در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اولینبار که احساس کردید به دنیای هنر مخصوصا هنرهای نمایشی علاقهمندید؟
تا جایی که یادم میآید از کودکی به هنرهای نمایشی علاقهمند بودم. با پدرم زیاد برای تماشای تئاتر و فیلم میرفتم، شاید از همان زمان این علاقه شکل گرفت. هرچند فکر میکنم ذاتا هم استعداد و علاقه این کار را داشتم و به نوعی از پدرم به ارث بردم، چون او هم علاقه زیادی به هنر داشت، اما تقریبا از سنین 12 ـ 10 سالگی احساس کردم دوست دارم وارد این کار شوم و آن را به طور جدی پیگیری کنم.
اولین تئاترهایی که تماشا کردید؟
به صورت مبهم و کلی صحنههایی از اولین تئاترهایی که دیدم هنوز در خاطرم مانده، اما این که نام و موضوع آنها دقیقا چه بود، یادم نیست، اما خوب به خاطر دارم، تئاتر لالهزار و پارس یکی از جاهایی بود که میشد تقریبا همیشه مرا آنجا پیدا کرد. گشتن در آنجا تفریح بزرگ من بود. یادم میآید به عکس هنرپیشهها و صحنههایی از تئاتر روی صحنه یا فیلم در حال پخش که روی دیوار یا توی ویترین قسمت ورودی تئاتر و سینما زده بودند، علاقه زیادی داشتم و همیشه توجه مرا به خود جلب میکرد.
اولین بار که در نمایشی بازی کردید؟
شاید بتوان گفت اولین بار در گروههای غیررسمی و غیرحرفهای که با گروه همسالان و دوستانم تشکیل میدادیم، بازی کردم. از همان سنین دبستان، بساط نمایش راه میانداختم. بچههای دروهمسایه و دوستانم را توی خانه جمع میکردم و یک گروه تشکیل میدادیم. بعد هر کسی که تئاتری تماشا کرده بود، آن را برای گروه تعریف میکرد، آن وقت به هر کسی یک نقشی مشابه نقشهای آن تئاتر میدادیم و همان را خودمان بازی میکردیم.
اولین بازیگرانی که بازی آنها را در تئاتر و روی صحنه تماشا کردید؟
خانمها شهلا ریاحی که آن موقع خیلی جوان بود و ایران لشکری و آقایان محتشم، قنبری، مجید محسنی، قدکچیان و... که بعدا من و چند نفر دیگر هم که جوان بودیم به آنها ملحق شدیم.
اولین بار که به طور جدی وارد کار تئاتر شدید؟
16 سال داشتم که یک روز در یک مجله چشمم به یک آگهی دوره آموزشی تئاتر و بازیگری افتاد. در آزمون آن شرکت کردم و قبول شدم. این دوره در حقیقت برای آموزش نقشهای مکمل (دوم و سوم) برگزار میشد و برای تربیت افرادی بود که بتوانند روی صحنه به بازیگران حرفهای کمک کنند. این دوره را تئاتر «تهران»، برگزار میکرد و شامل دو مرحله کلاسهای تئوری و کارآموزی (کار عملی) بود. مجله «تهران مصور» که آگهی در آن چاپ شده بود هم متعلق به همان موسسه بود. بعد از شرکت در این کلاس و حدود 6 ماه تحصیل، وارد دوره عملی شدیم که این دوره را با گرفتن نقشهای بسیار کوچک و فرعی و گفتن یکی دو جمله در همان تئاتر تهران که بهترین تئاتر شهر تهران و ایران بود، شروع کردیم.
بعد از پایان دوره هم در همان تئاتر «تهران» مشغول شدم و آرام آرام شهرت کمی به دست آوردم.
اولین بار در چه نمایشی بازی کردید؟
در نمایش «لمبک آبفروش» به کارگردانی آقای رفیع حالتی بازی کردم و یک نقش بسیار کوچک دوسه خطی داشتم.
اولین احساستان وقتی روی صحنه رفتید؟
با اضطراب و دلهره رفتم روی صحنه، تندتند جملات را گفتم و سریع آمدم پایین و یک نفس راحت کشیدم.
اولین بازی حرفهای؟
به مرور و پلهپله در تئاتر پیش رفتم و بتدریج در این کار حرفهای شدم. بنابراین نمیتوانم بگویم دقیقا اولین کار حرفهایام چه بود. البته هیچ گاه نقش اول را بازی نکردم، اما نقش دوم بزرگ و چشمگیری داشتم.
اولین دستمزد برای بازی در تئاتر؟
مدیر تئاتر «تهران» با من قرارداد بسته بود که ماهی 75 تومان بگیرم. برای هر شب اجرا هم مبلغ 5 تومان اضافه دریافت میکردم که با این حساب، ماهانه 110 تا 120 تومان حقوق میگرفتم. در حالی که یک کارمند باسابقه و باتجربه دولتی، ماهی 100 تا 110 تومان بیشتر حقوق نمیگرفت.
اولین دستمزدهایتان را چه کار کردید؟
خرج کردم.
اولین بار که وارد کار دوبله شدید؟
7 سال در تئاتر تهران بودم تا در سال 1332 به دلایلی از آن جدا شدم. 2 سال بیکار بودم تا این که یک روز یکی از دوستانم، آقای زندی (زندی یکی از هنرپیشههای قدیمی بود که وارد کار دوبله شده بود) را دیدم. بعد از حال و احوال از کار و بارم پرسید و این که مشغول چهکاری هستم، گفتم تئاتر کار میکردم، اما فعلا بیکارم. گفت چرا نمیروی سرکار دوبله. گفتم دوبله چی هست؟ و راجع به آن توضیحاتی داد. (تا آن روز فیلمهای خارجی توسط دانشجویان ایرانی در ایتالیا دوبله میشد و به ایران میآمد، اما ظاهرا مدت کوتاهی بود که این کار در ایران انجام میشد در یک استودیوی سانترالی در میدان 24 اسفند.) اول قبول نکردم و گفتم کار سختی است و من نمیتوانم، اما او اصرار کرد و گفت هم میتوانی و هم یاد میگیری.
خلاصه قبول کردم و فردای آن روز رفتم همان استودیو. فیلمی در حال دوبله بود، نشستم و مشغول تماشای کارشان شدم. یکی دو نفر از دوستان قدیمی تئاتری هم آنجا مشغول کار دوبله بودند و تا مرا دیدند تشویقم کردند با آنها کار کنم. بعد از آن هر روز میرفتم استودیو، نقشهای کوچکی به من میدادند و صحبت میکردم و کمکم همانجا ماندگار شدم.
اولین فیلمی که در آن به جای نقشی صحبت کردید؟
یک فیلم عربی (مصری) بود. اسم فیلم و نقشی که به جای آن حرف زدم، یادم نیست، اما یک جمله بیشتر نبود. گفتن همان یک جمله هم کار راحتی نبود، جمله را حفظ کردم، خیز برداشتم و آن را گفتم و رفتم کنار.
اولین مدیر دوبلاژ شما؟
آقای عباس خسروانی که از همکاران قبلی من در تئاتر بود و قبل از من وارد کار دوبله شدهبود. البته چون کارمند دولتی بود بعدازظهرها، کار دوبله میکرد. ایشان به من خیلی کمک کرد.
اولین کارهای حرفهای در زمینه دوبله؟
یکی دو سال در استودیو سانترال بودم تا این که استودیویی به نام دماوند تاسیس شد که بسیار مجهز بود. این استودیو با سینماهای درجه یک تهران قرارداد داشت که فیلمهایی که قرار است در آن سینماها نمایش داده شود در این استودیو دوبله شود. به کار در استودیو دماوند دعوت شدم و از آن زمان به طور حرفهای کارم را شروع کردم. هم در فیلمها هم گویندگی و هم سرپرستی میکردم و مدیریت دوبلاژی بعضی از آنها را هم به عهده داشتم.
اولین بار که به جای نقش اول فیلم صحبت کردید؟
«پیرمرد و دریا» جزو اولین فیلمهایی بود که به جای نقش اول فیلم (پیرمرد) حرف زدم.
اولین بار که با عنوان «مدیر دوبلاژ» کار کردید؟
«مردی که زیاد میدانست» از آلفرد هیچکاک. اولین کاری بود که دوبله آن را در سال 1336 (یعنی درست 2 سال بعد از این که وارد کار دوبله شدم)، به عهده گرفتم. خوشبختانه دوبله آن موفق بود و مورد توجه قرار گرفت.
اولین فیلمی که دیدید؟
فیلمهای خارجی از سال 1324 وارد ایران شد، یعنی وقتی حدودا 15ساله بودم. همانموقع یکی دو تا از آن فیلمها را دیدم که در حقیقت اولین فیلمهایی بود که تماشا کردم. فیلمهای خارجی ابتدا به زبان اصلی بود، فقط هرچند دقیقه یکبار یک نوشته روی فیلم میآمد و درباره اتفاقی که میافتاد، توضیح مختصری میداد. چند سال بعد از آن، صنعت دوبله وارد ایران شد و فیلمهای خارجی در ایران دوبله میشدند. واکنش مردم به این اتفاق جالب بود، به یکباره دیدند همه هنرپیشههای خارجی که تا آن روز به زبان دیگری حرف میزدند، دارند فارسی صحبت میکنند، ابتدا برایشان عجیب و باورنکردنی و البته جالب و هیجانانگیز بود، اما کمکم پذیرفتند و با لذت نگاه میکردند چون برخلاف گذشته، حالا کاملا متوجه داستان فیلم و همه زوایای آن میشدند.
اولین فیلمهایی فارسی که تماشا کردید؟
ساخت فیلم در ایران از سال 1310 شروع شد. اولین فیلم ایرانی که دیدم، یادم نیست ولی یکیدو تا از اولین فیلمهایی که دیدم را به یاد دارم: فیلم «توفان زندگی» به کارگردانی علی دریابیگی ( 1327) که خانم ژاله علو هم در آن بازی میکرد و «شرمسار» به کارگردانی اسماعیل کوشان و نویسندگی علی کسمایی (1329).
اولین فیلم دوبله شدهای که دیدید؟
فیلم ایتالیایی «برنج تلخ» به کارگردانی جوزفه دیسانتی و بازی سیلوانا منگاتو که در خارج از ایران دوبله شده بود و فیلم خوبی بود. بعلاوه این که تماشای آن با دوبله فارسی خیلی لذتبخش بود نهتنها برای من که برای همه مردم تماشای آن جالب و هیجانانگیز بود.
اولین فیلمهایی که در آن بازی کردید؟
«شکار خانگی» به کارگردانی علی دریابیگی محصول سال 1330 و «بیوه خندان» به کارگردانی نظام فاطمی محصول سال 1340، اولین کارها و البته تنها کارهایی بود که در آنها بازی کردم و نقشهای کوچکی در آنها داشتم که خیلی هم جالب نبود.
اولین مشوق؟
در هیچ دورهای و برای هیچ کاری مشوق نداشتم، چه تئاتر و چه فیلم و دوبله. خودم تلاش کردم و عشق و علاقهای که به این کار داشتم، انگیزه تلاشم بود. البته اگر چه تشویق خاصی در کار نبود مخالفتی هم از طرف خانواده نبود. پدرم مرد روشنفکری بود و هیچ مخالفتی با این کارهای من نداشت. فقط میگفت حواست جمع باشد و مواظب باش بیراهه نروی و گرفتار مسائلی که اطراف بازیگران است مثل اعتیاد و... نشوی. گاهی هم برای تماشای بازیهایم در تئاتر میآمد. بعد راجع به آن کار با هم صحبت میکردیم. خودش هم خیلی به این کار علاقه داشت.
اولین استاد؟
استاد مشخصی نداشتم. بیشتر با نگاه کردن به کار دیگر دوبلورها و دقت در نحوه بیان و حالت آنها، این کار را فراگرفتم. البته مدیرهای دوبلاژ بودند که کار را هدایت میکردند و از راهنمایی آنها استفاده میکردم، مثل خسروانی، زرندی، یاسمین، تهامی و علی کسمایی.
البته برای تئاتر در همان دوره آموزشی کوتاهمدت چند ماهه، از محضر استادانی مثل استاد رفیع حالتی که بازیگری درس میداد، علیاصغر گرمسیری که نمایشنامههای مدرن امروزی را تدریس میکرد و آقای محتشم که راجع به آثار تاریخی صحبت میکرد، بهره بردم.
اولین فیلمی که هم مدیر دوبلاژ آن بودید و هم در آن گویندگی کردید؟
فیلم «بنهور» که یک فیلم 4 ساعته بود و از کارهای شاخصی بود که انجام دادم. این فیلم در زمان خودش شهرت عجیبی پیدا کرد و 14 اسکار گرفت. در این فیلم علاوه بر مدیریت دوبلاژ به جای جک هاوکینز هم صحبت کردم.
اولین فیلمی که دوبله آن برایتان سخت بود؟
دوبله فیلم معروف «پدرخوانده» که مارلون براندو در آن بازی میکرد، واقعا کار سختی بود. چون بازیگرهای آن از نظر فیزیکی درشت هیکل بودند و صداهای خاصی میخواستند و جمعآوری این صداها مشکل بود که البته به هر زحمتی بود این کار را انجام دادم و در زمان خودش دوبله خوبی هم شد.
اولین جایزه؟
جایزه بخصوصی برای کار دوبله نگرفتم. ولی وقتی بعد از مدتی کار، صدایم شناخته شد به مجالس مختلف دعوت میشدم که شعری بخوانم یا درباره فیلمی صحبتی کنم. در آن مراسم جوایز و تقدیرنامههایی به من میدادند و مورد تشویق قرار میگرفتم.
اولین جایزه رسمی و معتبر؟
اولین و بزرگترین جایزه معتبری که گرفتم، انتخاب به عنوان چهره ماندگار دوبله در سال 1386 بود که بسیار خوشحالم کرد و از صدا و سیما به خاطر این قدردانی و انتخاب بسیار سپاسگزارم که مرا دیدند و از زحمات چندین سالهام تشکر کردند.
اولین دوبلوری که صدای او را میپسندید؟
صدای آقای خسروشاهی را خیلی دوست دارم. صدای جوان و باحالی دارد و خوب گویندگی میکند. بعد از ایشان هم، صدای پرویز بهرام، چنگیز جلیلوند، جلال مقامی، عرفانی و والیزاده را دوست دارم، بویژه والیزاده که صدایش خیلی قشنگ است.
اولین فیلمی که روی شما خیلی تاثیر گذاشت؟
فیلم «رولزرویس زرد» که یک فیلم سه قسمتی (سه اپیزودی) بود که هم مدیر دوبلاژ آن بودم و هم بهجای یکی از هنرپیشههایش (اریکسون انگلیسی) صحبت کردم. این فیلم را خیلی دوست دارم و آن هنرپیشه و نقشش را. فیلم بنهور را هم خیلی دوست داشتم و با عشق و علاقه آن را دوبله کردم.
اما فیلمی که از هر نظر به دلم نشست (فیلم، ترجمه متن، انتخاب گوینده، دوبله و...)، فیلم «مردی برای تمام فصول» بود که آقای خسروشاهی مدیردوبلاژ آن بودند. من هم در آن بهجای اورسن ولز در نقش کوچکی حرف زدم.
اولین بازیگران محبوبتان؟
آنتونی کوئین و بازیاش را خیلی دوست دارم. غیر از «عمرمختار» چند فیلم دیگر از آنتونی کوئین کار کردم که تلویزیون همه آنها را نشان داد، اما تنها عمرمختار در ایران به شهرت زیادی رسید. در فیلم «محمد رسولالله» هم به جای ابوطالب عموی پیامبر(ص) حرف زدم، اما نقش آنتونی کوئین (حمزه) را آقای اسماعیلی گفتند.
