کیهان: از آقای کلینتون بپرسید
«از آقای کلینتون بپرسید» یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم مهدی محمدی است که در آن می خوانید:
از یک منظر راهبردی و با توجه به تحولاتی که در حال شکل گیری است- نه تحولاتی که شکل گرفته است- مقطع فعلی، مهم ترین مقطع بعد از انتخابات است. اکنون دو مسیر استراتژیک ایجاد شده است که تا حدود زیادی روند تحولات آینده را تعیین می کند.
مسیر اول مربوط به امریکایی هاست و آنچه «یک تغییر استراتژی» در قبال ایران نامیده اند. منابع امریکایی در هفته های گذشته این موضوع را به روشن ترین وجه ممکن بیان کرده اند که دولت اوباما راهبرد جدیدی را درباره ایران در پیش گرفته و در برخی از مبانی رفتار خود تجدید نظر کرده است.
این بسیار مهم است که دریابیم اولا آیا به راستی یک تغییر استراتژی در کار است و ثانیا چرا امریکایی ها مقطع فعلی را برای عملی کردن آن انتخاب کرده اند.
مسیر دوم در داخل ایران در حال طی شدن است اما سرنخ آن را هم خارجی ها به دست دارند. جریان فتنه پس از حوادث 9 دی و 22 بهمن آشکارا دریافته است که باید حتما در مسیر آینده خود -البته اگر آینده ای در کار باشد- تجدید نظر کند و مسیر فعلی قابل تداوم نیست.
این تجدید نظر که برخی از عناصر دون پایه داخلی فتنه خیلی علاقمند هستند نام آن را «تدوین استراتژی جدید» بگذارند، البته بسیار فراتر از تاب و طاقت و ظرفیت سران فعلی فتنه است.
در بین چند نفری که اکنون به طور نمادین بالای سر این جریان قرار گرفته اند، در واقع هیچ کسی که دارای یک فهم روشن نسبت به آینده و قدرت فکری لازم برای گذاشتن یک راه درست پیش پای آن باشد، وجود ندارد.
در چنین شرایطی است که گردانندگان اصلی فتنه در خارج از ایران در حال آشکار کردن نقش خود هستند و تقریبا به صراحت می گویند که چه سناریوهایی را در ذهن دارند و عوامل داخلی از کدام راه باید بروند.
شاید کلیدی ترین نکته برای جامعه سیاسی اصولگرا اکنون این باشد که هم بتواند محتوای این دو نوع دگرگونی استراتژیک را دریابد (تا مبادا جاده بپیچد و ما نپیچیم) و هم ارتباط میان آنها را کشف کند.
داشتن یک تصویر روشن از اینکه امریکایی ها هرگونه تغییر در رفتار خود درباره ایران را چگونه با سناریوهای جریان داخلی فتنه هماهنگ کرده اند عنصر ضروری همه برنامه ریزی ها و واکنش های آینده است.
بدون شک اگر بتوان این تئوری را ثابت کرد که اکنون استرات ژی امریکا در قبال ایران، مکملی برای طرح ریزی های داخلی دوستان امریکاست و دو مسیر استراتژیکی که از آنها سخن گفتیم در جنبه های کلیدی مشترک هستند و در موارد مهمی برهم منطبق می شوند، آن وقت اجراء یک پازل کلان که سازنده بسیاری از تحولات آینده است، خود را نشان خواهد داد.
مقدمه کتاب استراتژی امنیت ملی امریکا در قرن 21 با این جمله آغاز می شود که بهترین راه برای پیش بینی آینده ساختن آن است. ما اکنون در موقعیتی قرار داریم که می توان فهمید امریکایی ها چگونه قصد دارند آینده سیاست خود درباره ایران را بسازند.
اول از همه، روشن است که امریکایی ها اصرار دارند به هر قیمت ممکن جریان فتنه داخلی ولو در حدی که فقط بتوان بر مبنای آن نمایش های تلویزیونی ترتیب داد و نطق های حقوق بشری ایراد کرد، زنده بماند.
آمریکایی ها بیش از چند ماه است که فهمیده اند ناآرامی های پس از انتخابات در ایران دیگر نه می تواند کارکرد امنیتی داشته باشد و نه کارکرد سیاسی یا به تعبیر دقیق تر با این کارها نه می توان نظام جمهوری اسلامی را برانداخت و نه حتی امکان گرفتن یک باج ولو کوچک از نظام که بتواند لااقل چند ماهی از آن تغذیه کند، وجود دارد.
تنها کارکرد این جریان آن است که به گفته یک منبع اسراییلی هر از گاهی «آبروریزی» درست کند، مثل دیوانه ای که کاری از او ساخته نیست و آزاری ندارد الا اینکه چند وقت یک بار -آن هم نه همیشه- دادی بزند و نگاه ها را در یک مجلس محترم متوجه خود کند.
