«همه چیز تکراری است. لابد شما هم همین الان به خودتان میگویید باز هم یک نامه تکراری. کسی که از دست تکرار نالیده است. میبینید همه چیز تکراری شده است و من حالم واقعا دارد از این همه روزمرگی و تکراری بودن به هم میخورد. 2 سال است که پشت کنکوریام. 2 سال است که سربازی را به امید دانشگاه میاندازم عقب و باز قبول نمیشوم اما چیزی که بیشتر از قبول نشدن در دانشگاه مرا آزار میدهد همین تکرار است. خدا وکیلی این برنامه زندگی روزانه مرا مرور کنید تا بفهمید چه میگویم. 7 صبح بلند میشوی صبحانه میخوری (آن هم فقط نان و پنیر چون ما ایرانیها یاد نگرفتهایم چیز دیگری بخوریم) راه میافتی میروی کتابخانه تا ساعت یک بعدازظهر. میآیی خانه دوباره و ناهار میخوری. تا ساعت 3 استراحت میکنی (حتما هم باید بخوابی، یعنی اجازه نداری بنشینی پای کامپیوتر یا کتاب بخوانی یا تلفنی حرف بزنی) ساعت 3 بلند میشوی چای میخوری دوباره میروی کتابخانه تا ساعت 7. بعد تا ساعت 8 یک دوری توی کوچه پسکوچههای اهواز میزنی و تا 9 خودت را میرسانی خانه. شام میخوری و تا ساعت یازده بیداری و بعد میخوابی که بتوانی صبح زود بلند شوی. لابد به خودتان میگویید اووووه چه بچه مثبت! ولی راستش را بخواهید من جز این کارها دیگر هیچ کاری ندارم بکنم... »
خب نظر شما چیست؟ به نظرتان امید راست میگوید؟ اصلا بگذارید این هفته من حرف نزنم و ببینم شما چه جوابی دارید به امید بدهید. میدانم که احتمالا خودتان هم گرفتار یکی از همین برنامهها هستید. پس بردارید و بنویسید که اگر گرفتار تکرار شدهاید چه میکنید؟ چه حسی دارید و اصلا نقشهای برای خلاص شدن از این تکرار دارید یا نه؟ اصلا بنویسید که به نظرتان خوب است که آدم خودش را از دست اینجور برنامهها خلاص کند و یک کمی خودش را گرفتار هیجاناتی کند که در زندگی میتوان سراغشان رفت؟ خب، این هیجانات چی هستند؟ اصلا شما به چی میگویید هیجان؟ و اگر دنبالش رفتهاید و تجربهاش هم کردهاید از این تجربه راضی هستید یا ناراضی؟ بنویسید، من و امید منتظرتان میمانیم.
تا هفته بعد درود و بدرود.
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)