همیشه نجات در راستی است

نجات در راستی و درستی است. این از توصیه‌های دینی ماست و بارها بر آن تاکید شده است. چرا که دروغ راهی جز کژی برای افراد ندارد و گاهی اوقات ممکن است حتی با جان افراد بازی کند. چند سال قبل مستشار پرونده‌ای شدم که در آن مرد جوانی متهم به قتل مادرش شده بود. او اصرار داشت که مادرش را نکشته است و ماموران به اشتباه او را بازداشت کرده‌اند.
کد خبر: ۳۳۰۸۲۴

با توجه به اصرار این جوان لازم شد تا تحقیقات بیشتری در این خصوص انجام گیرد. بعد از چند ماه بررسی مشخص شد که مادر این جوان به مرگ طبیعی مرده و کسی مقصر مرگ او نیست.

بعد از این که نتیجه تحقیقات مشخص شد به اتفاق همکاران دوباره پرونده این جوان را مورد بررسی قرار دادیم و متوجه شدیم او در تحقیقات تناقض‌گویی‌های زیادی داشته و همین هم باعث دستگیری‌اش بوده است.

پسر جوان را احضار کردیم و از او خواستیم که بیشتر توضیح دهد. چرا این تناقض‌گویی‌ها را داشته است و چرا متهم شده است.

پسرک گفت: مادرم را خیلی دوست داشتم. او تنها کسی بود که در زندگی داشتم. البته پدر هم دارم اما چون پدرم نسبت به من و مادرم خیلی نامهربان بود، رابطه خوبی با او نداشتم. از ابتدای کودکی می‌دیدم که وقتی مادرم آن‌طور که پدرم دوست نداشت، رفتار می‌کرد پدرم او را بشدت کتک می‌زد. این موضوع مرا خیلی ناراحت می‌کرد و همیشه از پدرم دلگیر بودم. همیشه به خودم می‌گفتم اگر مادرم بمیرد من هم با او خواهم مرد و نمی‌توانم غم نبود مادرم را تحمل کنم. مادرم بیماری قلبی داشت و چون پزشکان از او قطع امید کرده بودند، می‌دانستم دیر یا زود این اتفاق خواهد افتاد. پدر هم می‌دانست که مادرم زیاد زنده نمی‌ماند اما اصلا حال او را رعایت نمی‌کرد تا این که یک روز صبح از خواب بیدار شدیم و دیدیم که مادرم دیگر نفس نمی‌کشد. انگار دنیا روی سرم خراب شد یاد زجرهای او افتادم و کتک‌هایی که پدرم به او می‌زد و ناسزاهایی که می‌گفت. شرایط خیلی بدی بود. من پدرم را مقصر می‌دانستم و فکر می‌کردم اگر او با مادرم خوشرفتاری می‌کرد شاید کمی بیشتر زنده می‌ماند. به همین خاطر زمانی که خواستند برگه گواهی فوت صادر کنند. من به ماموران گفتم که به پدرم مظنونم و فکر می‌کنم او مادرم را کشته است. از این راه می‌خواستم انتقام بگیرم.

آنها پدرم را بازداشت کردند. از طرفی همسایه‌هایی هم که مورد تحقیق قرار گرفته بودند به پلیس گفته بودند که پدرم همیشه مادرم را کتک می‌زده است و همین باعث شد تا آنها به پدرم ظنین شوند و او را بازداشت کنند.

پدرم چندین ماه در بازداشت بود و من سعی می‌کردم مدارکی علیه پدرم جمع‌آوری و کاری کنم که او محکوم شود اما پلیس واقعیت را متوجه شد و این بار به من ظنین شد. ماموران فکر می‌کردند که من مرتکب قتل شده‌ام و برای آن که بازداشت نشوم، پدرم را متهم کرده‌ام. این ظن باعث بازداشت من شد و در نهایت تا بتوانم بی‌گناهی‌ام را ثابت کنم، مدتی طول کشید و در این مدت زندانی بودم.

بشدت به زحمت افتادم تا بتوانم از زندان آزاد شوم و در واقع آن لطف خداوند بود که پزشکی قانونی نظریه خود را زود اعلام کرد و مشخص شد که مادرم به مرگ طبیعی مرده و مرگ او قتل نبوده است.

پسرک که از کرده خود پشیمان بود، گفت: من تاوان خطایی را که کردم پس دادم و تنبیه شدم. پدرم از دست من ناراحت شده بود و خداوند هم مرا تنبیه کرد. اگر من صادقانه به ماموران می‌گفتم که مادرم بیمار بوده است، این اتفاق نمی‌افتاد. چون صداقت نداشتم و دروغ گفتم، گرفتار شدم و تا پای مرگ هم رفتم.

این پسر فهمیده بود که نداشتن صداقت می‌تواند چه کند و راستگویی باید همیشه سرلوحه کارها باشد.

بارها خودش تاکید کرد از اتفاقی که افتاده پشیمان است و از پدرش حلالیت خواست. ما در همه دادگاه‌ها به صداقت تاکید کرده و طرفین را دعوت به راستگویی می‌کنیم، چرا که دروغ می‌تواند باعث گرفتاری فردی شود و او را تا پای نابودی بکشاند.

حسینی کوه‌کمری قاضی دادگستری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها