معلم اوستایی

آرام روی صندلی‌اش نشسته بود؛ نیم ساعت دیگر باید دانشگاه تهران می‌بود و از تالار وحدت تا دانشگاه هم به طور طبیعی راه و مسافت طولانی نیست، بخصوص که سال 1370 مثل این روزها خیابان‌های پایتخت شلوغ و پررفت و آمد نبود.
کد خبر: ۳۲۶۰۳۲

 کلاس «تاریخ موسیقی» همان کلاس معروف دانشکده بود که کمتر دانشجویی آن را از دست می‌داد یا به قول امروزی‌ها آن را می‌پیچاند؛ اما 17 اردیبهشت 1370 زمانی بود که میز استاد برای همیشه خالی ماند و فاصله میان تالار وحدت و دانشگاه تهران آنقدر طولانی شد که محمدرضا رحمانی متخلص به مهرداد اوستا، قلبش ایستاد و به کلاس درس نرسید.

درباره مهرداد اوستا بسیار سخن گفته و نوشته شده است و بیشتر هم او را به عنوان یک شاعر معرفی کرده‌اند؛ شاعری که قصیده‌ها و غزل‌هایش فخیم و کم‌نظیرند ؛ شاعری که سرود: وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم ‌/‌ شکستی و نشکستم، بریدی و نبریدم

اما در کنار شاعری، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های شخصیتی اوستا که کمتر مورد اشاره قرار گرفته است، روحیه معلمی او است؛ روحیه‌ای که هم در جایگاه آکادمیک و تدریس در دانشگاه از 25 سالگی‌اش می‌توان آن را جستجو کرد و هم در آفرینش و کلاس‌ها و کارگاه‌های ادبی و هنری و به عبارتی تربیت یک نسل از هنرمندان و شاعران و نویسندگان.

با پیروزی انقلاب اسلامی و تاسیس حوزه هنری و گردهم آمدن هنرمندان و شاعران جوان و کم‌تجربه در این نهاد کمتر کسی فکر می‌کرد و امید داشت که از دل این جوانان به قول فردوسی جویای نام شاعر، نویسنده و فیلمسازی شناخته شده و تاثیرگذار پرورده شود اما مهرداد اوستا همان معلم پیشکسوت و متعهدی بود که با وجود همه طعنه ‌های روشنفکران و همنسلانش به حوزه آمد و امثال قیصر امین‌پورها و ملاقلی پورها را باور کرد و زیر پر و بالشان را گرفت و همین آزادمردی و صمیمیت و افتادگی او را باید مهم‌ترین ویژگی شخصیتی‌اش دانست؛ همان مردی که به قول علیرضا قزوه بعد از مرگش تازه فهمیدیم شاعر یعنی مهرداد اوستا ؛ کسی که هیچ دلی را نمی‌شکست.

سینا علی‌محمدی‌
‌ گروه فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها