سجاد بهرامی 12 ساله از تهران- یک دانشجو (عزیز دل مادر، تو که با شرح این ماجرا دل منو کباب کردی، کباب دلم شُل بود، از سیخ کنده شد و ریخت رو ذغالا و جزغاله شد رفت پی کارش که! اینجور غمنامهها رو ما نمیتونیم چاپ کنیم، با زبانی جدیتر و مستندتر بفرست واسه بخش اجتماعی روزنامه بلکه نتیجه بهتری بگیری)- محدثه از تبریز- ثانیهسوار از تبریز (از ایمیل یه نفر چند نفر استفاده میکنین یا خودت یه نفر چند تا اسم مستعار گذاشتی واس خودت؟! هوم؟!)- محمد جواد جانفدا (جواد جان، حالا نیای بگی چی و چی و اینا! ولی به نظرم نوشتههات کمکم داره تو سانتیمانتالیسم غرق میشه. یه طنابی، نجات غریقی چیزی واسه نجاتشون در نظر بگیر. دِ... باز گفت چی و چی و اینا! دِ...!)- میلاد علیپور 23 ساله از تهران- حامد رستمی 19 ساله از قروه کردستان- پریسا، روانشناس جوان از سقز- سپیدار (منم ممنون بسیار زیاد)- باران (واااااای... توللللللدت مبااااارک)- سمانه مالمیر- بدون نام (یک عالمه ایمیل ازت به دستم رسیده ولی چون اسم خارجکی واس خودت انتخاب کردی چیییی؟ طبق قانون سردبیر: میشه بدون نام)- طاهری- مهشید حسابی- مهسا، رز آبی (ماهی قرمز خیلی خوب بود. اگه زودتر فرستاده بودی حتماً تو شماره عید، وسط صفحه چاپ میشد)- جوجه تیغی- جزیرهای در مرداب از اراک (آخ که اگه این کمبود جا نبووووودددد...! دیگه مجبور نبودم اسمی رو از وسط صفحه بیارم تو تلگرافخونه... حیف!).
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد