سفر بر مدار خطر کردهاند
از آنها که خورشید فریادشان
دمید از گلوی سحرزادشان
غبار تغافل ز جانها زدود
هشیواری عشقبازان فزود
حکایت کنیم از تباری شگفت
که کوبید در هم، حصاری شگفت
از آنها که پیمانه «لا» زدند
دل عاشقی را به دریا زدند
ببین خانقاه شهیدان عشق
صف عارفان غزلخوان عشق
به رقصی که بیپا و سر میکنند
چنین نغمه عشق سر میکنند:
«هلا منکر جان و جانان ما
بزن زخم انکار بر جان ما
بزن زخم، این مرهم عاشق است
که بیزخم مردن، غم عاشق است»
در این عرصه با یار بودن خوش است
به رسم شهیدان سرودن خوش است
ببین لالههایی که در خاک ماست
خموشند و فریادشان تا خداست
بیا با گل لاله بیعت کنیم
که آلالهها را حمایت کنیم
حمایت ز گلها، گل افشاندن است
هم آواز با باغبان خواندن است...
سیدحسن حسینی