غصه روزمرگی را نخور

می بینم که خرداد ماه از راه رسیده و همه دوستان همراهان عزیز ما هم حسابی مشغول در س خواندن هستند و وقت سر خاراندن هم ندارند ، چه برسد به اینکه بخواهند نسل سوم را ورق بزنند و سر و سراغی از کافه کاغذی بگیرند .مساله اینجاست که خود ما هم مثل شما در گیریم و نمی توانیم به کافه سر بزنیم ، حالا چه کسی اینها را می نویسد ، نمی دانیم . پس تا فضا اینگونه است بپردازیم به نامه و صحبت‌های شما.
کد خبر: ۳۳۰۵۸۵

سارا خانم، اولا که ما می‌گوییم بچه‌ها درخواست چه مصاحبه‌هایی داده‌اند، اما دیگر دست ما نیست که حتما اتفاق بیفتد یا نه. این هفته داریم می‌گوییم آقا جان با نیما کرمی مصاحبه کنید. بعد هم چه خوب کتاب‌هایی خوانده‌ای دخترم! حالا چرا اینقدر عصبانی بودی؟

فاطمه از خرم‌آباد، خب بد است که ما اینقدر شما را هی شاد می‌کنیم؟ شما هم با این نابسامانی‌های ما کنار بیا و صبوری کن. قول می‌دهیم درست شویم.

به‌به، همتا هم یک کار خیلی خوب کرده آن هم این که به درخواست دنیا از ورامین جواب مثبت داده و دوباره کتاب‌های تفسیر شاهنامه را معرفی کرده است: من خودم یه کتاب دارم که اسمش هست «پژوهشی در اندیشه‌های فردوسی» نوشته فضل‌الله رضا که 2 جلد است و خیلی کامل تفسیر کرده. یه کتاب دیگه هم هست به اسم «زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه» به نویسندگی دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن.

آرش شمس از اهواز، راستش ما نمی‌دانیم دوست خوب چه جور دوستی است، اما می‌دانیم حتما دوست خوب دوستی است که شکل این شترگاوپلنگ نباشد از ما گفتن بود... .

سحر از اهواز، اولا که به کافه خوش آمدی. ثانیا اینقدر حرص روزمرگی را نخور، چون فایده ندارد. از خالد حسینی یک «خورشیدهای تابان» هم ترجمه شده که من با ترجمه مهدی غبرایی خواندمش و خوب بود. می‌توانی آن را بگیری. از لاهیری هم «خاک غریب» تازه چاپ شده با ترجمه گلی امامی البته ترجمه‌های امیرمهدی حقیقت هم خیلی خوب است.

دوستی هم برای اولین بار به ما ایمیل زده و گفته نمی‌خوام اسمم رو چاپ کنی ولی به ایمیلم جواب بده! خب بابا جان اسمت رو بنویس که ما بتوانیم جواب بدهیم... ای بابا... .

مهسا حسینی از مشهد، واقعا راست می‌گویی انگار این دفعه به حرف گربه سیاه حسابی باران بارید!

نگار خانم، دریغ از یک بن کتاب که ما توی این نمایشگاه خرج کنیم. البته دروغ چرا امسال اصلا گذرمان هم به نمایشگاه کتاب نیفتاد. ترجیح دادیم برویم از مغازه‌ها خرید کنیم و خودمان را به کنسرو تبدیل نکنیم. خلاصه این جوری!

سهیلا از زنجان، خیلی وقت بود که کسی ما را این جوری تحویل نگرفته بود. دست شما درد نکند.

خب دنیا جان اسم کتاب‌هایی که می‌خواستی به دستت رسید دیگر! همتا راست می‌گوید اسلامی ندوشن تفسیرهای خیلی خوبی از شاهنامه دارد. کلی هم به خاطر پشت در کلاس ماندنت، خندیدیم. واقعا خدا را شکر آن موقع دم دستت نبودیم... یاه یاه یاه... .

زهره شیر علی‌پور، نگران نباش ما ایمیل‌های شما را که می‌بینیم همین جوری خوش و خرم می‌شویم.

شیوا از لنگرود، می‌بینم که دم عیدی نصف ایران را گشته‌ای. خوش به حالتان! ما هم اگر توانستیم و مهلت یافتیم حتما از خاطرات عید برایتان تعریف می‌کنیم.

حامد از ارومیه، ببخشید جناب دکتر بعد از این، خیلی حرص و جوش کنکور را نخور. این دفعه هم فارسی بنویس چشم‌هایمان چپ شد!

ستاره از بروجرد ما بی‌تقصیریم ولی اگر می‌خواهی باز هم ما به قول خودت کله معلق بزنیم، انگلیسی بنویس. ای بابا... .

مهتا مراداف کاش همین جوری بود که تو می‌گفتی، اما حیف که نیست. حالا شما هم زیاد حرص نخور، حال و روز ما زیاد غبطه خوردن ندارد.

علی. س از ساری، به نظرم توی این ماجرای کنکور دختر و پسر ندارد همه یک جوری گرفتارند. البته به قول تو برای پسرها بدتر است، چون سربازی هم مثل شمشیر داموکلس بالای سرشان است، اما به نظر ما سربازی خیلی خوش می‌گذرد. کور شویم اگر دروغ بگوییم.

«خانه کجایه؟ خانه کجا مِرِه؟ انسان واقعا تعجب مُکُنه، حیران مُمانِه، دچار شگفتی مِشِه، وقتی که بیای ببینی هیشکی خونه نیست وخودت هم کلید نداری! از سرکلاس انتگرال هم اومده باشی، بارون هم بیاد. تازه متوجه بشی که تا 2 ساعت دیگر هم در بسته، باز نخواهد شد. اونجاست که اعصاب انسان همچین قشنگ مِشِه.

مِدِنی خوشم می‌یاد که همچی از سروته مطالب ارسالی مِزِنی که خود طرف سال‌ها بعد پی به این کار مبره. یه کم از اون شتر فک سخت یاد بگیر. در ضمن چه خُنُک شده این نسل3. زدین ترکوندین. صفحه 13 بودی، انداختنت اون صفحه؟ این دیگه چه جور تنوع هست؟ تنوع می‌خوای؟ انتگرال. مثل آفتاب پرست می‌مونه. اونو نخواستی، تبدیلات لاپلاس.

آخ قلبُم. یادُم نبود به نام اسمشونبر یاد می‌کردیم. یک کار کثیف دیگه مُد شده. این که میان مُپُرسن چند واحد پاس کردی؟ خب یعنی چی؟ زشته دیگه. از همین جا فرهنگسازی کن کافه. چقدر جالبه این معادلات دیفرانسیل. فقط کرکر خنده یه. 2 ساعت مغزت می‌ترکه، یک فرمول اضافه مُکُنی، تا آخرش دوباره همون فرمول رو حذف مُکُنی. می‌شه جواب عمومی معادله. دقیقا صورت سوال به اضافه سی. چقدر هم حالت داره برای حل. مو هم همیشه از حالت آخر استفاده مُکُنُم. کی گفت تقلب؟» خب این هم که گفتن ندارد داش رضای فلاحتی فرستاده است دیگر. ما هم قلمبه چاپش کردیم.

آخ آخ منیرخاتون ایمیل 3 صفحه‌ای شما را خواندیم. خوب دست روی زخم دل ما گذاشته‌ای! یعنی هر چقدر خدا از ما بدش می‌یاد ما هم از این ماجراها که گفتی بدمان می‌آید. ولی از ما می‌شنوی اصلا این حرف‌ها را نشنیده بگیر. یعنی سعی کن زیاد بهش فکر نکنی، وگرنه مثل ما کارت به روانپزشک می‌کشد، اما در مورد مساله دوم یعنی آن مهمانی خاص که تعریفش را کرده بودی، باید عرض کنم آنقدر حرص خوردیم، آنقدر عصبانی شدیم که دلمان می‌خواست از همین طبقه پنجم خودمان را پرت کنیم پایین. فی‌الواقع احسنت گفتیم به صبوری تو که چطور نزدی یارو را شل و پل کنی! حالا هم پیشنهاد می‌دهیم بروی یکی از سمفونی‌های باخ را بگذاری، چشم‌هایت را ببندی و هر چیزی را که به این آدم‌ها و ماجراها ربط دارد بفرستی پس پشت ذهنت! البته اگر توانستی. خودمان می‌دانیم که خیلی کار سختی است.

خب ما رفتیم. ببخشید که جواب‌ها این دفعه تلگرافی شد. قول می‌دهیم هفته دیگر بیشتر حرف بزنیم. لطفا تریپ برندارید تا هفته بعد عزت همگی زیاد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها