دلایل بسیاری وجود دارد و از همه مهمتر آثار قبلی این فیلمساز است که آدم گمان میکند باز هم هنرمند ما قصد دارد با همان تکنیک آثار پیشین با ما حرف بزند، اما به کجا چنین شتابان، مشخصا تولد کارگردانی را نوید میدهد که میخواهد در چارچوب فکری و اعتقادی خویش اثری گرم و تاثیرگذار خلق کند که انصافا هم موفق میشود به این مهم دست یابد.
طالبی در به کجا چنین شتابان، به موفقیتهای چشمگیری دست یافته است که شاید مهمترین آنها دوری از شعار و رجوع به منطق با تکنیکهای شناخته شده بصری باشد. داستانی که او دستمایه ساخت اثرش کرده، این قابلیت را دارد که به ورطه سطحینگریهای عامیانه بیفتد و به اثری معمولی تبدیل شود، اما کارگردان با هوشمندی توانسته اثر را بر فراز نگاه دارد و مخاطب را با اتفاقات ریز و درشت آن درگیر کند.
این که آدمهای بسیاری در اطراف ما وجود دارند که میکوشند به طرق گوناگون به رویاهای طاق و جفت خود رنگ واقعیت بزنند و به اهداف دور و درازشان دست پیدا کنند، به خودی خود سوژه ملموس و قابل اعتنایی است که ممکن است به فکر هر کدام از ما هم رسیده باشد، اما این که چگونه همین موضوع ساده و همهگیر را در قالب یک داستان که خط روایی و درام درستی داشته باشد بریزیم و آن را به یک اثر هنری تبدیل کنیم، موضوع دیگری است که بینهایت اهمیت دارد. طالبی اما در «به کجا چنین شتابان» توانسته چنین قدم بزرگی را بردارد و بدون آن که در دام شعارها و گزافهگوییهای معمول بیفتد، اثری جذاب و ماندنی خلق کند.
«به کجا چنین شتابان» از هر حیث در پرونده هنری ابوالقاسم طالبی یک اتفاق است که امیدواریم تکرار شود. واقعیت این است که سینماگران محدودی هنگام کار در یک پروژه تلویزیونی توانستهاند موفقیت آثار سینماییاشان را تکرار کنند. ابراهیم حاتمیکیا، محمدرضا هنرمند و ... چند چهره دیگر از معدود سینماگرانی بودهاند که در تلویزیون هم خوش درخشیدهاند. انگار باید به این اسامی ابوالقاسم طالبی را هم اضافه کرد.
مهدی غلامحیدری
گروه رادیو و تلویزیون
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)