانی بود که متوجه شدی همسرت دوباره با آرش رابطه دارد؟
این موضوع را پسرم به من گفت. لاله او را پیش آرش فرستاده بود تا سیمکارتی را که آرش برایش خریده، بگیرد.
اما تو واکنشی نشان ندادی. چرا؟
چون نمیخواستم همسرم را از دست بدهم. لاله تمام زندگیام بود. ضمن اینکه من بار اول که این اتفاق افتاد خودکشی کردم و داروی اعصاب میخوردم و نمیخواستم دوباره این اتفاق بیفتد و به جایی برسم که مجبور شوم دوباره خودکشی کنم.
با مردی که فکر میکردی با همسرت رابطه دارد، حرف نزدی؟
با او هم صحبت کردم همان بار اول این کار را کردم. به او گفتم که دست از سر همسرم بردارد و بشدت هم او را کتک زدم و او اصلا دست روی من بلند نکرد.
چرا لاله به رابطهاش با آن مرد ادامه میداد؟
او مرا دوست نداشت و همیشه با الفاظ بدی مرا صدا میزد و آنقدر توهین میکرد که اعتماد به نفسم را از دست داده بودم. او حتی چند بار آرش را جلوی چشم من به خانه آورد.
چرا از او جدا نمیشدی؟
من نمیخواستم لاله را از دست بدهم و تلاش میکردم او را به زندگی بازگردانم. اما قبول نمیکرد و سرانجام هم آنقدر من را عصبی کرد که تصمیم گرفتم او را بکشم.
از روز حادثه بگو. چطور این اتفاق افتاد؟
شب قبل از حادثه من لاله را در خانهام با آرش دیدم. آرش فرار کرد و لاله ماند. هر چه از او پرسیدم جواب سربالا داد. فردای آن روز به او گفتم که میخواهم از او جدا شوم. قبول کرد و قرار شد فردای آن روز برویم و به صورت توافقی از هم جدا شویم. لاله به من گفت منتظر جدایی نمیشود و خانه را ترک میکند. او گفت که میخواهد با آرش خانهای اجاره کند و در تهران زندگی کنند. من دیگر نتوانستم این شرایط را تحمل کنم و از شدت عصبانیت تفنگم را آوردم. به او گفتم ما با هم ازدواج کردیم که تا پایان عمرمان باهم باشیم و حالا باید هر دو بمیریم و بعد به لاله شلیک کردم و خودم را هم زدم، اما نمیدانم چرا نمردم.
بهتر نبود همسرت را طلاق میدادی و با فرزندانت زندگی میکردی و حالا آنها این طور آواره نمیشدند؟
بله درست است، اما آنها مرا درک میکنند و میدانند که در چه شرایطی بودم. به همین خاطر هم از من شکایتی نکردند. اما ای کاش لاله را نمیکشتم و او حالا کنارم بود.
علیرضا رحیمینژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: