هفت خوان کتاب شعرجوان

سیستم معیوب چاپ، نشر و پخش کتاب، چیزی است که همه فعالان عرصه فرهنگ به آن اذعان دارند. کار اما آنجا دشوارتر می‌شود که شاعر جوانی باشی که می‌خواهی کتابت را منتشر کنی.
کد خبر: ۳۲۹۳۹۰

در واقع شما با دو معضل مهم علاوه بر مشکلات معمول درگیری: نخست این‌که جوانی و در نتیجه شهرت چندانی ـ لااقل به عقیده چرخه‌های مالی صنعت نشر کتاب ـ نداری و دوم این‌که شاعری! بله؛ بین فعالین عرصه نشر چنین شهرت یافته است که کتاب شعر اصولا مخاطب ندارد. این‌که اصلا براساس چه آماری چنین عقیده‌ای ابراز می‌شود بحثی‌ است جدا؛ اما آنچه مهم است این تلقی سبب می‌شود که در همان نخستین قدم با مشکلات فراوانی روبه‌رو شوی. ابتدا این‌که اصولا هر ناشری کتاب شعر، آن هم کتاب شعر جوان را چاپ نمی‌کند؛ چون به همان دلایل پیش گفته، معتقدند که کتاب روی دستشان خواهد ماند و تنها ضرر خواهد داشت. پس مجبوری شال و کلاه کنی و دنبال ناشری بگردی که این طفل‌های کوچک و نازنین را که حاصل عرق ریز مداوم روحت هستند، تحویل بگیرد و دایه‌گی کند. باید منصف بود.

این سال‌ها چند ناشری پیدا شده‌اند که به خاطر این‌که یا شاعری را در مصدر امورات خود می‌بینند یا این‌که دغدغه‌های فرهنگی نسل جوان را دارند، به کتاب‌های شعر جوان روی خوش نشان می‌دهند: دفتر شعر جوان، سوره مهر، شانی،هزاره ققنوس، افراز، سخن گستر، فراگاه و.... اما راستش را بخواهید بی‌مایه فطیر است! شاعر جوان محترم، که عموما زیر 30 سال سن دارد و معمولا دانشجو یا به هرحال فاقد استقلال و تمکن مادی است، باید سر کیسه را شل کند و در خوشبینانه‌ترین حالت لااقل نیمی از هزینه چاپ کتاب را شخصا بپردازد و به قول معروف در فرآیند چاپ شریک شود. این تازه چنان که گفتم بهترین حالت است؛ و این بهترین حالت زمانی اتفاق می‌افتد که شما لااقل در عرصه شعر جوان نامی داشته باشید یا این‌که ناشر محترم، شعرشناسی باشد که مجموعه شما را پسندیده است. نتیجه اینجاست که یا حداقل باید یک میلیون تومان ته جیب‌تان باشد، و اگر قرار باشد کل هزینه را بپردازید دو برابر این مبلغ، یا این‌که کلا قید انتشار این کودکان دلبند را بزنید و تمام!

باز هم منصف باشیم. ناشر گناهی نکرده است که بخواهد ضرر بدهد. او حق دارد چون واقعا کتاب‌های شعر در بازگشت سرمایه دچار مشکل می‌شوند حتی درخشان‌ترینشان. پاسخ به چرایی این مطلب پدیدارکننده معضل دوم روند نشر کتاب است: عرصه پخش.

پخش کتاب در ایران چیزی شبیه فاجعه است. همه آدم‌های اهل کتاب بارها با این معضل برخورد کرده‌اند که دنبال کتابی گشته‌اند و هیچ نیافته‌اند. این معضل حتی در مورد بهترین کتاب فروشی‌های زنجیره‌ای ما، نظیر شهر کتاب‌ها، هم حکم فرماست. در عرصه شعر جوان قضیه بدتر هم می‌شود؛ اما چرا؟

به این دلیل که در پخش هم، روابط کاملا اقتصادی و غیرفرهنگی است. پخش‌کننده، که معمولا خود ناشر هم نیست، کتاب را در لیست خود قرار می‌دهد ـ البته باز هم در بهترین حالت! ـ و از طریق ویزیتورهای خود یا به‌وسیله ارسال آن به کتاب فروشی‌ها اقدام به معرفی می‌کند. کتاب فروش نگاهی به لیست می‌اندازد و چون باید پول هر چه برمی‌دارد نقدی بپردازد، سعی می‌کند پرفروش‌ترین‌ها و البته معروف‌ترین‌ها را انتخاب کند. ملاک این معروفیت هم شخص جناب کتاب فروش است. یعنی اگر ایشان کسی را بشناسد، کتابش را تهیه می‌کند و اگر نشناسد هم، اصلا نگاه به آن نمی‌اندازد. در نتیجه تا وقتی رمان هست که شعر خریده نمی‌شود ـ طبق همان عقیده کم‌فروش بودن شعر ـ و تازه وقتی نرودا و سهراب و قبانی و فروغ و لورکا و احمدرضا احمدی هستند، کی سراغ سیامک بهرام‌پرور می‌رود؟! قضیه به همین سادگیست. در نتیجه در هیچ کتاب فروشی‌ای کتاب موردنظرتان را نخواهید یافت و حتی شاعر جوان محترم هم اگر راه بیفتد و کل خیابان انقلاب را بگردد، یک نمونه از کار خودش را برای هدیه دادن به یک دوست پیدا نمی‌کند. باور نمی‌کنید ؟... از همه شاعران جوانی که این سال‌ها کتاب چاپ کرده‌اند، بپرسید.

اما چه می‌شود کرد؟

در عرصه چاپ و نشر را نمی‌دانم! شاید یک سوبسید برای حمایت از کلیت شعر جوان. شاید ایجاد تغییر نگرش با نشان دادن غلط بودن فرضیه‌هایی که مثل خوره دارند چرخه نشر کتاب شعر جوان را می‌خورند؛ مثل همان فرضیه کم‌فروش بودن شعر جوان. اثبات‌اش هم کاری ندارد. بیاییم و در عرصه‌هایی که کتاب‌ها به شکل یکسان ـ البته تقریبا یکسان چون باید حجم تبلیغات انتشاراتی‌های بزرگ را در نظر بگیریم ـ توزیع می‌شوند، مثل همین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، بررسی کنیم تا دریابیم که به هیچ وجه استقبال از شعر جوان کمتر از سیار عناوین نیست که حتی شاید بیشتر هم باشد. پس مشکل همان است. ما کتاب، و به طور اخص کتاب شعر جوان را، اصولا عرضه نمی‌کنیم که مخاطب ببیند و ورقی بزند و بخرد. کتاب‌ها داخل انبار سیستم پخش می‌ماند و خاک می‌خورد و ما غصه می‌خوریم که چرا کتاب شعر جوان نمی‌فروشد! متاسفم این را بگویم اما پفک نمکی فروخته می‌شود، چون دیده می‌شود و کتاب شعر فروخته نمی‌شود، چون دیده نمی‌شود! وَ این خیلی دردناک است. جامعه مخاطبان هر جا با شعر برخورد کرده‌اند از آن استقبال کرده و آن را پاس داشته‌اند. ولی وقتی برخوردی وجود ندارد، گلایه هم بی‌معناست. ما بحران مخاطب نداریم، بحران ارائه داریم.

برای این پخش فاجعه‌وار چه باید کرد؟ می‌شود پیشنهاد کرد که عرصه پخش کتاب هم، لااقل در عرصه کتاب‌هایی که از لحاظ نام نویسنده یا عنوان خود کتاب کم شهرت‌اند، به شکل عرضه مطبوعات درآید. یک فروشنده مطبوعات، سهمیه‌ای از هر نشریه را دریافت می‌کند و بعد از موعدی مقرر نشریات باقی مانده را عودت می‌دهد. شاید تقلید از این روش گره فروبسته صنعت پخش کتاب را هم بگشاید.

سیامک بهرام‌پرور / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها