گفتگو با یک متهم به قتل

باید از طریق قانون مشکلاتم را حل می کردم

دعوا بر سر پول بود، ارثیه پدری. مجید نمی‌خواست مغازه را ترک کند و قاسم اصرار داشت که مغازه خالی شود. ماجرا از اینجا شروع شد و به قتل پایان یافت و حالا قاسم در نوبت انتظار برای اعدام است. این مرد دو سال قبل در جنوب تهران مرتکب قتل شد و بعد از مدتی بازداشت و در تمام مراحل تحقیق به همه چیز اعتراف کرد اما در جلسه دادگاه حرف‌هایش عوض شد. قاسم برای ما می‌گوید این اتفاق چطور افتاد و چرا او این قتل را انکار می‌کند.
کد خبر: ۳۲۹۲۶۲

برای ما توضیح بده چند سال است در زندان هستی و چرا یک مدت فراری بودی؟

دو سال است که به جرم قتل در زندان هستم. مدتی هم فراری بودم چون صحنه قتل را دیده بودم و خیلی می‌ترسیدم این کار را کردم.

چرا مرتکب قتل شدی؟

این دروغ است، من مرتکب قتل نشدم و کسی را نکشتم. همه دروغ می‌گویند.

اما خودت به قتل اعتراف کردی.

من در جریان نبودم چه اتفاقی در حال رخ دادن است. فکر می‌کردم اگر بگویم من مرتکب قتل شدم همه چیز درست می‌شود و بعد از مدتی آزاد می‌شوم اما نمی‌دانستم اشتباه می‌کنم و هر چه بگویم به ضرر خودم تمام می‌شود.

اما تو گفته بودی که با ضربات چاقو مقتول را زده‌ای و بعد هم از ترس فرار کردی، حتی به طور دقیق گفته‌ای که این ضربات چطور وارد شده است. اگر تو اشتباه کردی و مرتکب قتل نشدی چرا این حرفها را زدی ؟

من در صحنه قتل بودم و می‌دانستم که قتل چطور اتفاق افتاده است. به همین خاطر هم توانستم همه چیز را با جزئیات تعریف کنم. روز خیلی بدی بود من با مجید دعوا داشتم اما این درگیری در حدی نبود که بخواهم او را بکشم.

اما شاهدان گفته‌اند تو بارها او را تهدید به قتل کردی؟

نه، این طور نیست. آنها گفته‌اند که من برای مجید پیغام فرستاده و گفته‌ام که می‌خواهم او را بکشم اما این حرف درست نیست. من هیچ پیامی برای او نفرستادم و هر چه از طرف من به او گفته شده، دروغ بود.

چه لزومی داشت دیگران از طرف تو دروغ بگویند؟

نمی‌دانم، فقط می‌دانم که آنها دروغ گفتند تا رابطه مرا با مجید خراب کنند. آنها می‌دانستند که ما اختلاف داریم و مرتب بر این اختلاف دامن می‌زدند.

درگیری شما به چه دلیل بود؟

مجید مستاجر رستورانی بود که به پدر و مادرم تعلق داشت. بعد از مرگ آنها من و خواهران و برادرانم تصمیم گرفتیم مغازه را بفروشیم و از مجید خواستیم تا مغازه را ترک کند اما او قبول نمی‌کرد و ما را اذیت می‌کرد و همین هم باعث اختلاف بین ما شده بود.

چند سال بود که مجید در آن مغازه بود؟

10 سال بود که رستوران پدرم را اجاره کرده بود و می‌گفت که باید هر چه می‌خواهد به او بدهیم، در غیر این صورت مغازه را ترک نمی‌کند.

چرا برای حل این مشکل از بزرگان محل کمک نگرفتید؟

ما خیلی تلاش کردیم که این کار را بکنیم و حتی از او خواستیم که برای حل این مشکل با ما همکاری کند و به دادگاه بیاید اما این کار را نمی‌کرد.

یعنی شما به دستگاه قضایی هم شکایت کردید؟

بله، پرونده ما را به شورای حل اختلاف فرستادند اما آنجا هم کاری از پیش نبردیم. ما سال‌ها با این پرونده رفت و آمد می‌کردیم اما هیچ مشکلی حل نشد.

مشکل چه بود، چرا مجید نمی‌توانست مغازه را تخلیه کند؟

دوست نداشت این کار را بکند و می‌گفت که او سال‌ها در این مغازه کار کرده و اگر بخواهد جای دیگری برود باید مدت‌ها تلاش کند تا کارش رونق بگیرد. اما من می‌گفتم این موضوع به من ربطی ندارد و باید این مغازه را تخلیه کنی، چرا که حالا این مغازه متعلق به ورثه است و ما می‌خواهیم آن را بفروشیم.

چرا مجید مغازه را نمی‌خرید؟

متاسفانه اطرافیان مجید خیلی او را تحریک می‌کردند. دوستانش گفته بودند که او می‌تواند مغازه را تخلیه نکند و همان جا بماند، دولت هم از او حمایت می‌کند. همین موضوع هم باعث شده بود که مجید ما را اذیت کند و کار به دادگاه کشیده شود.

