حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
بعد از خاموشی، محسن مومنی صحبت کرد، او هم کوتاه. چند روزی بیشتر از صدور حکم ریاستش بر حوزه هنری نمیگذشت و تازه ساعت 9 صبح از سفر کربلا رسیده بود و خودش را رسانده بود به جلسه.
توضیح مشکلات نشر
کنار مومنی، بنیانیان نشسته بود، ولی میکروفن را هل دادند جلوی حمزهزاده که رئیس انتشارات سوره مهر است. حمزهزاده از رهبر تشکر کرد که این فرصت را برای کارکنان سوره مهر به وجود آورده است. رهبر پرسیدند: یعنی همه حاضران از سوره هستند؟ حمزهزاده اول گفت: تقریبا و بعد با رندی ادامه داد: همه جوانهای جلسه از سوره هستند. دروغ هم نبود همه فروشندگان غرفه سوره در جلسه بودند، منشیها و کارمندان و بعضی نویسندهها مثل حبیب احمدزاده و بهبودی و سرهنگی و... .
حمزهزاده ادامه داد و نکاتی درباره مشکلات نشر به طور عمومی و مسائلی درباره سوره مهر به طور اختصاصی گفت. از جمله گفت: ما مشکل فروشگاه در خیابان انقلاب داریم که یک ملک را شناسایی کردیم تا در صورت موافقت شما... .
رهبر که دستش به ریشهای سفیدش بود، گفت: خب بساط کنید!
چند نفری خندیدند ولی به نظر نمیرسید که ایشان شوخی کرده باشد. روحیه دوران جوانی ایشان را هر که بشناسد، میداند که برای حل مشکلات، منتظر رفع همه موانع نمینشیند.
حمزهزاده ادامه داد که 95 درصد محصولات را مردم خریدهاند و فقط 5 درصد را نهادها و ارگانها.
انتقادها از نمایشگاه کتاب
سپس او به نمایشگاه کتاب اشاره کرد و اینکه برگزاری آن چرخه فروش فروشگاهی کتاب را دچار مشکل میکند (این حرف را قبلا از رضا امیرخانی شنیده یا خوانده بودم) و نبود فروشگاههای زنجیرهای که کتاب را معقول توزیع کنند. گفت «دا» با 110 بار چاپ، هنوز همه جا توزیع نشده و فقط در شهرهای بزرگ فروخته شدهاست. بعد، از آقای سرهنگی خاطرهای گفت که با برنامهای زنده و طولانی در سیمای کرمان همراه خانم زهرا حسینی درباره «دا» صحبت کردهاند و بعد تماس گرفتهاند که کرمان آماده توزیع «دا»ست. اما حمزهزاده به سرهنگی گفته بود که هیچ اتفاقی نخواهد افتاد چون کرمان هیچ زمینه توزیع و فروش مناسبی ندارد. رهبر باز هم بین حرفهای حمزهزاده آمد و پرسید: بالاخره رفتید کرمان یا نه؟
باز هم چند نفری خندیدند و باز هم به نظر میرسید آقا مزاح نکرد.
وقتی بالاخره حمزهزاده کوتاه آمد، رهبر گفت: شما مسائل زیادی گفتید. باید این صحبتها را منسجم کنید، با دلیل و منطق. خلاصه حرف این نشود که نمایشگاه کتاب باید تعطیل شود یا فقط باید فروشگاه زنجیرهای کتاب راه بیفتد.
رهبر به آقای بنیانیان توجهی کرد و گفت: شما حرفی نمیزنید آقای بنیانیان؟ بنیانیان هم خودش میکروفن را کشید جلو و تشکر کرد از همه کسانی که در دوران ریاستش بر حوزه هنری، به او کمک کرده بودند.
آن طرفتر آقای بهبودی نشسته بود. رهبر گفت: آقای بهبودی شما بفرمایید. بهبودی جواب داد: من مهمانم! رهبر به آقای سرهنگی که کنار بهبودی نشسته بود نگاه کرد و گفت: آقای سرهنگی شما بفرمایید. سرهنگی با اشاره سر جواب داد که حرفی ندارد. رهبر با لحن دوستانهای گفت: حالا 2 کلمه بفرمایید. سرهنگی اما با تجربهتر از آن بود که در چنین جلسهای با وقت کم، صحبتی از سر تعارف بکند.
آغاز سخنان رهبری
رهبر که دید دیگر کسی قرار نیست صحبت کند، صحبتش را شروع کرد: خیلی متشکرم از زحمات دوستان و تلاشی که برای مساله کتاب دارید... مساله کتاب همچنان یکی از مسائل اصلی و درجه یک در مقوله فرهنگ است... .
رهبر انقلاب صحبتهای خوبی درباره فرهنگ، کتاب، ادبیات و... کردند که بخشهایی از آن پیشتر منتشر شد.
آخرهای صحبت رهبر خطاب به آقای حمزهزاده گفت: البته خوب است که 110 بار این کتاب چاپ شده ولی سرجمع میشود حدود 300 هزار نسخه، این علامت خیلی خوبی نیست. خوب بود که تیراژ چاپ برود بالا؛ چند میلیون؛ با همین تعداد چاپ.به خانم حسینی هم رو کردند و گفتند: والده شما خوب هستند خانم حسینی؟...
گفتگوی رهبر با خانم حسینی ادامه پیدا کرد. خانم حسینی گفت: من عهد کردهام هر جا دستم به مسوولی رسید... .
رهبر ادامه داد که: بله میدانم... راجع به مشکلات خرمشهر پیگیر باشید... .
گلایه از وضعیت خرمشهر
معلوم شد قبلا هم حسینی به رهبر گله و شکایت وضع خرمشهر را کرده است. حسینی تندتند راجع به مشکلات فرهنگی و نفوذ وهابیت و مسوولان کمکار صحبتهایی کرد و رهبر با آرامش گوش داد و جایی گفت: البته بگویم برای خرمشهر کارهای خوبی هم انجام شده که من باخبرم؛ هرچند شما یاد دوران بچگی خودتان هستید و خاطرات
قدم زدن کنار شط؛ که بله شاید آن طور نشده خرمشهر.
حسینی گفت: شما دفعه قبل گفتید مشکلات خرمشهر را بنویسم و بدهم به یکی از مسوولان. ولی با اینکه شماره من را گرفتند، ولی تماسی گرفته نشد. چند بار دیگر هم نوشتم ولی... .
گلهگذاری مفصل حسینی باعث شد یکی از مدیران اجرایی که آنجا بود، وارد معرکه شود و همانجور دمدستی گزارشی از فعالیتهای در حال انجام در خرمشهر را بدهد.
رهبر حرفهای آن مدیر اجرایی را هم گوش کرد و گفت: اینها را که خودم میدانم، مساله الان این است که با ایشان تماس گرفته نشده.
بعدتر البته حسینی به رهبر گفت: ببخشید که جسارت کردم و رهبر جواب داد: عیبی ندارد، چه جسارتی!
رهبر و «دا»
پایگاه اطلاعرسانی رهبر معظم انقلاب همچنین خاطرهای از بهمن ماه سال 88 نیز ذکر کرده است که بازهم مرتبط به کتاب «دا» است و طی دیداری نیمه خصوصی که ایشان با اعضای دفتر ادبیات و هنر مقاومت داشتند به کتاب «دا» اشاره کردند و گفتند: من اخیرا کتاب یک خانم را به نام «دا» مطالعه کردم، کتاب بسیار خوب و تاثیرگذاری است. یکی از حضار گفت: بله، این اثر، خاطرات خانم حسینی است که در این جلسه هم حضور دارند. ایشان رو به خانمها کردند و پرسیدند: کدام یک از شما خانم حسینی هستید؟ خانم حسینی گفت من هستم و سپس اولین سوال رهبری این بود که «دا» چطورند؟ خانم حسینی «دا» را که در جلسه حضور داشت به آقا نشان داد و گفت: ایشان هستند. جالب اینجا بود که آقا با «دا» به عربی غیرفصیح و محلی صحبت کردند! «دا» از هیجان بغض کرده بود و نمیتوانست جواب بدهد.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....