غربی ها به این آبروریزی البته دل بسته اند چرا که می توانند با استفاده از آن به عنوان ورودی ماشین تبلیغاتی خود، خروجی آن را طوری تنظیم کنند که گویی در ایران به واقع خبری است.
روشی که اکنون غربی ها در پیش گرفته اند این است که بحران های افتاده به جان این جماعت را به روشی علاج کنند. بحران اول فتنه -که پیش از این زمانی از آن سخن گفته ایم- چیزی است که می توان آن را بحران تکیه گاه نامید.
در ماه های گذشته مهم ترین عواملی که فتنه در ایران به آن تکیه داشت دو چیز بوده است: 1- سرمایه اجتماعی کف خیابان و 2- اختلاف درون حاکمیت.
در مورد سرمایه اجتماعی اکنون کار به مالیخولیا کشیده است. کسانی که تا دیروز تصور می کردند مردم تهران فدایی آنها هستند چند ماهی است در هیچ تجمع مردمی شرکت نمی کنند الا اینکه مردم آنها را وادار به فرار -در انواع مختلف آن- می کنند.
غربی ها اکنون تلاش می کنند اجازه ندهند جریان داخلی فتنه به هیچ وجه با این حقیقت که سرمایه اجتماعی آن دچار فروپاشی شده مواجه شود و به این ترتیب به آنها اطمینان بدهند که تکیه گاه مزبور سر جای خودش است ولو اینکه همه ظواهر و قرائن خلاف آن باشد.
خوشمزه بازی هایی نظیر اینکه تهران در روز 22 بهمن یک پادگان بزرگ شده بود، همه آنها که آمدند سبز بودند ولی لباس بسیجی پوشیده بودند، راهپیمایان 22 بهمن دلشان سبز بود و از این قبیل -که شاید خواننده تصور کند شوخی است ولی عین تحلیل های شگرفی است که جریان فتنه در مورد حادثه 22 بهمن ارائه داده و در رسانه های غربی تا حد غیر قابل توصیفی تکرار شده- همه در راستای همین استراتژی است که جریان فتنه همچنان بتواند به چیزی تکیه کند که وجود ندارد.
در مورد تکیه گاه دوم هم اکنون طرف غربی مراقب است که جریان داخلی فتنه دچار هیچ مسئله ای نشود. در این تقریبا تردیدی نیست که شکاف های درون حاکمیت اکنون تا حدود قابل توجهی ترمیم شده و حامیان حکومتی فتنه یا تغییر موضع داده یا آنقدر ضعیف شده اند که می دانند مثل تمام سال های پس از انقلاب بهتر است گوشه ای امن پیدا کنند و بیهوده خود را به مهلکه نیفکنند.
با کم شدن حجم این اختلافات و روشن شدن این نکته که توان رهبری برای بازآرایی فضای سیاسی و تغییر آرایش نخبگان بسیار بیشتر از آن است که روزهای اول برخی تصور کرده بودند، غربی ها دریافته اند که بهتر است یک تکیه گاه جدید برای دوستان داخلی خود دست و پا کنند و آن تکیه گاه هم دو کلمه بیشتر نیست: خود امریکا.
اگر به یاد بیاورید مقام های غربی در ماه های اول آغاز فتنه در حمایت صریح و علنی از ناآرامی ها در ایران اندکی احتیاط می کردند. علت هم این بود که تصور می کردند حمایت علنی به ضرر دوستانشان تمام خواهد شد هم به این دلیل که آنها اصرار دارند بگویند مهره امریکا نیستند و هم از این رو که این حمایت ها می تواند توجیه کافی برای برخورد با آنها به نظام بدهد.
اکنون روشن شده است که اولا نه سران فتنه آنقدرها که امریکایی ها روزهای اول تصور می کردند ضد آمریکایی و مصر به مرزبندی با آن هستند و نه ابایی از این دارند که به عنوان بخشی از پروژه امریکا شناخته شوند.
به عبارت دیگر، طرف غربی اگر مایل به زنده ماندن فتنه است، اکنون چاره ای ندارد جز اینکه دست خود را علنا بالای سر آن بگیرد و فتنه گران را دلداری بدهد که اگر درون حکومت اجماعی علیه آنها شکل گرفته، نباید بیمناک باشند چرا که امریکا با آنهاست!
این وضعیت، هیچ تفاوتی با وضعیتی که در همه سال های پس از انقلاب وجود داشته ندارد. در واقع پس از 7 ماه خواب و خیال اکنون امریکایی ها به همان جایی بازگشته اند که همواره در آن قرار داشتند یعنی متوسل شدن به ابزارهایی مانند حقوق بشر و امثال آن و درگیر شدن با نهادهایی مانند سپاه که حافظ و ضامن هویت و ارزش های انقلابی هستند.