من بارها به مجید گفتم که بهتر است مشکل را خودمان حل کنیم و کار به دیگران کشیده نشود، اما مجید قبول نمی‌کرد. البته اول قبول می‌کرد اما بعد از این‌که از پیش من می‌رفت تحت تاثیر دیگران قرار می‌گرفت و یکباره زیر همه چیز می‌زد و برمی‌گشتیم سر خانه اول.

گفتی پرونده‌ای داشتید که در شورای حل اختلاف بود. نتیجه این پرونده چه شد؟

چندین جلسه برای ما تشکیل شد. او گفت
10‌میلیون تومان برای مغازه خرج کرده است و این پول را می‌خواهد تا از مغازه بیرون برود. قاضی از من خواست پول را به او بدهم و من هم گفتم در صورتی که سند داشته باشد حاضرم پول‌ها را بپردازم. قاضی هم قبول کرد اما مجید قبول نمی‌کرد و می‌گفت هزینه کرده است اما سندی در این خصوص ندارد. اختلاف ما بر سر همین مساله بود که در نهایت هم با هم درگیر شدیم.

از روز درگیری بگو، چرا به سمت مجید حمله کردی؟

ماجرا از این قرار بود که من به سمت مغازه رفتم و خواستم با مجید صحبت کنم. به او گفتم که دیگر طاقتم طاق شده و از او خواستم که تمامش کند و مغازه را تخلیه کند اما او قبول نکرد، به من حمله کرد و با هم درگیر شدیم و مردم جمع شدند‌.

متاسفانه اطرافیان مجید خیلی او را تحریک می‌کردند. دوستانش گفته بودند که او می‌تواند مغازه را تخلیه نکند و همان‌جا بماند، همین موضوع هم باعث شده بود که مجید ما را اذیت کند و کار به دادگاه کشیده شود

من بارها به مجید گفتم که بهتر است مشکل را خودمان حل کنیم و کار به دیگران کشیده نشود، اما مجید قبول نمی‌کرد.

آنها می‌خواستند ما را از هم جدا کنند اما بدتر شد و درگیری اوج گرفت. تعدادی از دوستان مجید هم آمدند و به سمت من حمله کردند.

این درست است که تو برای فرار از کتک‌های آنها چاقو کشیدی؟

نه، این طور نیست. من اصلا چاقویی نداشتم. من فقط یک ضربه به مجید زدم و او عقب عقب رفت و به دیوار خورد. بعد دیدم که غرق خون روی زمین افتاده است و از شدت ترس فرار کردم.

چرا نماندی مجید را به بیمارستان برسانی؟

من مجید را با ضربه دست زدم، نه با چاقو، نمی‌دانم چه کسی او را با چاقو زد. ضمن این‌که چون من داشتم با مجید دعوا می‌کردم فکر می‌کردم اگر به سمتش بروم همه مرا مقصر می‌دانند، به همین خاطر هم رفتم.

تو مدت‌ها فراری بودی، چرا؟

اولش نمی‌دانم چرا فرار کردم. می‌توانستم بمانم و به پلیس توضیح دهم که چه شده است اما با سرعت دویدم، چون فکر می‌کردم این کار درست است. ضمن این‌که دارو خورده بودم و نمی‌توانستم درست تصمیم بگیرم. وقتی به خودم آمدم دیگر کار از کار گذشته بود و همه فکر می‌کردند که من قاتل هستم. به همین خاطر هم مجبور شدم که چندین روز خودم را مخفی کنم اما سرانجام بازداشت شدم.

فکر نمی‌کنی باید از همان راه قانونی موضوع را پیگیری می‌کردی و خودت وارد عمل نمی‌شدی؟

بله، درست است. من باید این کار را می‌کردم اما شرایط عصبی من طوری بود که نتوانستم ادامه دهم و باید کاری می‌کردم تا مغازه پدری‌ام را پس می‌گرفتم. مجید در این مساله خیلی ما را آزار داد. او کاری کرد که همه راه‌ها برای ما بسته شد. من هم که بیماری عصبی دارم، نتوانستم واکنش درستی در این خصوص نشان دهم و درگیری آغاز شد.

در حال حاضر تو متهم به قتل شدی و دادگاه نیز دفاعیاتت را قبول نکرده است و تو محکوم به قصاص شدی، چرا به دنبال رضایت از اولیای دم نیستی؟

آنها سرسختانه به دنبال قصاص من هستند و میزان تقصیر فرزند خودشان را در نظر نمی‌گیرند. آنها می‌خواهند مرا قصاص کنند، در حالی که در این ماجرا حق با من بوده است و من قاتل نیستم و کس دیگری فرزند آنها را کشته است، اما چون شرایط طوری بود که من هم در آنجا بودم و ماجرا را دیدم، توانستم همه چیز را با دقت توضیح دهم. من قاتل نیستم و خواهش می‌کنم آنها به خاطر درگیری‌های گذشته مرا اعدام نکنند.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها