در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به دنبال موفقیت این برنامه رادیویی، شجاعی مهر تصمیم گرفت مدیوم تلویزیون را نیز بیازماید و ارتباط رو در رویی با بینندگان جعبه جادویی داشته باشد. «تهران ساعت 20» و «ساعت خوش» برنامههای تلویزیونی بودند که شجاعی مهر به کمک آنها به یک چهره شناخته شده برای مخاطبان تلویزیونی تبدیل شد. او از سال 1376 تاکنون به صورت مستمر اجرای برنامه سیمای خانواده را به عهده دارد.
در این گفتگو درباره ویژگیهای اجرای تلویزیونی و بایدها و نبایدهای یک برنامه خانوادگی پرسیدیم.
چهره و صدای شما در برنامههای خانوادگی و اجتماعی جا افتاده است و مردم شما را با این برنامهها میشناسند. از نظر شما یک برنامه جنگ خانوادگی چه ساختار و ویژگیهای کلی باید داشته باشد؟
برای این که عمیقتر به این پرسش پاسخ دهم اول باید خانواده را تعریف کنیم. خانواده کوچکترین نهاد اجتماعی است که بسیاری از مهارتها و آداب و کارهای مهم زندگیمان را در این نهاد یاد میگیریم و بعد در جامعه پیادهاش میکنیم. شخصیت اصلی ما در خانواده شکل میگیرد. همان شخصیتی که بعدها در جامعه ظهور و بروز پیدا میکند و به جامعه شکل میدهد.
باید ببینیم یک آدم چه آدابی و مهارتهایی را باید بداند. برنامههای اجتماعی باید تمام توجهشان به این نکته باشد. چگونه میشود با یک زبان ساده و علمی این مساله را به خانوادهها آموزش داد. پدر و مادر در سن نوجوانی فرزندشان چه رفتاری باید با آنها داشته باشند. رابطه زن و شوهرها با هم باید چگونه باشد. یک برنامه اجتماعی خوب وظیفهاش اطلاعرسانی و آگاهی دهی به خانوادههاست.
به نظرشما این محتوا بهتر است در چه قالبهایی عرضه شود؟
ما بیشتر از طریق سریال و گفتگو با کارشناسان این نکات را منتقل میکنیم. شاید شیوههای بهتری هم وجود داشته باشد، اما این دو تا تجربه شده هستند و تاثیرگذاری بیشتری دارند.
شما فقط اجرای برنامه سیمای خانواده را به عهده دارید. به عنوان یک مجری چقدر در سیاستگذاریهای برنامه نقش دارید؟
گهگاه در برخی جلساتی که برای تغییرشکل برنامه برگزار میشود من هم شرکت میکنم. من نقطه نظراتم را به صورت پیشنهاد به تهیهکننده میدهم، چون با او خیلی صمیمی و راحت هستم.
به رسالت آموزشی و اطلاعرسانی برنامه سیمای خانواده اشاره کردید. برای برنامهتان نقش سرگرمکنندگی هم قائل هستید؟
خیلی فکری در مورد این مساله نشده است. یا شاید هم من بیخبرم. سریالها میتوانند مردم را سرگرم کنند، اما نگاه دوستان من ساخت یک برنامه اجتماعی و آموزشی است.
احتمالا برنامهریزان سیمای خانواده این موضوع را با ارائه آیتمهایی چون آموزش آشپزی دنبال میکنند. یعنی آموزشهایی که خیلی به مسائل معنوی و اخلاقی مربوط نمیشوند و بخشهای مفرح زندگی را در بر میگیرند. درست است؟
اتفاقا من آشپزی را جزو معنویات زندگی میدانم (میخندد). واقعیت این است که فرهنگ غرب داشت سفره را از ما میگرفت. یکی از تاثیرات فرهنگ غرب این است که ما غذاهایمان را سرپایی میخوریم. این مساله تلخ و بدی است. نقطهای که همه اعضای خانواده را در طول روز دور هم جمع میکند، آشپزخانه و سفره است.
یکی از جذابیتهای آشپزخانه، غذای خوشمزهای است که کدبانوی منزل تهیه میکند. ما در دورهای زندگی میکنیم که ارتباط انسانی دارد به حداقل میرسد. ما نیاز داریم راجع به مسائل با هم مشورت کنیم. جلسات خانوادگی که دیگر برگزار نمیشود. ما به دفعات از مردم خواستیم مسائلشان را در یک نشست خانوادگی حل و فصل کنند. یک غذای خوشمزه باعث میشود همه سر سفره دور هم جمع بشوند.