حتما اهل مطالعه هستید، اولین کتابهایی که خواندید؟
بله، مطالعه را خیلی دوست دارم و زیاد کتاب میخوانم. سعی میکنم ترجمه کتابهای روز دنیا را هرطور شده تهیه و مطالعه کنم. کتابهای خاطراتگونه را خیلی دوست دارم. شعر هم زیاد میخوانم و آثار کلاسیک ایرانی را خیلی میپسندم مثل حافظ، سعدی، مولانا و نظامی. همین روزها هم در حال مطالعه «لیلی و مجنون» نظامی هستم.
پدرم هم بسیار اهل مطالعه بود. خودم هر شب برایش روزنامه (اطلاعات) میگرفتم. تا خط به خطش را نمیخواند، آن را زمین نمیگذاشت، حرص و ولع عجیبی برای مطالعه داشت. از همان زمان من هم به مطالعه ترغیب و تشویق شدم. یعنی از سنین نوجوانی و اما اولین کتابهایی که خواندم بیشتر از نویسندههای ایرانی بود، مثل آثار علی دشتی و حسینقلی مستعان.
اولین شاعران منتخبتان؟
سعدی و حافظ را از همه بیشتر دوست دارم. مولانا البته یک وضع خاصی دارد و شاید نشود او را با دیگران سنجید. جایگاه خاصی دارد یا به نوعی بالاتر و متفاوت از دیگران است.
خودتان هم دستی در شعر دارید؟
تا به حال شعر نگفتم، اما گاهی چیزهایی مینویسم مثل قطعه ادبی، یادداشت یا نقد فیلم. زمانی در مطبوعات کار میکردم و برای مجله «بامشاد» نقد فیلم مینوشتم. («بامشاد» یک مجله تقریبا ادبی بود که یک بخش سینمایی هم داشت).
اولین هنری که بعد از دوبله به آن علاقه دارید؟
موسیقی را خیلی دوست دارم، بویژه موسیقی قدیمی و سنتی ایران را، اما هیچ وقت نشد که موسیقی کار کنم، ولی بچهها و نوههایم ساز میزنند.
اولین خاطره تلخ؟
خاطره تلخ خاصی به نظرم نمیآید. وقتی کاری انجام میدهی که به آن علاقه داری، اتفاق ناگوار و ناراحتکنندهای که بعدها تبدیل به یک خاطره تلخ شود، کمتر برایت پیش میآید.
اولین خاطره شیرین؟
شیرینترین خاطره، دریافت عنوان چهره ماندگار دوبله بود که برایم خیلی باارزش است.
اولین چیزی که خیلی آزارتان میدهد؟
قدرنشناسی و ناسپاسی. این که قدر کارهایی که میکنی را ندانند. وقتی به کسی کمکی میکنی یا برایش کاری انجام میدهی، فرداروز که به جایی رسید اصلا به رویش هم نیاورد که به کمک شما توانسته پلههای ترقی را طی کند و حتی برای شما قیافه بگیرد و انگارنهانگار که شما را میشناسد.
اولین چیزی که در کار دوبله لازم است؟
در کار دوبله داشتن صدای خوب و استعداد خیلی مهم است. در حالی که خیلی از دوبلورها صدای شبیه به هم دارند، بعضیهایشان صدای خاص و مشخصی دارند که ماندگار میشود و مردم با آن ارتباط عاطفی خاصی برقرار میکنند. مثل صدای پرویز بهرام، خسروشاهی، جلیلوند، خانم شکوفنده و خانم رفعت.
اولین توصیه به جوانان علاقهمند به کار دوبله؟
این کار اگرچه جذاب و از دور کمی دلرباست، اما حقیقتا کار مشکلی است. به نظر ساده میآید، اما کار دشواری است و ماندن و ادامه آن صبر و تحمل میخواهد، ضمن آن که از نظر مالی هم ممکن است خیلی جوابگو نباشد. فقط عشق و علاقه میتواند آدم را در این کار نگه دارد. بنابراین اگر عشق و علاقه و استعداد و بخصوص صدای خوبی دارند، سراغ این کار بروند. کار دوبله زمان میبرد و تلاش و تمرین زیاد میخواهد تا خبره شوند و استحقاق گفتن نقش اول را پیدا کنند، بنابراین توقع نداشته باشند از همان روز اول به آنها نقش اول پیشنهاد کنند.
فاطمه مرادی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: