خوب که دقت کردیم دیدیم بالگرد اسرائیلی در حال انتقال نیروست.
ارتباط بیسیم ما با مرکز قطع شده بود، نمیدانستیم چه کار کنیم. هیچگونه وسیله ارتباطی برای خبر دادن نداشتیم و این انتقال نیرو میتوانست کار را برای بچههای حزبالله سخت کند.
در اضطراب کامل بین خواب و بیداری خانومی را دیدم.
ایشان را شناختم. گفتم اوضاع خوبی نداریم، بالگرد اسرائیلی در حال انتقال نیروست و این برای ما خطرناک است.
خانوم جواب داد: برایتان دعا میکنم.
من که از این جواب قانع نشده بودم با جسارت گفتم «اگر میشود برایمان کاری بکنید». خانوم همان جواب را تکرار کرد و من نیز.
با ناراحتی و برای بار سوم از ایشان درخواست کردم.
خانوم دست خود را تکانی داد و گفت: «مشکلتان حل شد».
از خواب بیدار شدم و دیدم بالگرد اسرائیلی سقوط کرده است و هیچگاه نیز علت سقوط آن معلوم نشد. (بــرگرفته از خاطرات رزمندگان حزبالله در جنگ 33 روزه)
مهدی بختیاری، وبلاگ مرصاد
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