حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
ملیحه در کودکی همیشه شاهد کشمکش والدینش بود و به نوجوانی که رسید مجبور شد بین پدر و مادر یکی را انتخاب کند. او میگوید: آنها بالاخره طلاق گرفتند و من هم نزد پدرم ماندم تا این که دیپلم گرفتم. از شرایطم اصلا راضی نبودم و دنبال راه فراری میگشتم، پدرم هم به من به چشم یک مزاحم نگاه میکرد که به او اجازه نمیدهد دنبال زندگی خودش برود.
شاید به همین دلایل بود که ملیحه تصمیم گرفت زود ازدواج کند.
او با اولین پسری که با وی آشنا شد، قرار ازدواج گذاشت. «احساس میکردم کریم را دوست دارم. شاید هم فقط دنبال این بودم که شرایطم را تغییر بدهم و سر و سامان پیدا کنم. به هر حال ما عقد کردیم، اما بعدا فهمیدم این کار خیلی عجولانه بود؛ خانواده کریم آنقدر در کارهای ما دخالت و پسرشان را تحریک کردند که کارمان به طلاق کشید».
این شکست در روحیه دختر جوان تاثیر بدی گذاشت، اما او به جای پیش گرفتن راهی منطقی یک اشتباه دیگر مرتکب شد.
خودش توضیح میدهد: یک هفته از جدایی من و کریم گذشته بود که پسری به اسم احمد به خواستگاریام آمد و من بله را گفتم. البته پدرم مرا مجبور به این کار کرد.
او من را به خاطر شکست ازدواج قبلیام سرزنش میکرد و دوست نداشت من دیگر در خانه او بمانم. هم از حرف مردم میترسید و هم این که دوست داشت سراغ زندگی خودش برود.
زمانی که ملیحه و احمد پای سفره عقد نشستند، هیچ شناختی از هم نداشتند و زن جوان فقط این را میدانست که شوهرش در یک شرکت کار میکند. متهم میگوید: «اوایل به نظرم همه چیز عادی بود.
البته فهمیده بودم پدر شوهرم اعتیاد دارد، اما فکر نمیکردم این موضوع روی زندگی ما تاثیر بگذارد. از طرفی هم پدر و هم مادرم ازدواج مجدد کرده بودند و میدانستم دیگر به غیر از خانه احمد هیچ سرپناهی نخواهم داشت و دیگر کسی از من پشتیبانی نمیکند».
زندگی عادی و به ظاهر معمولی این زن و شوهر به تدریج دستخوش تحولی شد که ملیحه میگوید در آن نقشی نداشت: «حقوقی که شوهرم از محل کارش میگرفت ناچیز بود، بویژه آن که قسط و هزار چیز دیگر از آن کم میشد و در نهایت رقمی برایش باقی نمیماند.
ما از نظر مالی مشکل داشتیم، اما به نظر من قابل تحمل بود ولی احمد میگفت دوست ندارد این طور زندگی کند و میخواهد خیلی زود پولدار شود».
وسوسه یک شبه پولدار شدن از یک سو و از طرف دیگر آشنایی احمد با مواد مخدر به واسطه اعتیاد پدر این جوان را از مسیر زندگی سالم منحرف کرد. ملیحه حرفهایش را این طور ادامه میدهد: «ما یک بچه داشتیم که احمد تصمیم گرفت خرید و فروش مواد مخدر انجام بدهد.
میگفت با این کار پول زیادی به دست میآورد. مخالفتهای من تاثیری در تصمیم او نداشت، برای همین سکوت کردم».
مدتی بعد بود که ریشههای اختلافات خانوادگی در ذهن ملیحه شکل گرفت: «پسر دومم را باردار بودم که فهمیدم احمد با یکی از زنان فامیل رابطه دارد.
من موادفروشی او را تحمل کرده بودم، اما نمیتوانستم خیانتش را ببخشم، برای همین تصمیم گرفتم از او انتقام بگیرم».
زن جوان منتظر ماند تا پسرش متولد شود، بعد در تماس با پلیس احمد را معرفی کرد. «آن زمان در حال انجام کارهای طلاق بودیم. اختلافات من و شوهرم آنقدر زیاد شده بود که نمیتوانستیم با هم زندگی کنیم. من مهریهام را در ازای حضانت دو فرزندم بخشیدم و حکم طلاق صادر شد.
بعد از آن بود که ماموران احمد را بازداشت کردند و او برایم پاپوش درست کرد و ادعا کرد موادی که از او کشف شده مال من است. این طور بود که من به زندان افتادم».
ملیحه این روزها سخت نگران فرزندانش است. او آنها را به مادربزرگش سپرده و میگوید پدر و مادر خودش حاضر به نگهداری از نوههایشان نیستند. زن جوان در آرزوی آزادی و ملاقات دوباره بچههایش است، اما این نگرانی را هم دارد که بعد از آزادی چگونه باید زندگی خود و فرزندانش را اداره کند.
مریم عفتی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....