معینالدین کنترل بخش زیادی از ملک پدرش را بازپس گرفت و در این ضمن به چموخم کشاورزی نیز وارد شد و سرانجام این واقعیت را پذیرفت که او احتمالا به شاعر بزرگی تبدیل نخواهد شد. ولی در مزارع حاصلخیزی که خانه پر از آرامش او را در استان جنوبی پنجاب احاطه کردهاند، او چیزی را پیدا کرد که بعدها وقتی به داستاننویسی روی آورد، خیلی به او کمک کرد؛ ایدههای داستانی.
معینالدین 47 ساله با انتشار اولین مجموعه داستانیاش بهنام «در اتاقهای دیگر، شگفتیهای دیگر» به گروه کوچک ولی در حال رشدی از نویسندگان پاکستانی پیوسته است که آثار انگلیسی زبانشان در دنیای ادبیات غوغایی به پا کرده و حتی بخشی از توجهی را که سالهاست در صحنه ادبیات جنوب آسیا در قبضه نویسندگان هندی است، به خود معطوف کردهاند. همتاهای او در این گروه از این قرار است: محسن حمید که رمانش به نام «اصولگرای ناراضی» جزو نامزدهای مرحله ماقبل نهایی جایزه بوکر شد؛ محمد حنیف نویسنده رمان تحسین شده «رونده انبههای در حال ترکیدن» و کامله شمسی نویسنده رمان «سایههای سوخته».
این توجه ادبی برای کشوری که به لحاظ سیاسی ناآرام است و بیشتر احتمال دارد برای خشونت گروههای افراطگرایی مثل القاعده و طالبان خبرساز باشد، اتفاقی خوشایند است. البته دو پدیده ادبیات و سیاست احتمالا تا حدودی با هم مرتبط هستند. عاصف فرخی نویسنده و ویراستار معروف پاکستانی که معمولا به زبان اردو مینویسد، میگوید هر چند در گذشته نویسندگان پاکستانی مثل باپسی سیدوا بودهاند که با آثار خود توجه جهانیان را به این کشور جلب کردهاند، ولی نویسندگان امروز پاکستان توجه بیشتری را به پاکستان جلب میکنند؛ چون این کشور بیشتر از گذشته در کانون توجهات جهانیان قرار دارد. فرخی که آثار معینالدین را «بسیار هیجانانگیز» توصیف میکند، میگوید: «آثار نویسندگان پاکستانی الان بهتر است و توجه بیشتری به آنها میشود».
مانند معینالدین، بسیاری از رماننویسان موفق پاکستانی یک جورهایی با غرب، مخصوصا بریتانیا و ایالات متحده آمریکا مرتبط بودهاند. شمسی که رمان «سایههای سوخته» پنجمین اثر اوست، در پاکستان بزرگ شد و در آمریکا ادامه تحصیل داد و اکنون هم در بریتانیا زندگی میکند. شمسی میگوید یکی از فواید بیشتر شدن تعداد نویسندگان پاکستانی این است که آنها هم در جلب توجه جهانیان به ادبیات پاکستان سهیم هستند: «دیگر لازم نیست هیچ نویسنده پاکستانی احساس کند که او تنها کسی است که دارد اوضاع پاکستان را به اطلاع جهانیان میرساند و دارد این بار را به تنهایی به دوش میکشد.» از دید معینالدین «چنین رنسانسهای کوچکی در هر حال رخ میدهند.» معینالدین میگوید که ترجیح میدهد نگذارد عقاید سیاسیاش وارد داستانهایش شود ولی در عین حال اذعان میکند که تمرکز جهانیان روی تروریسم در پاکستان به موفقیت حرفهای او خیلی کمک کرده است: «این موضوع باعث شده که مخاطبان آثار من زیاد شوند» ولی این را هم اضافه میکند که خشونت موجود در پاکستان وحشتناک است. داستانهای مجموعه داستانی او که چندتایی از آنها پیش از این در مجله معتبر «نیویورکر» منتشر شده بودند، زندگی خدمتکاران و دوستان و خویشاوندانی را روایت میکنند با «ک.ک. هارونی» که یک زمیندار سالخورده و پولدار است، مرتبطند. داستانها با جزئیات و ظرافت خاصی نوشته شدهاند و رنگ و جلای خاصی دارند. البته این داستانها دلگرمکننده و روحیه بخش نیستند و این البته منطقی است چون این داستانها بازتابی از حس بیهودگی و پوچی است که خیلیها در کشوری که فقر و فساد و پارتی بازی آن را خراب کرده، احساس میکنند. زنان طبقات پایین خواب پیشرفت را میبینند، مدیران مزارع طرح توطئه میچینند و دست به دزدی میزنند و برای کار کردن در بخش اداری داوطلب میشوند و پولدارها میپرسند که چرا اینقدر احساس پوچی میکنند. ولی علیرغم تقلای همیشگی که در بین طبقات جامعه وجود دارد، ظاهرا تغییر چندانی بهوجود نمیآید. معینالدین که آدم پر حرفی است و ریش و موهای جوگندمی دارد، معمولا صبحها زود از خواب برمیخیزد تا نامه بنویسد و به کارهای مزرعه رسیدگی کند و سپس تا حدود ساعت 2 بعد از ظهر روی داستان هایش کار میکند. او که به دو زبان اردو و انگلیسی و نیز گویش پنجابی مسلط است، بهطور منظم به ملک خود سر میزند و اغلب به اهالی محل در حل مشکلاتشان کمک میکند.
طبقه پولدار زمینداران در پاکستان روی احزاب سیاسی اصلی تسلط دارد؛ آنها با این تسلط خود یک جور سیستم بندهنوازی را ایجاد کردهاند که به نظر خیلی از پاکستانیها از موانع حل مشکلات اجتماعی مثل فقر و افراطگرایی مذهبی است. با این که معینالدین خود بخشی از همین سیستم است ولی سعی میکند از پرداختن به مسائل سیاسی در داستانهای خود بپرهیزد: «دست خودم نیست. من خوشبختانه در یک خانواده کوچک و زمیندار به دنیا آمدم. من هر کاری از دستم بربیاید برای کارگرانم انجام میدهم. حقوقهای خیلی زیاد به آنها پرداخت میکنم. بیمه درمانی رایگان برایشان فراهم کردهام. مدرسه برایشان تأسیس کردهام. من مزرعه را به شکل یک کسب و کار تجاری اداره میکنم و آن را به شیوه انسانی انجام میدهم.» اگر او داستانهایش را براساس آدمهای دور و بر خود مینویسد ولی با همسایگان یا کارگرانش درباره کتابش صحبتی نکرده است: اغلب جملهای بظاهر معمولی و بیاهمیت را از دهان یک نفر میشنوم و بلافاصله میگویم، خدای من! از این جمله میتوان یک داستان خیلی خوب درآورد. فکر کنم به آنها گفته باشم که داستانهایی دربارهشان نوشتهام. ولی آنها نمیدانند داستان یعنی چه. هرگز اسم نیویورکر به گوششان نخورده است.
معینالدین که دوستدار آثار تولستوی و چخوف است، میگوید: فقط به دلیل شور و هیجان شخصی به نویسندگی میپردازد و اصلا قصد پیام رسانی ندارد. اگر داستانهای او بتوانند در کشوری که به دلیل روابط خصمانه مردمش دچار زخم و جراحت شده، فضایی انسانی حاکم سازد، اثر جانبی خوشحالکننده خود را گذاشتهاند.
هافینگتون پست / مترحم: فرشید عطایی
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)