حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اما قصه زندگی جان دیلینجر با افسانه و شایعات زیادی همراه بوده است. پلیس او را یک گنگستر و سارق میشناسد. برخی به او لقب یک شورشی را دادهاند و عدهای هم دیدی غمخوارانه نسبت به وی دارند. مایکل من به وضوح در فیلم خود نشان میدهد که علاقه چندانی به دوران کودکی و نوجوانی دیلینجر ندارد و با فیلم خود قصد روانکاوی و تحلیل شخصیت او را ندارد. اما یک واقعیت این است که دیلینجر موجودی خونگرم بود و به دلیل سرقت از ثروتمندان و مقابلهاش با پلیس یک جورهایی به عنوان رابین هود دوران خود شناخته شده بود. ایفای نقش این آدم توسط جانی دپ هم میتواند به جلب حمایت بیشتر تماشاچی از این کاراکتر، کمک کند. روزنامههای آن دوران در گزارشهای خبری خود پیرامون دیلینجر مینوشتند او از بانکدارها میدزدید، ولی به مردم عادی و مشتریان بانک اجازه میداد پولهایشان را برای خودشان نگه دارند. اما سوالی که بسیاری مطرح میکردند این بود که مگر پولهایی که دیلینجر از بانکها سرقت میکرد، متعلق به چه کسانی بجز همین مردم عادی بود؟ این دقیقا همان تناقضی است که «دشمنان مردم» قصد بحث و بررسی آن را دارد.
جانی دپ و مایکل من در فیلم مشترک خود به تماشاچی نشان میدهند که همه چیز را درباره دیلینجر نمیدانند و اطلاعاتشان پیرامون این شخصیت جنجالی کامل نیست. این نکتهای است که بیننده فقط پس از پایان فیلم متوجه آن میشود. در قصه «دشمنان مردم» دیلینجر مردی بیرحم، سرد، سختگیر و بسیار مقرراتی به تصویر کشیده شده و شاید این طور به نظر برسد که برخی از جنبههای شخصیتی وی در طول قصه فیلم توضیح داده نمیشود. دیلینجر هم اعضای گروهش پولهایی را که به سرقت میبرد، خیلی دوست داشت. وی عاشق طراحی سرقتهای جدید بود و این در شرایطی بود که نه استراتژی مشخصی برای خودش داشت و نه در فکر بازنشستگی بود. بندرت اتفاق میافتد که منتقدان سینمایی فیلمهای مایکل من را دوست نداشته باشند و آنها این دیدگاه را درباره «دشمنان مردم» هم دارند. این فیلم هم مثل کاراکتر اصلی قصه خود، فیلمی منظم است. نکتهای که در این رابطه کاملا به چشم میآید این است که تولید فیلمی درباره زندگی مشهورترین یاغی سارق دهه 30 میلادی، اصلا کار آسان و راحتی نیست. این مساله زمانی بیشتر برجسته میشود که ببینیم مایکل من سعی دارد از کلیشهها پرهیز کند و سیمایی واقعگرا از کاراکتر اصلی خود ارائه کند. در عین حال، «دشمنان مردم» هم مثل بقیه کارهای مایکل من، یک کلاس خوب فیلمنامهنویسی برای هنرمندان جوان و علاقهمندان جدی سینماست. ساختار در این فیلمنامه قوی و کامل است. انجام چنین کاری برای من در این فیلم سخت و مشکل بوده، زیرا وی در تمام مدت زمان نگارش فیلمنامه مجبور بوده به واقعیتهای تاریخی وفادار بماند و فیلمنامهاش را براساس واقعیات (و نه ذهنیت خویش) بنویسد.
دیلینجر در قصه فیلم مایکل من، آدمی است که از سیستم متنفر است، به این ترتیب او از زندان (که آدمها را حبس میکند)، بانک (که پولها در آن نگهداری میشود) و از پلیسها (که سد راه او هستند) هم متنفر است. شاید او از حکومت هم متنفر بود. ولی وی به این مسائل توجه زیادی نمیکرد و بیشتر به فکر اجرای دقیق کارهایی بود که در ذهن داشت. مایکل من برای ساخت فیلم خود تحقیق زیادی کرد و قصه کتاب شرح حال گونهای که برایان بوروگ نوشته بود را دستمایه اصلی فیلمنامه خود کرد. منتقدان از انتخاب دپ برای ایفای نقش دیلینجر استقبال کردهاند. آنها میگویند دپ خیلی شبیه اوست. من برای این که فیلم حال و هوایی واقعیتر پیدا کند، سکانسهای آن را در همان مکانهای واقعی گرفتم، دپ هم برای ایفای بهتر نقش خود سنگ تمام میگذارد و آن را به صورتی اجرا نمیکند که انگار در حال بازی در نقش یک آدم منفی است. فضای دهه 30 میلادی با آن لباسها، کلاهها و ماشینها، جذابیت تصویری زیادی برای تماشاگران خود فراهم میکند.
مایکل من با «دشمنان مردم» وارد نوع تازهای از کار فیلمسازی میشود و با اقتدار کامل کار خود را انجام میدهد. این فیلم نشان میدهد که او توانایی اجرای یک چنین پروژههای سختی را دارد و دید دقیقی نسبت به قصه، فضا و آدمهای آن دوره دارد. او کاراکتر جان دیلینجر را در هالهای از ابهام قرار نمیدهد و مثل برخی از فیلمهای امروزی که میخواهند تصویر غمخوارانه و سمپاتیک از کاراکتر ضدقهرمان خود ارائه دهند نگاه جانبدارانهای نسبت به وی ندارد. حتی نام فیلم هم اشارهای به همین موضوع دارد، هرچند که میتوان آن را برای طرف مقابل دیلینجر هم مورد استفاده قرار داد و گفت این نام، یک نام دوپهلو و متناقض است.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....