اتفاقا یکی از ایرادات بخش آشپزی برنامه شما این است که بیشتر بر غذاهای فرنگی تمرکز میکند. گاهی وقتها هم هفت هشت تا غذای مختلف را با هم قاتی میکند و حاصلش یک غذای عجیب و غریب میشود.
من انتقاد شما را میپذیرم. ما باید برای غذاهای سنتیمان بیشتر تبلیغ کنیم. ما در آیتم آشپزی یک بحث فرهنگی را هم دنبال میکنیم. وقتی در آشپزخانه مرد به پختن غذا کمک میکند، این کار برای زن لذتبخش است. خانمها علاقهمندند آقایان در کار خانه مشارکت و حضور داشته باشند. آنها مردها را به کمک میطلبند، در صورتی که نیاز به کمک ندارند. ما جوری در برنامهمان آموزش میدهیم که مختص به خانمها نباشد.
احساس میشود نقش سرگرمکنندکی مورد اشاره در نشریهای که شما مسوولیتش را به عهده دارید، پررنگتر است. یعنی در نشریهتان به موضوعات سرگرمکننده مثل سینما میپردازید و در برنامه تلویزیونیتان نه. این تفاوت از کجا ناشی میشود؟
فضای تلویزیون با مطبوعات متفاوت است. مجله را باید از میان آن همه نشریه انتخاب کنید و بابتش پول بپردازید. این نشریه باید جاذبه داشته باشد. البته جا دارد در برنامه ما به سینمای خانوادگی پرداخته شود.
تلویزیون را همه اعضای خانواده با هم نگاه میکنند، اما در نشریات این گونه نیست. نشریه را در تنهایی خودت میخوانی. به همین علت در نشریه دستت بازتر است. میتوانی درباره خیلی از موضوعات راحتتر و بازتر صحبت کنی.
یکی از ویژگیهای اجرای شما این است که بیش از حد مودبانه صحبت میکنید. فکر نمیکنید این گونه اجرا باعث سخت شدن ارتباط مخاطب و برنامه شود؟
فکر نمی کنم مودب بودن چیز بدی باشد. اگر کسی از شما چیزی بخواهد وقتی مودبانه به سراغ شما بیاید و یک شاخه گل هم با خودش بیاورد، شما راحتتر خواستهاش را میپذیرید. اگر جسورانه حرفش را بزند این تاثیر را ندارد.
اما رسانه و مخاطب با هم یک ارتباط هموزن دارند. یعنی مخاطب دوست دارد مجری شبیه خودش حرف بزند.
من به بچههایم هم گفتهام که رمز موفقیت هر انسانی ادب و تربیتش است. خودم هم بشدت تحت تاثیر ادب و تربیت دیگران هستم. همیشه از خدا خواستهام نه به صدای من زیبایی بدهد و نه به چهرهام. گفتهام خدایا صدا و تصویر من را اثرگذار کن. برای این که اثرگذاری بیشتر شود، حتما باید خودم ادب و تربیت داشته باشم.
تجربه نشان داده برخی مجریها راحتتر با مخاطبانشان حرف زدهاند و موفق هم بودهاند.
نوع برنامه متفاوت است. برنامه من یک برنامه خانوادگی است. اعضای یک خانواده آن را میبینند.
من یاد گرفتهام جلوی پدرم پایم را دراز نکنم. وقتی یک خانواده به من اجازه داده که وارد محفلشان شوم، باید همین ادب را در آن خانواده رعایت کنم. من با امواج تلویزیونی به خانه مردم میروم. حس میکنم در آن خانواده بیگانهام. اجرای من همیشه توام با ادب و تربیت بوده است. این جزو شالوده شخصیتی من است.
در اجراهای جدید خیلی از مجریها از اصطلاحات روزمره استفاده می کنند و به زبان مردم کوچه و بازار نزدیک میشوند. چقدر با این شیوه اجرا موافقید؟
برخی از این اصطلاحات این است که مثلا سه نکن، بیخیال، علاف شدیم و... من زیاد نمیپسندم مجریها از این واژهها استفاده کنند. خیلی چیز جالبی نیست. بخصوص در رسانهای که شخصیتهای علمی و مردم عادی پای آن نشستهاند. در کلاسهای فن بیان و گویندگی بسیار روی این قضیه تاکید دارم که باید با زبان مردم حرف زد. من ادبی و فاخر و لفظ قلم حرف نمیزنم. سعی میکنم از ادبیات خوب و پاکیزه استفاده کنم.
یک بار دیدم یک مجری را با فرغون آوردند و وسط استودیو خالیاش کردند. معمولا با زباله این کار را میکنند. او میخواست یک کار طنز بکند. چطور میشود مردم از این آدم حرفی را بپذیرند؟ پس کلامش تاثیرگذار نخواهد بود.
در طرف دیگر قضیه مجریهایی قرار میگیرند که مثل شما حرکت کمتری دارند و بیشتر نشسته برنامه را اجر میکنند.
اتفاقا همین امروز اجرا داشتم و بیش از 10 دقیقه راه رفتم. امروز کارگردان برنامهمان اصرار داشت من حرکت داشته باشم. با بچههای پشت صحنه سلام علیک کنم و بعد بنشینم. اینها ایدههای کارگردان است.
به نظر میرسد اجراهای جدی را بیشتر میپسندید و خیلی دوست ندارید از لحن طنز استفاده کنید.
این به شخصیت هر آدمی برمیگردد. شخصیت من شخصیت یک آدم طناز نیست. من به ضرورت ممکن است از یک حکایتی استفاده کنم، اما نمیتوانم زیاد طنازی کنم.
چقدر متکی به متنی که برایتان نوشته شده هستید؟
متنها را گاهی خودم می نویسم و گاهی نویسنده، اما من متن را میبینم و از اطلاعات خودم هم استفاده کنم. مطلب را با جملهبندی خودم میگویم، اما متن را دستم نمیگیرم.
برنامه شما 12 سال قدمت دارد و در این سالها کمتر دچار تغییر و تحول شده. چند آیتم مثل «تازهها» یا «ایران بهشتی دیگر» و... به برنامه شما اضافه شده و بقیه حوزهها عمدتا دست نخورده باقی ماندهاند. خودتان چقدر به این تغییر اهمیت می دهید؟
ما برای این که بتوانیم قشر جوان خانواده را بیشتر تحت پوشش قرار دهیم «تازهها» را راه انداختیم. خانم آزاده نامداری اجرای خوبی هم داشتند. آن گروه قبلی خسته شده بودند. گفتند ما چند ماهی را استراحت میکنیم.
هر از گاه سعی میکنیم آیتمهای جدیدی راه بیندازیم. ضمن این که یادمان باشد مسائل اجتماعی و تربیتی خانواده چارچوب مشخص و معلومی دارد. شما گلستان سعدی را به دفعات میخوانید تا ملکه ذهنتان شود. هیچ وقت هم برایتان خستهکننده نمیشود. ذهن ما مثل تخته سیاه است. وقتی رویش مینویسید، خود به خود پاک میشود. باید دوباره بنویسید. ما شکل ارائهاش را در برنامه «سیمای خانواده» عوض میکنیم. این محتوا را به صورت گزارش، سریال و گفتگو با کارشناسان ارائه میدهیم.
ما میخواستیم خانوادهها را آماده کنیم که به فکر تفریح هم باشند. در این خصوص یک برنامه ایرانگردی با عنوان «ایران بهشتی دیگر» در روز پنجشنبه داریم که فرهنگ سفرهای راحت و ارزان را جا انداخته است.
بتازگی شبکههای ماهوارهای همچون فارسی یک هم به فکر رقابت با برنامههای خانوادگی صداوسیما افتادهاند. به نظر شما آنها میتوانند برنده این رقابت باشند؟
ما آنها را رقیب خودمان نمیدانیم. ما هیچ مخاطب مشترکی نداریم که آنها بخواهند رقیب ما محسوب شوند. اینها شبکههایی هستند که خیلی باز و آزاد درباره موضوعات ممنوعه حرف میزنند. مردم ناخودآگاه اول علاقهمند میشوند و تماشا میکنند. بعد وقتی اثرات تخریبی این برنامهها را در خانواده خودشان ببینند، این کانال را خاموش میکنند و دیگر نگاهش نمیکنند.
من وقتی به خارج کشور میروم، خیلیها میگویند ما شبکههای جامجم صداوسیمای ایران را میبینیم. میگفتند چون دوست داریم بچههای ما درست تربیت شوند. خانوادهها میدانند که رسانه نباید بیپروا و گستاخ و جسور درباره همه مسائل صحبت کند. برخی از این مسائل جزو اسرار مگو هستند و بچهها باید ذرهذره به آنها پی ببرند. اینها در مقطع کوتاه برای همه جذاب هستند، اما قطعا در درازمدت اثرات تخریبی بدی خواهد داشت و باعث از هم پاشیدگی کانون خانواده خواهد شد. یادمان باشد کلمبیا مرکز فساد و فحشاست و اقتصادش با قاچاق میگذرد و برنامههای فارسی یک بیشتر محصولات این کشور را نمایش میدهد.
قصد ندارید بجز برنامههای خانوادگی قالب دیگری را هم امتحان کنید؟
من سعی کردهام صدا و چهرهام هویت داشته باشد. به همین خاطر به برنامههای دیگر نرفتهام. احساس میکنم فقط در برنامه خانواده میتوانم وظیفهام را انجام دهم. نیازی ندارم به برنامههای دیگر بروم. ضمن این که باید عشق و علاقهای وجود داشته باشد. من برنامه سیمای خانواده را دوست دارم.
صحبتهایتان خیلی وقتها لحن «نصیحتگونه» به خودش میگیرد. به عنوان مثال این جمله را خیلی تکرار میکنید: «چقدر خوبه که ما...» احساس نمیکنید این نصیحتها ممکن است گاهی اثر کلام را کاهش دهند؟
قبول دارم. بعضی وقتها ممکن است کلامم پر از نصیحت باشد که شاید خیلی هم جذاب نباشد، اما همه اینها برگرفته از آن چیزی است که از گذشتگان برای ما باقی مانده. گلستان و بوستان سعدی پر از نصیحت و پند و حکایت است. من خودم دوست دارم پای صحبت بزرگترها بنشینم و به پندهایشان گوش کنم.
هنوز هم که هنوز است اگر گلستان بخوانید در شما اثر میکند. مثلا به این حکایت توجه کنید: درویشی را گفتند دلت چه خواهد؟ گفت: آن که دلم هیچ نخواهد. گنجینه اطلاعاتی من پر از همین چیزهاست. من چیزهای قشنگی را که ببینم یادداشت میکنم و بعد در اجرایم میآورم.
یک سوال خصوصی. شما خودتان هم دچار مشکلات خانوادگی میشوید؟
مگر میشود خانوادهای دچار مشکل نشود؟ حتما میشود، اما همان توصیهای که به مردم دارم، برای خودم هم هست. ما هر هفته جلسات خانوادگی داریم. همسرم و دو فرزندم امین و ندا در این جلسه شرکت میکنند و باهم حرف میزنیم. آنها از من به روزترند. وقتی به تجزیه و تحلیل مسائل میرسیم، خیلی قویتر از من مسائل را بیان میکنند.
اما مردم باور نمیکنند در خانواده شما هم اختلاف و جر و بحث وجود داشته باشد!
ما جر و بحث داریم، اما دعوا نداریم. در محل کار هم در یک جلسه با هم درباره همه چیز صحبت میکنیم. اینجا ممکن است بیپروا باشیم؛ اما وقتی از جلسه بیرون میآییم، همه چیز سر جای خودش است. روابط تعریف شده است. با یک داد و بیداد تعاریف به هم نمیخورد.
اتفاقا 8 ـ 7 سال پیش در برنامهتان یک آیتم «گفتگوی خانواده» داشتید که بعدها تعطیل شد.
خیلی خوب بود، اما نمیدانم چرا تعطیلش کردند.
چرا در پایان صحبتهایتان همیشه از جمله «شاد و سربلند باشید» استفاده میکنید؟
این امضای من است. کارهایم را امضا میکنم. من سعی کردم خودم را در وضعیت مناسبی تعریف کنم. میخواهم مردم هیچ حرکت و حرف و اتفاق غیرمنتظرهای را از من شاهد نباشند. من به صدای خودم هویت دادم.
بجز این جمله امضای دیگری ندارید؟
یک امضای بانکی هم دارم که زیر چکهایم میزنم. (میخندد)
احسان رحیمزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: