2 سال قبل بود که پروندهای را برای من آوردند. در آن زمان همچنان که حالا هستم رئیس شعبه 80 دادگاه کیفری استان تهران بودم که البته این شعبه واقع در کرج است. پرونده را که مطالعه کردم متوجه شدم 2 زن زندانی که البته هر دو نیز جوان هستند مرتکب قتل زن زندانی دیگری شدند. آنها در بند تنبیهی زندان اقدام به قتل کرده بودند.
در درگیری که اتفاق افتاده بود چند زن متهم شده بودند و سرانجام کیفر خواست علیه 2 تن از آنها صادر شده بود. 2 دختر جوان را آوردند و من از آنها خواستم که موضوع را تعریف کنند. آنطور که من متوجه شدم این دو دختر هر کدام برای جرایم کوچکی وارد زندان شده بودند. یکی از آنها به خاطر فرار بود و دیگری به خاطر حمل مقدار بسیار کوچکی مواد مخدر وارد زندان شده بود. نمیدانستم باید با این دو دختر چه کنم. آنها در زندان با زنی سابقهدار که چندین سابقه نیز داشت آشنا شده بودند و در نهایت گول او را خورده بودند.
دعوا در بند عمومی آنها را به بند تنبیهی کشانده بود. بند تنبیهی زندان معمولا متعلق به زندانیانی است که در زندان جرم انجام میدهند. در آنجا نیز مرتکب قتل شده بودند.
این دو زن جوانی را در بند تنبیهی خفه کرده و جسدش را خارج از سلول انداخته بودند.
روز رسیدگی فرا رسید و من دادگاه را تشکیل دادم. آنها بدون هیچ مقاومتی موضوع را تعریف کردند و من متوجه شدم این
دو زندانی زن بیچاره را در بند تنبیهی و در یک لحظه غافلگیر کرده و به قتل رساندهاند. آنها روسری را دور گردن دختر بیچاره گره زده بودند و از دو طرف کشیده و او را به قتل رساندند.
عملی که آنها انجام داده بودند باور نکردنی بود. من در طول این همه سال قضاوت و بررسی پرونده با چنین پروندهای مواجه نشده بودم. این دختران از سوی زنی تحریک شده بودند که از زنان خلافکار بود. او چندین فقره سابقه کیفری داشت و به گفته این دختران به آنها پول داده بود که این کار را بکنند. من سرانجام با تقاضای اولیای دم مقتول 2 متهم را به قصاص محکوم کردم. اما همیشه با خودم میگویم اگر نهادی وجود داشت که دختران نوجوانی را که مرتکب بزههای کوچک میشوند مورد حمایت قرار دهد، این اتفاقات هرگز در کشور ما نمیافتاد. پیش خودم فکر میکنم اگر در زندان مجرمان تازه کار را کنار مجرمان حرفهای نگه ندارند هرگز مجرمان تازه کار به مجرم حرفهای تبدیل نمیشوند.
این دختران اگر مورد حمایت واقع میشدند، این اتفاق نمیافتاد.
البته آنچه برایتان تعریف کردم پایان پرونده این دو دختر نبود. بعد از اینکه حکم قصاص برای این
دو دختر صادر شد، شنیدم که در زندان باز هم با کمک باندی که عضوش بودند دختر دیگری را هم به قتل رسانده بودند و باز هم با امریت آن زن خلافکار و مدتی بعد متوجه شدم یکی از مجرمانی که من آنها را محاکمه کردم دچار عذاب وجدان شده و به خاطر سرنوشتی که داشته خودکشی کرده است. دخترانی که میتوانستند خوب زندگی کنند و مادران خوبی برای فرزندان شوند به خلافکاران حرفهای تبدیل شده بودند و در نهایت هم این اتفاق در موردشان افتاد.
این پرونده بخاطر ویژگیهایی که داشت باعث شد تا به عنوان یکی از هزاران خاطرهای که دارم در ذهن من بماند.
قاضی کیکاووس صولتی- رئیس شعبه 80 دادگاه کیفری استان تهران