حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
وقتی میبینیم یک چهره فرهنگی یا علمی مثلا درباره شغل شخصیتهای یک سریال اظهارنظر میکند، به این نتیجه میرسیم که آثار تلویزیونی بخصوص سریالهای نمایشی تاثیر زیادی بر مخاطبان دارند بنابراین سازندگان این سریالها باید در ساخت آثار خود، دقت زیادی به خرج دهند؛ چون بشدت زیر ذرهبین همگان قرار دارند.
اقشار مختلف مردم، آثار تلویزیونی را میبینند و از زاویه تخصص خود آنها را بررسی میکنند و گاهی درباره این آثار، نظر مثبت ابراز میکنند و گاهی منفی. البته نمره منفی یا مثبت گرفتن نباید برای سازندگان این آثار اصل قضیه باشد؛ بلکه نکته مهم این است که اثر آنها دیده شده، تاثیر گذاشته و بینندگان را به واکنش واداشته است.
با این همه آنچه درباره واکنش به سریالهای نوروزی امسال به چشم میآید، این است که مخاطبان این آثار کوچکترین نشانه، کلام و شخصیتپردازی را از نظر دور نداشتهاند و درباره تاثیرات آنها سخن گفتهاند؛ اما در حالی که باید به همه این اظهارنظرها احترام گذاشت، این نکته را هم نباید نادیده گرفت که سریال نمایشی براساس درام شکل میگیرد و اساس درام، تخیلی است که ریشه در واقعیت دارد.
اگر نویسنده و کارگردان از درام و تخیل در ساختن اثر استفاده نکند، کار او در ردیف آثار مستند قرار میگیرد، نه داستانی. بنابراین باید زمان تماشای یک سریال به این نکته دقت کرد که داریم یک فیلم میبینیم، نه یک اثر واقعی. باید مرز میان فیلم و واقعیت را برای خودمان مشخص کنیم.
این مرز اگر مشخص شود مخاطب با شخصیتپردازی اثر کمتر مشکل پیدا میکند. مثلا دیگر برای او سوال پیش نمیآید که چرا در سریال «چار دیواری» معلم چنین به تصویر کشیده شده و شأن او حفظ نشده است. در این سریال، شغل معلمی بیشتر از دیدگاه پدری تصویر شده که راننده تاکسی است.
او بر این باور است که چون پسرش معلم است، از همه چیز باید اطلاع داشته باشد و در هیچ موردی کم نیاورد. این نوع نگاه به معلم اتفاقا بالا بردن شأن معلم است؛ چون در جامعه ما بخصوص در نگاه افراد سنتی جامعه، معلم یعنی دانشمند، یعنی کسی که همه چیز را میداند.
در سریال چاردیواری، نگاه منصفانهای به شغلهای مختلف شده بود، مثلا ما به ازای شخصیت تقی تاکسی را واقعا میتوانیم در جامعه ببینیم و سازندگان چاردیواری از این شغل شمایلنگاری درستی ارائه کرده بودند یا حتی شخصیتی مانند محبت که در یک آشپزخانه، سرآشپز بود بدرستی پردازش شده بود.
در سریال «زن بابا» هم به حرفه و شغل شخصیتها، نگاه درستی شده بود. مثلا در این سریال «بازنشستهها» به تصویر کشیده شده بودند و حتی در جایی از سریال، یکی از این بازنشستهها به مردی که لباس بهرام را پوشیده تا این کلاهبردار را فراری بدهد، میگوید: ما چند بازنشسته هستیم که دنبال سرگرمی هستیم.... از این دیالوگ شاید بسیاری از مخاطبان بسادگی گذشته باشند اما اگر حتی به افراد بازنشسته خانواده خود هم نگاهی بیندازیم، متوجه میشویم که تنها خلأ واقعی زندگی آنها نداشتن سرگرمی است. به همین دلیل آنها مدام تلاش میکنند حتی از کوچکترین مسائل برای خود سرگرمی بسازند تا اوقات خود را پر کنند.
شاید بد نباشد گاهی عینک بدبینی را برداریم و خوشبینانه به آثار تلویزیون نگاه کنیم و بپذیریم که آنها بیشتر برای سرگرم ساختن مخاطبان و البته ارائه پیام تولید شدهاند و نباید از یک سریال تلویزیونی مفرح که برای ایام تعطیل ساخته شده توقع جریانسازی اخلاقی یا اجتماعی داشت. این آثار حتی اگر گوشهای از جامعه و رفتارهای اجتماعی را به نمایش بگذارند، کفایت میکند. همانگونه که مثلا در سریال زن بابا ، روزی جوانی را در سلمانی دایی جان دیدیم که از دایی خواسته بود موهایش را کاملا سیخ کند و دایی هرچه ژل به موهای او میمالید و آنها را سیخ میکرد، جوان راضی نمیشد... .
سریالهای مناسبتی نوروز به پایان رسیدهاند و سازندگان آنها هم به تجربههای خود افزودهاند و مسلما از این تجربیات در کارهای آینده خود استفاده میکنند، همچنان که ما مخاطبان تلویزیون و سریالهای مناسبتی اعیاد به این تجربه دست یافتهایم که نباید توقع داشته باشیم، همه آثار تلویزیونی پیامهایی شعارگونه و خیلی واضح داشته باشند. باید تلویزیون را به عنوان یک رسانه تاثیرگذار در عین حال گذرا پذیرفت و همیشه این توقع را از این رسانه نداشت که از شخصیتهای مختلف جامعه که مشاغل مختلفی دارند چهره پالایش شده و اسطورهوار به نمایش بگذارد. باور کنیم تلویزیون گاهی آینهوار جامعه و مردم را به تصویر میکشد. پس ما مخاطبان تلویزیون هم بهتر است گاهی از چهره واقعی خود فرار نکنیم.
طاهره آشیانی
گروه رادیو و تلویزیون
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....