در واقع اگر تغییر استراتژی هم در کار باشد بیشتر چیزی شبیه پس گرفتن حرف های دهان پرکن چند ماه اخیر و بازگشت به استراتژی خزنده ای است که با سرعت لاک پشت - و گاهی هم با حرکت در مسیر برعکس- قصد براندازی روشنفکرانه نظام جمهوری اسلامی را دارد.
آقای اوباما اگر مایل است چیزهای بیشتری در مورد میزان کارایی این سیاست در مقابل ایران بداند می تواند به همسر وزیر خارجه خود مراجعه کند. آقای کلینتون به او خواهد گفت همه دیوانه بازی هایی که بوش درآورد از جمله به این دلیل بود که روش های به اصطلاح نرم در مقابل ایران کارگر نیفتاد و اینکه نام حرکت سینوسی بین استراتژی های مقابله و مهار تغییر استراتژی نیست.
رسالت: رکن چهارم یا ستون پنجم؟
«رکن چهارم یا ستون پنجم؟» عنوان سرمقاله امروز روزنامه رسالت به قلم محمدکاظم انبارلویی است که در آن می خوانید:
می گویند مطبوعات رکن چهارم مشروطیت است اما همانها که چنین ادعایی داشتند از آن به عنوان ستون پنجم دشمنان مشروطیت استفاده کرده و تمام رهبران واقعی مشروطه را قتل عام کردند و از دل مشروطه استبداد سیاه رضاخانی را با تکیه به همین ستون پنجم دشمن پدید آوردند.
از آن زمان به بعد همواره مطبوعات کشور تحت سلطه دو صدا و دو فکر، یکی سوسیالیستها و دیگر لیبرالها بوده است. همین روند تا پیروزی انقلاب ادامه داشت. سوسیالیستها و لیبرالیست ها شروع کردند به تکثیر خود و یک صدا را در چند بلندگو پخش می کردند.
آنها به اسم آزادی مطبوعات و تکثر اندیشه و به نام رکن چهارم دموکراسی، نقش ستون پنجم دشمن را بازی می کردند.آنها اساس کار نشر اندیشه خود را برمبنای دروغ ، تهمت ، اهانت به مقدسات مردم و فریب افکار عمومی به نفع سلطه خارجی و بازگشت استبداد در داخل گذاشتند.
همین چهار مقوله در قانون مطبوعات جرم تلقی شد اما آنها خطوط قرمز را شکستند و ابایی از توقیف و توقف نشریه نداشتند چون همیشه چند بلندگو این صدا را به نفع دشمن پخش می کرد. یک بلندگو که قطع می شد دو بلندگو نصب می کردند.دوبلندگو که قطع می شد چهار بلندگو نصب می کردند.
متاسفانه مسئولین اجرایی و حقوقی کشور متوجه این ترفند نشدند که آنها خود عمدا خلاف قانون عمل می کردند که نشریه آنها توقیف شود تا ثابت کنند آزادی بیان نیست. آنها از مزایای این تعطیلی برای اثبات نقض حقوق بشردر ایران بهره می بردند اما در همان حال مجوز چندین نشریه را در جیب خود داشتند.
اوج کار این جماعت ستون پنجمی اوایل انقلاب و دهه70 به هنگام سلطه دوم خردادی ها بر مقدرات کشور بود. بخش عظیمی از کسانی که در تحریریه روزنامه های دوم خردادی کار می کردند اکنون در لندن و واشنگتن عهده دار رسانه های دیداری ، شنیداری و دیجیتال آمریکا و انگلیس برعلیه ملت ایران هستند و بی آنکه زحمتی برای اثبات اینکه آنها ستون پنجم دشمن بودند به ما بدهند هر شب دارند از رسانه های دشمن با مردم حرف می زنند و به نوکری اجانب افتخار می کنند و بدون رودربایستی می گویند ما زمینه بازگشت استبداد و استعمار خارجی را داریم فراهم می کنیم.
همواره در تاریخ مطبوعات یک حق نادیده گرفته شده و برحق دیگر بی مهابا اصرار شده است. آن هم حق برخورداری مردم و مخاطبان از فرآورده های صحیح و سالم رسانه ای است . مخاطب حق دارد که غذای مسموم رسانه ای را نخورد.
مخاطب حق دارد از نظام بخواهد با کسانی که نقش ستون پنجم دشمن در رسانه را بازی می کنند و می خواهند به رکن چهارم دموکراسی آسیب بزنند برخورد نماید بنابراین حق آزادی بیان نباید ملعبه عده ای برای بازگشت دیکتاتوری و سلطه بیگانگان باشد. متاسفانه فهم برخی از آزادی مطبوعات و آزادی بیان فقط معطوف به دارنده مطبوعه ای یا بیان کننده حرفی است.
برای مردمی که باید پیام مطبوعه ای یا بیانی را مصرف کنند اصلا ارزش قائل نیستند و حتی ماموریت هیئت منصفه را فقط دفاع از تولید کنندگان پیام، نه مصرف کنندگان پیام می دانند با آنکه طی30 سال گذشته دهها روزنامه و نشریه با حکم قانونی تعطیل شده وجهه ، نظام را در قاب آزادی بیان مخدوش کرده است اما به دلیل زرنگی تولید کنندگان پیام مسموم که در اندازه ستون پنجم دشمن ظاهر می شدند هیچ گاه خط تولید و توزیع پیام آنها نه در داخل و نه در خارج متوقف نشده است متجاوزان به حقوق و آزادی ملت خیلی راحت پس از تعطیلی نشریه ای بلافاصله حرفهای خود را در نشریه ای دیگر حتی بدون یک روز وقفه انجام می دهند و بی پرواتر از گذشته هم پیام تولید می کنند.
لذا اگر بخواهیم دقیق تر سخن بگوییم ما با «صدا» طرف هستیم نه «بلندگو» ؛ «صدا» باید مجازات شود نه «بلندگو» ؛ صدای دروغ ، فریب و موهن نباید در عرصه رسانه ای کشور جایی داشته باشد اگر قضا و قانون نتواند این صدا را تنبیه کند مردم باید به فکر چاره ای برای تنبیه آن باشند . این رویکرد درستی نیست حتی این رویکرد به نفع صاحبان آن صدا هم نیست.
مردم در نگاه به رسانه ها دنبال رکن چهارم دموکراسی هستند اگر ببینند کارکرد رسانه به صورت ستون پنجم دشمن رخ می نماید به کارآمدی نهادهای حقوقی و امنیتی کشور شک می کنند.
مردم اگر بخواهند بدانند دشمن چه می گوید خیلی راحت به رسانه های دشمن دسترسی دارند نیازی نیست برخی رسانه ها پیامهای دشمن را زیر چتر آزادی بیان و آزادی مطبوعات واگویه نمایند.
متاسفانه اخیرا سیدمحمد خاتمی رئیس دولت اصلاحات در جمعی متشکل از خانواده ها و برخی از همین اصحاب مطبوعات که به دلیل تخلفات حقوقی در زندان هستند مطالبی در خصوص دفاع از آزادی مطبوعات و آزادی بیان مطرح کردند و به رکن چهارم مشروطه و نیز قانون اساسی در خصوص حرمت قلم و مطبوعات اشارت داشتند اما هیچ اشاره ای به حق ملت در خصوص آزادی دریافت سالم پیام نکردند.
حتی ایشان به شرارت ستون پنجم دشمن در مطبوعات در آشوبهای چند ماهه اخیر که عده ای از هموطنانمان بویژه بسیجیان را قربانی کرد نکردند.
آیا واقعا وظیفه و رسالت برخی اکنون دفاع از امتداد صدای بیگانگان در رسانه های داخلی است؟
مردمسالاری: افول عبدالمالک ریگی
«افول عبدالمالک ریگی» یادداشت روز امروز روزنامه مردمسالاری به قلم کوروش شرفشاهی است که در آن می خوانید:
خبر هولناک بود. در 24 اسفند 84 عده ای در جاده زابل به زاهدان 21 تن از مسوولا ن منطقه سیستان و بلوچستان را قتل عام کردند. در 23 اردیبهشت 85 باز هم همین عده در محور بم به کرمان با بستن راه خودروهای عبوری، 34 نفر را کشته وعده ای را زخمی و اسیر کردند.
در 13 بهمن 85 باز هم همین عده 2 افسر انتظامی و یک سرباز وظیفه را به رگبار می بندند. در 25 بهمن 85 یک دستگاه اتوبوس حامل پاسداران منفجر می شود که 11 سپاهی کشته و 18 نفر نیز زخمی می شوند و چندین جنایت دیگر که هر کدام تعریف خاص خودش را دارد اما در پیشانی همه این جنایت ها نام یک گروه به نام جندالله و در راس این گروه تروریستی، نام یک شخص به نام عبدالمالک ریگی به چشم می خورد.
از آنجا که هر انسانی برای هر اقدامی توجیه و تعریف خاصی دارد این اقدامات گسترده تروریستی نیز باید تابع توجیهاتی باشد و تروریست ها باید به این سوال پاسخ دهند که چرا چنین بی رحمانه کشتار کرده اند؟ چرا در بین کشته هایشان زن و کودک، پیرو جوان فرقی نکرده است؟ چرا بین نظامی و غیر نظامی تفاوتی قایل نشده اند و از همه مهمتر این همه جنایت با کدامین هدف صورت گرفته است؟
اگر بپذیریم که هر اقدام تروریستی یک چهره پنهانی دارد که ترورها راهدایت می کند بنابراین می توان به اهداف تروریست ها پی برد. اما هر نقطه اوجی یک نقطه افول دارد و امروز عبدالمالک ریگی در پایین ترین رده های این افول قرار گرفته است و جالبتر این که با وجود همه حمایت ها و هدایت هایی که از سوی چهره های پنهان در مورد این شخص اعمال شده به همت نیروهای مخلص و جان برکف ایران شناسایی می شود و طی برنامه ای مشخص و هدفمند در حالی که هواپیمای حامل وی بر فراز آسمان ایران پرواز می کرده با اسکورت جنگنده های ایرانی در خاک ایران فرود می آید و دستگیر می شود.
اگر نگاهی به روال این دستگیری داشته باشیم شرایطی که برای ادامه فعالیت های تروریستی وی فراهم آمده بود چنین تصوری را در ذهن ریگی متبادر می کرد که موجوی دست نیافتنی است و این تصور وی را از عرصه زمین جدا کرده و او در آسمان ها سیر می کرد تا اینکه جنگنده های ایرانی هواپیمای حامل ریگی را وادار به فرود کردند تا برای ریگی عینیت حاصل شود که پرواز در آسمانها رویایی بیش نیست و اگر چه چهره های نه چندان پنهان، او را به پرواز در آورده اند اما ایران و ایرانی وی را به پایین می کشد.
رسانه های بیگانه برای بی ارزش جلوه دادن این حرکت بزرگ نیروهای اطلاعاتی، امنیتی، نظامی ایران; حاشیه سازی کرده و سعی دارند. این کار بزرگ نظامی امنیتی را بی ارزش جلوه دهند در حالی که بهتر بود به جای طرح چنین مسایلی، واقع بینانه رفتارکرده و می پذیرفتند که این عملیات در نوع خود بی نظیر بوده است.
در این شرایط به جای آنکه از عملیات شجاعانه و دقیق نیروهای ایرانی بگوییم از رسانه های جهان می پرسیم که چرا و با چه هدفی عبدالمالک ریگی را بزرگ کردید و اکنون که این شخص دستگیر شده تا بدین حد حقیرش می کنید؟
به هر حال همه کسانی که یک عضو خانواده خود را با اقدامات تروریستی عبدالمالک ریگی از دست داده اند از دستگیری او خرسند شده اند و کسانی که هیچ یک از اعضای خانواده هایشان نیز به دست ریگی کشته نشده آنها هم خرسندند، اما سوال همه این عده که از دستگیری عبدالمالک ریگی خرسند شده اند این است افرادی که از دستگیری ریگی خرسند نشده و به دنبال حاشیه سازی هستند چگونه تعریف می شوند؟
ابتکار: پایان اختاپوسی به نام ریگی
«پایان اختاپوسی به نام ریگی» عنوان نگاه ویژه روزنامه ابتکار به قلم اسماعیل سلطنت پور است که در آن می خوانید:
خبری بود تنها یک سطر کوتاه، با صدها روز بک گراند که از بامداد امروز سه شنبه ابتدا شایعه اش مطرح شد و بعد خبرش،و البته از دسته خبرهایی که هرچه جزئیاتش بیشتر گفته شود عظمت کار هم بیشتر نمایان می شود.
شرور عبدالمالک ریگی بعد از سالها شرارت و آدم کشی بالاخره به دام نفرین مادران داغداری افتاد که جوانانشان به دست آغشته به خون این جلاد کشته شده بودند.
جوانکی که با توهم رهبری بخشی از جامعه، با سو» استفاده از فقر و محرومیت مردم زجر کشیده بلوچ برخی از جوانان ساده لوح خطه سیستان و بلوچستان را فریفت تا آنان را به عضویت جریانی مخوف با هدف قتل و آدم کشی درآورد، کسانی که شاید به خاطر مشتی دلار تن به کشتار سنگ دلانه مردم بیگناه زدند، کسانی که با تاثیر پذیری از اعتقادات غیر واقعی و جعلی مذهبی از شیعیان دشمنی خیالی برای خودآفریده بودند و به جنگ مسلحانه با آنان برخواستند.
حالا آن جوانک با قیافه ای مبهوت باید برای مرگش لحظه هارا بشمارد، کسی که در عین جوانی تشکیلاتی مخوف و امنیتی برای خود تدارک دیده بود، کسی که سال ها در دور ترین و صعب العبور ترین نقاط مخفی بود و تحت شدیدترین تدابیر امنیتی تردد می کرد و با کابوس دستگیری شب ها را به صبح می رساند... اینک آن کابوس به واقعیت رسیده و ماموران ایران که در زمین دنبال او می گشتند در فرصتی ایده ال او را در آسمان به چنگ آوردند.
او همواره با نیروهایی تا دندان مسلح تردد می کرد اما در شرایطی دستگیر شد که به عنوان مسافر هواپیما،خلع سلاح مطلق بود. او راحت تر از آنی که فکرش را می کرد گرفتار شد و به اصطلاح در تله امنیتی و تور اطلاعاتی ایران گرفتار شد تا پایان اختاپوس شرق ایران بسیار شیرین رقم بخورد بدون تیراندازی، بدون درگیری و بدون ریختن قطره ای خون از بینی حتی یک نفر.
ریگی لابد پیش از دستگیری در زمانی که از دوبی به سمت قرقیزستان در حال حرکت بود و وارد آب ها ایران شده باز هم رویاهایی را در سر پرورانده واحتمالا نقشه هایی برای آدم کشی می کشیده است و چهره او زمانی که از پنجره هواپیما دو جنگنده ایرانی را دیده بسیار دیدنی بوده است.
بی شک ماموران امنیتی ایران سال ها ریگی را تحت نظر داشته و طراحی های بی شماری برای خلاص کردن مردم شرق ایران از شر این جرثومه فساد داشته اند اما نوع اجرای عملیات دستگیری ریگی قطعا سبک نوینی در عملیات های اطلاعاتی و امنیتی بین المللی بوده به نحوی که در نوع خود کم نظیر و حتی بی نظیر بوده است.
حال باید منتظر افشاگری های جوانک خوش خیال بود و نیزمنتظر موضع گیری های کشورهای مدعی مبارزه با تروریسم! اینک ریگی به عنوان منبعی با ارزش می تواند پته خیلی قدرت ها را روی آب بریزد و بگوید از چه کسانی سفارش ترور می گرفته و برای هر ترور چه فاکتور هایی ارسال می کرده و نیز بگوید با کدام سرویس های جاسوسی همکاری داشته است.
باید منتظر شنیدن اعترافات او نیز بود و نیز منتظر دیدن او هنگامی که در مقابل صندلی دادگاه عدل می نشیند. اما آنچه که ریگی باید بداند این است که مطمئنا امن ترین جا برای او در ایران همان سلولش است چرا که اگر به جای ماموران مردم عادی او را به چنگ می آورند سرنوشت دردآوری در انتظار او بوده است.
دنیای اقتصاد: رسالت مجلس در بررسی بودجه
«رسالت مجلس در بررسی بودجه» سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد به قلم دکتراحمد یزدانپناه است که در آن می خوانید:
بررسی بودجه دولت در یک اقتصاد نفتی فرصت خوبی در اختیار نمایندگان مردم میگذارد تا هدف اصلی آن یعنی سهم بودجه در رفاه اکنونیان و آیندگان را بررسی کنند.
اهمیت بودجه در این کشورها علاوه بر کشورهای در حال توسعه غیرنفتی، در این است که نوسانات قیمت نفت از طریق بودجه به پیکره اقتصاد ملی سرایت میکند. توجه به نیازهای آیندگان و سهم آنان از این ثروت ملی ایجاب میکند که نمایندگان مجلس، توسعه پایدار موردنظر برنامههای پنجساله را در برنامههای یک ساله بودجهای دولت دور از ملاحظات سیاسی و بده بستانهای متداول لحاظ نمایند.
برخی کشورهای نفتی با تزریق حداقلی ارز نفت به تقاضای امروز جامعه و انتقال درست ثروت ملی به آیندگان به این هدف دست یافتهاند.در یک کلمه، مدیریت سیکلهای درآمد نفت و هموارسازی تامین مالی پروژههای عمرانی و سایر مصارف از منبع یک بار مصرف پول نفت از ابعاد مهم رسالت بودجهنویسی در یک کشور نفتی است.
برپایی صندوق ذخیره ارزی و توسعه ملی تنها یک راهحل است، ولی کافی نیست.
مدیریت مالی آیندهنگر و عقلایی میتواند شامل:
1 - هموارسازی مخارج عمومی در راستای معالجه پدیده کم رشدی اقتصاد.
2 - تعبیه سازوکاری که بهطور خودکار درآمد نفت را وقتی از آستانه یک حد معینی بیشتر شود به پسانداز تبدیل نماید و آنها را برای سرمایهگذاری تجهیز نماید.
3 - خرج خودکار از پساندازهای انباشت شده وقتی قیمت نفت افت مینماید. هدف اعمال سیاست مالی پویا بر پایه عنایت خاص بر تزریق بهنگام و به مقدار درآمد نفت و پایداری بلندمدت نقش آن در فرآیند توسعه است. در اینجا است که مشکلات ساختاری بخش غیرنفتی از جمله واردات بیرویه باید از ابعاد گوناگون در زمان بررسی بودجه مدنظر قرار گیرد و سرانجام، نیاز به بالا بردن کارآیی مخارج دولت در آموزش و پرورش و بهداشت و غیره نیز در این راستا حیاتی است.
چرا مصونسازی بودجه دولت از نوسانات سیکلی نفت مهم است؟ زیرا در یک اقتصاد نفتی، نرخ ارز واقعی که شکل دهنده قدرت رقابتی آن کشور و محوری برای متنوعسازی اقتصاد تکمحصولی است با جهت سیکلهای قیمت نفت همسویی دارد. تحقیق سه ماه پیش مجامع بینالمللی برای 33 کشور نفتی مبین آن است که این همسویی وقتی مدیریت میشود که به عواملی چون: بوروکراسی شدید، کارآیی و عدالت سیستم قضایی، دموکراتیک بودن سیستم حکومتی و برابرگرایی توزیع درآمد، توجه کافی شود.
اعتماد: مردم، محور و اساس تحولات
«مردم، محور و اساس تحولات» یادداشت امروز روزنامه اعتماد به قلم جعفر گلابی است که در آن می خوانید:
آن فیلسوف که گفته بود چند قهرمان به من بدهید تا تاریخ را برای شما بنویسم، شاید بهتر بود بگوید چند جامعه را به من بدهید تا سیر تاریخ را مشخص کنم.
قهرمانان و ابرمردها و ابرزن ها در شکل گیری حوادث نقش بیشتری دارند و حضور آنها در تاریخ چشمگیر است ولی خوب که بنگریم مردم تعیین کننده تر هستند و در تاثیر و تاثر میان نخبگان و جامعه، این مردم هستند که دست بالا را دارند و خواص و رهبران و قهرمانان هم از دل جامعه بیرون می آیند و معمولاً تابعی از معدل روحیات و اخلاق ملت ها هستند.
حالا در عصر انفجار ارتباطات و اطلاعات نقش مردم در سیر حوادث بیشتر از هر زمان دیگری مشخص شده است و دیگر آن گونه نیست که بگویند تقدیر و جبر روزگار جامعه یی را به فلاح یا به فساد کشاند.حکومت ها از دیرباز چه خوب شان و چه بدشان برآیندی از اخلاقیات جامعه اند، چه آنکه مردم تنبل حکومتی تنبل پیدا می کنند و جامعه خلاق زمامداری متکبر می یابند، آنجا هم که حاکمیت دچار تباین میان خود و جامعه شده به سرعت راه اضمحلال را خواهد پیمود.
به معنای دیگر حکومت متمایز از معدل جامعه تنها زمان کوتاهی می تواند خود را تحمیل کند، مگر اینکه نبض مردمان را بشناسد و در جهت همراهی با بطن اجتماع کوشش کند، بالاتر از آن تاثیرگذاری یک حکومت بر مردم کمتر از سلطه نامرئی مردم بر حکومت است و کمتر دیده شده است که حکومتی مردم را به راهی غیر از معمول و معهود آنها فرا بخواند و در درازمدت موفق شود.
در قرآن کریم هم آنجا که به این مهم اشارت دقیق و ظریفی رفته است حکومت تابعی از نفس قوم و تغییر آن موکول به تغییر انفاس مردم شده است.
در جای دیگری در همین قرآن اشاره صریح تری وجود دارد و سرزنش آسا به مردم گوشزد می کند که اگر پیامبر(ص) از میان شما برود به اعقاب خود بازخواهید گشت و دیدیم که بعد از فقدان محمد(ص) جامعه حجاز آن زمان تا چه حد به جاهلیت ها و عصبیت های گذشته خود رو آوردند و تا آنجا پیش رفتند که عرب را بر عجم امتیاز دادند و معیار مهم و قرآنی تقوا را از اصلیت و محوریت فروانداختند.
با این احوال چرا در طول تاریخ حاکمان اغلب سلطه جو بوده اند و مردمان اغلب سلطه پذیر؟ آیا این معنا خلاف مدعای پیش گفته را نمی رساند و توده های مردم را نه در موضع «فعال» که در موضع انفعال نمی نشاند؟در پاسخ به این سوال مهم باز هم باید به تاریخ مراجعه کرد و به عیان انبوه طلوع و افول قدرت ها و حکومت ها را در نهاد ناآرام مردم جست وجو کرد و آزمون و خطای مستمر آنها را دلیلی بر تعیین کنندگی شان دانست.
مردم فعال مرتباً به یاری سرداری، حکومتی را به زیر کشانده اند و در پایین و بالا بردن سلاطین خود از پی دادگری بوده اند که برایشان امنیت بیاورد و بر محور عدالت دعاوی شان را به سرانجام برساند.
آنجا هم که جامعه یی از جوش و خروش بازمانده است، سکوت و سکونی سیاسی پدیدار شده است و باز هم ثابت شده که فضای سیاسی تابعی از احوالات مردم است.در واقع کثیری از مردم دائماً، دانسته یا نادانسته، آشکار و نهان در حال مبارزه اند؛ مبارزه در دفاع از حکومت یا علیه حکومت و چون قاطبه مردم به یکی از این دو تمایل کند، همانا اراده جمعی بر همه چیز مستولی می شود و هیچ مانعی را برنمی تابد.
حکومت های آگاه نبض جامعه را مرتباً می سنجند و از ظواهر عبور می کنند و به بطن تحولات و حوادث دست می یابند، آنها خوب می دانند در بهترین شرایط تنها به میزان کمی قادر به جهت دهی و مدیریت اذهان عمومی هستند و در نهایت فقط توانایی تسریع یا تاخیر تحولات را به دست می آورند.
فرض کنیم در ژاپن یک دولت تنبل روی کار بیاید، این دولت شاید فقط چند ماهی بتواند سیر کار و تلاش مردم را کند کند.
خلایق پرتلاش آن سامان چنان به کار و فعالیت می پردازند که دولت شان عقب می ماند و چون به خود آید، می بیند هیچ کس اطرافش نیست و مردم فرسنگ ها از او فاصله گرفته به جلو رفته اند.
در آلمان این نظم مردم است که سلطه اصلی را دارا است و حداقل در این جهت دولت ها را هماهنگ با خود می کند. در انگلیس شکل دیگری از فرهنگ و اخلاق مردم دولت ها را جهت می دهد و در روسیه کاملاً پیدا است که اخلاق روسی تا چه حد از سر و روی دولتمردان شان می بارد و همین طور برای هر جامعه یی می توان ملاک و معیاری را شناسایی کرد و براساس آن به تبیین رابطه میان دولت ها و ملت هایشان پرداخت.
بهترین و باثبات ترین حالت ها آن است که میان معدل خواسته ها، تمایلات، اخلاقیات و باورهای مردم و دولت ها هماهنگی و هم جهتی قابل ملاحظه یی وجود داشته باشد، در چنین حالتی جامعه رو به شکوفایی می رود و خلاقیت و تولید و ابتکار و تلاش و کار از هر کوی و برزنی و در هر شکل و شمایلی خود را نشان می دهد، این معنا آنچنان ثابت و بدیهی است که خود می تواند معیاری و نشانه محکمی از چگونگی رابطه میان دولت ها و ملت ها باشد.
اگر جامعه یی مرزهای توسعه را درنوردیده است و هر روز آمارهای خیره کننده و واقعی از پیشرفت ها و دستاوردهای همه جانبه را بروز می دهد، قطعاً هماهنگی و هم جهتی میان دولت و ملت برقرار است. در جامعه دیگری که ذهن دولت و ملت دو تا باشد با شوک های شدید هم نمی توان مردم را به کار و تلاش واداشت و آمارهای رشد دورقمی را تجربه کرد.
میزان تولید، میزان سرمایه گذاری، کمیت و کیفیت آموزش، میزان ناهنجاری های گوناگون اجتماعی، خبری دقیق از رابطه دولت ها و ملت ها می دهد، چنان که هیچ تظاهر له یا علیه یی قادر به ارائه خبر و گزارشی تا به این حد موثق و غیرقابل انکار و گویای نوع رابطه دولت و ملت نیست.
برای رشد و اعتلای کشور هیچ راهی جز رصد کردن دقیق احوال مردم و هماهنگی با معدل احوالات جامعه وجود ندارد باید بطن اجتماع را در ورای جار و جنجال ها شناخت و اصل را بر تعامل با مردم گذاشت و چنانچه کلمه یی می گوییم، سخنی از آنها را بشنویم و اگر تمنای پذیرفتنی داریم، امتیاز و حقی را تقدیم کنیم.
به نظر می رسد درک و شناخت نسبت به میزان تاثیرگذاری همه جانبه مردم در احوال جامعه، نوع مواجهه با ملت را دستخوش تحول می کند، کوچک انگاران مردم، راه بی اعتنایی به آنها را می پیمایند و قدرت خویش را در جای دیگری جست وجو می کنند، در صورتی که آگاهان با تکیه بر قدرت اساسی یک جامعه یعنی «مردم» به ثباتی درازمدت و بقایی واقعی و آسان و بی اضطراب می رسند.