وقتی هنوز سنمان آنقدری نبود و داشتن کار و شغل به اندازه حالا اهمیت نداشت، دوست داشتیم وکیل، خلبان، دکتر یا مهندس بشویم و سراغ کارهایی کمتر از اینها هم نمیرفتیم، اما بزرگتر که شدیم، فهمیدیم بعضی آرزوها در حد همان آرزو باقی میماند، بنابراین آن دسته از ما که نه مهندس شدیم و نه دکتر، دنبال کار به این در و آن در میزنیم. برخی میگویند تعداد آنهایی که دنبال کار هستند تقریبا 3 برابر شغلهای موجود است. بعضیها که دانشگاه نرفتند یا از رفتن به دانشگاه مایوس شدند با مدرک دیپلم دنبال کار میگردند و آنهایی هم که دانشگاه رفتهاند وضعیتشان با آنهایی که دانشگاه نرفتهاند از لحاظ بازار کار تفاوت چندانی ندارد یا مجبورند هم درس بخوانند و هم کار کنند یا نزدیک فارغالتحصیلی عزای پیدا کردن کار بگیرند، چرا؟ چون برای همه کسانی که وارد دانشگاه شدهاند، شغل مناسب با رشته تحصیلیشان نیست. این طور است که در بعضی مواقع داشتن مدرک دانشگاهی با نداشتناش تفاوتی ندارد.
آگهیهای استخدام
طبق تعریفهای رسمی، بیکار در اقتصاد به فردی گفته میشود که در سن کار (?? تا ?? سال) و جویای کار باشد، اما شغل یا منبع درآمدی پیدا نکند. کودکان و افراد مسن از آن جهت که قادر به انجام کار نیستند جزو جمعیت فعال به حساب نمیآیند. زنان خانهدار و دانشجویان نیز اگر جویای کار نباشند، جزو جمعیت فعال شمرده نمیشوند، اما بیکاری فقط این نیست.
ممکن است شما که لیسانس جامعهشناسی دارید و من که دیپلم ریاضی دارم، هر دو راننده تاکسی باشیم یا شمایی که لیسانس روانشناسی دارید مجبور باشید در یک کارخانه بستهبندی مواد غذایی کار کنید. ناامیدتان نمیکنم، اما زیادند آدمهایی که تحصیلات دانشگاهی دارند و مجبورند به علاقه و رشتهای که خواندهاند، پشت کنند و سرکاری بروند که هیچ ربطی با رشتهشان ندارد. حتما برای یک بار هم که شده پای درددل آدمهایی که از کارشان مینالند و خودشان را آینه عبرت میدانند، نشستهاید. مثلا در تاکسی نشستهاید و راننده میگوید با فوقلیسانس ریاضی مجبور است مسافرکشی کند یا میروید میوهفروشی سر کوچه تازه میفهمید که میوهفروش با وجود خواندن رشته تئاتر، میوهفروشی باز کرده است.
ممکن است هر روز از صبح تا شب آگهی استخدام روزنامهها را زیر و رو کنید، دور آنهایی که فکر میکنید به کارتان میآید یا دردی ازتان دوا میکند را خط بکشید و دستکم به بیست سی شماره زنگ بزنید، اما بقیه هم که دست روی دست نگذاشتهاند، بنابراین ممکن است از آن طرف خط بشنوید که کسی را استخدام کردهاند و به کس دیگری نیاز ندارند یا برای پر کردن فرم هم بروید، اما وقتی به محل مورد نظر رسیدید با جمعیت عظیمی روبهرو شوید که پشت سر هم قطار شدهاند و هر کدام زیرچشمی همدیگر را نگاه میکنند، تواناییهایشان را به رخ همدیگر میکشند و پیش خودشان میگویند که حتما خودشان از همه آدمهای توی صف بهترند و شغل مورد دعوا از آن خودشان است.
گاهی میشود که برای چند جا فرم پر میکنید و هر روز منتظرید که یکی از آنها با شما تماس بگیرد. گاهی آنقدر اضطراب دارید که حتی کابوس میببینید، اما دریغ از یک تماس.
پارتی نداریم
حتما شنیدهاید که گاهی داشتن آشنا و فامیل یا به قول معروف پارتی، بعضی مواقع کار آدم را حسابی راه میاندازد، سیستمی که در مورد هر کاری تقریبا کارساز است. در صف نانوایی ایستادهاید و شاطر پسرخالهتان است، بنابراین میتوانید صف طولانی را کنار بزنید و بروید جلو 20 عدد نان برشته بگیرید یا مثلا پیشآمده که برای استخدام رفتهاید به یک شرکتی و با همه تواناییهایی که دارید میشنوید که خواهرزاده رئیس با داشتن مدرک دیپلم که استخدام شده هیچ، تازه معاون هم شده است. بعضی وقتها برای پیدا کردن کار مجبورید به همه رو بیندازید. به هر آشنایی که خودش کاری دارد، بسپارید که دست شما را هم بگیرد و به قول معروف دستتان را یک جایی بند کند.
گاهی کاری پیدا میکنید، اما باید چندماه کارآموزی کنید یا چند ماه به صورت آزمایشی برای کارفرما کار کنید تا فوت و فن کار مورد نظر دستتان بیاید. مجبورید تا چند ماه بدون حقوق کار کنید و اگر در این مدت قابلیتها و تواناییهایتان را ثابت کردید، استخدام میشوید و اگر ثابت نکردید عذرتان را میخواهند. روز از نو روزی از نو.
غر نزنید
شما از آن آدمهایی هستید که سر هر کاری میروند، مدام غر میزنند؟ یا از آنهایی که به انجام هر کاری راضی هستند؟ از کار کردن لذت میبرید یا کار کردن برایتان نوعی شکنجه است؟ کار کردن برای بعضیها یک نوع تفریح و سرگرمی است و برایشان فرقی نمیکند کاری داشته باشند یا نه. بعضیها عاشق شغلشان هستند و کارشان را در این دنیا به هر چیز ترجیح میدهند و برخی هم برای پیدا کردن کار به این در و آن در میزنند. شبها، خواب پیدا کردن یا نکردن کار میبینند. نگرانند که خرج تحصیلشان را چطور دربیاورند یا اجاره خانهشان را چطور بدهند. برخی این طوری هستند و برخی دیگر هم دوسه شغل دارند و نمیدانند به کدام یک برسند. صبحها میروند اداره، آنلاین کارهای یک شرکت دیگر را انجام میدهند و عصرها هم میروند مسافرکشی و کسب و کارشان حسابی سکه است. یک عده هم هستند که کار برایشان مثل لباس عوض کردن میماند. سر هر کاری میروند ناراضیاند و مدام غر میزنند که حقوقشان کم است، کارشان مناسب نیست و در محیط کار آرامش ندارند، کارشان سخت است و سر یک ماه نشده کارشان را عوض میکنند. آنها کسانی هستند که از شرایط بقیه چندان خبر ندارند. کار کردن برای آنهایی که مجبورند هم درسشان را بخوانند و هم کار کنند، سختتر از بقیه است. مجبورند کاری پیدا کنند که نیمهوقت باشد که در نتیجه حقوق چنین کاری هم پایین است. مثلا شما دانشجوی حقوق هستید و مجبورید برای جور کردن خرج تحصیلتان سراغ سختترین کارها بروید، روزها درس بخوانید و شبها کار کنید و بعکس. سر کلاسهایتان نروید یا از استاد بابت غیبتهای مکررتان اجازه بگیرید، اما آنهایی که عجلهای برای پیدا کردن کار ندارند، ادامه تحصیل میدهند، خودشان را برای کنکور کارشناسی ارشد آماده میکنند تا با داشتن مدرک بالاتر بتوانند راحتترکار پیدا کنند و حقوق و مزایایشان بیشتر باشد.
فول امکانات
این روزها دانستن زبان انگلیسی، آشنایی با رایانه، نرمافزارهای اکسل یا بلد بودن حروفچینی حرف اول را میزند. صفحه آگهیهای استخدام روزنامه را که ورق بزنید، اینها یکی از شروط اساسی هر کاری است. بنابراین اگر یکی از این برنامهها را بلد باشید، وضعیت بهتری خواهید داشت وگرنه کلاهتان پس معرکه است. توصیه من به شما این است که در یک آموزشگاه ثبتنام کنید.
یکی از راههایی که میشود برای پیدا کردن کار کمی به آن دلخوش کرد، موسسات کاریابی یا سایت شرکتهای مختلف است. البته بعضی هم به این شکل عمل میکنند که باید برای ضمانت به ایشان پول، چک یا سفته بدهید یا چند آدم باسابقه ضمانت شما را پیش کارفرما بکنند.
حرف از داشتن سابقه شد؛ موضوعی که یکی از مشکلات کار پیدا کردن برای جوانهاست. اگر در کار مورد نظر تجربه داشته باشید و قبلا دوسه جا کار کرده باشید، راحتتر میتوانید کار پیدا کنید تا این که کاری انجام نداده باشید. گاهی به خاطر همین نداشتن سابقه تیرتان به سنگ میخورد، البته ماهی را هر وقت از آب بگیرید تازه است.
سیما دهقان