او این مساله را لطف خدا دانسته و میگوید: «شاید اگر عنایت خدا نبود حالا من هم نبودم.»
قضیه اتفاقات دوروبر او به این سادگیها تمام نمیشود. صدیق از یکی از اتفاقات زندگیاش به عنوان یک حادثه بد یاد میکند که بعدها برایش خاطره خوبی شده است. با آب و تاب زیاد تعریف میکند که: «ماشینام گم شده بود. یعنی آن را دزدیده بودند. خانه ما در خیابان خواجهعبدالله بود. بعد از 2ماه گشتن و ناامید شدن، بالاخره ماشینم پیدا شد. جالب است که دقیقا وقتی کاملا ناامید شده بودم، ماشین پیدا شد. دزدهای با انصاف ماشینم را ربوده بودند و پشت کلانتری پارک کرده بودند. اما بیانصافها هرچه خرت و پرت توی ماشین داشتم را دزدیده و برده بودند. کاری نمیتوانستم بکنم. همین که ماشینم پیدا شده بود، برایم کافی بود.
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....